ن گفته اند - عمده ترين فسادانگيزى آنان در زمين عبارت بوده از كمفروشى و خيانت در كيل و وزن .
اشاره به امتحان و ابتلاء قوم مدين ، عاد و ثمود و... و گرفتار شدنشان به عذابالهى 

فكذبوه فاخذتهم الرجفه ، فاصبحوا فى دارهم جاثمين

كلمه (رجفه ) به طورى كه راغب گفته به معناى اضطراب و لرزش خيلى سخت است . و كلمه (جاثمين ) از ماده (جثم ) است ، و جثم و همچنين جثوم در مكان ، به معناى نشستن در آن ، و يا زانو نهادن بر آن است ، و اين تعبير كنايه است از مرگ و معناى آيه اين است كه : اهل مدين شعيب را تكذيب كردند، پس زلزله سختى ايشان را گرفت ، و صبح همه در خانه هايشان مرده بودند، و ديگر از جاى خود حركت نكردند.
قرآن كريم در جاى ديگر درباره داستان مدين فرموده : (و اخذت الذين ظلموا الصيحه فاصبحوا فى ديارهم جاثمين ) - و نيز فرموده : (فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقه مثل صاعقه عاد و ثمود)، و از اين آيات برمى آيد كه اهل مدين هم دچار صاعقه شدند و هم زلزله .

و عادا و ثمود و قد تبين لكم من مساكنهم ...

در اينجا سياق را تغيير داد، تا تفننى در كلام شده باشد، لذا نخست عاد را آورد، و سپس ثمود را، همچنان كه در آيه بعد، نخست قارون را ذكر كرده ، سپس فرعون و بعد از او هامان را، به خلاف داستانهاى اممى كه قبلا ذكر فرمود، زيرا در آن داستانها نخست نام انبياى هر امتى را مى آورد، مانند: نوح ، ابراهيم ، لوط و شعيب ، بعدا نام عاصيان آن امت ها را.
و دو كلمه (عاد و ثمود) در جمله مورد بحث منصوبند به فعلى تقديرى ، و تقدير كلام (و اذكر عادا و ثمود - به ياد آرعاد و ثمود را) مى باشد.
(و زين لهم الشيطان اعمالهم فصدهم عن السبيل و كانوا مستبصرين ) - زينت دادن شيطان اعمال ايشان را كنايه به استعاره است از اينكه شيطان اعمال زشتشان را مورد علاقه و محبتشان قرار داد، و علاقه به آن را در آنان تشديد كرد، و معناى اينكه فرمود: از راه بازشان داشت ، اين است كه : از راه خدا كه راه فطرت است بازشان داشت ، و لذا بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از مستبصر بودن آنان ، اين است كه : قبلا بر فطرت ساده انسانى خود بودند، و ليكن در آخر شيطان آن را از ايشان بگرفت ) ولى ظاهر آيه - همان طور كه در تفسير آيه (كان الناس امه واحده فبعث الله النبيين ) نيز گفتيم - اين است كه : عهد فطرت ساده و سالم قبل از بعثت نوح بوده ، و عاد و ثمود اقوامى بوده اند كه بعد از نوح مى زيسته اند، پس معلوم مى شود مستبصر بودن آنان قبل از فريب شيطان ، اين بوده كه پيرو دين توحيد، يعنى دين فطرت بوده اند، و تنها خدا را مى پرستيدند.

و قارون و فرعون و هامان و لقد جاءهم موسى بالبينات ، فاستكبروا فى الارض و ما كانوا سابقين

كلمه (سابقين ) استعاره به كنايه است از غلبه ، يعنى قارون و فرعون و هامان كه مورد دعوت موسى قرار داشتند، و در برابر دعوتش ‍ استكبار كردند با اين عكس العمل خود بر او غالب نيامدند و بقيه الفاظ آيه روشن است .

فكلا اخذنا بذنبه ...

يعنى هر يك از امت هاى نامبرده را به جرم گناهى كه داشتند گرفتيم ، اين اجمال قضيه است ، آن وقت شروع مى كند به تفصيل آن ، و مى فرمايد: (فمنهم من ارسلنا عليه حاصبا)، بعضى ها را حاصبى بر او فرستاديم ، و حاصب به معناى سنگ است ، بعضى هم گفته اند: به معناى بادى است كه سنگريره ببارد، و بنا به معناى اول جمله مورد بحث با قوم لوط منطبق مى شود، و بنابر معناى دوم با قوم عاد.
(و منهم من اخذته الصيحه ) - بعضى از آنها را صيحه گرفت ، و اين قوم ثمود، و قوم شعيب است (و منهم من خسفنا به الارض ) و بعضى از آنها را در زمين فرو برديم ، و اين اشاره به داستان قارون است ، (و منهم من اغرقنا) بعضى ها كسانى بودند كه غرقشان كرديم و اين هم قوم نوح را شامل است و هم قوم فرعون و هامان را.
خداى سبحان بعد از تفصيل آن اجمال ، به همه داستانهايى كه تا اينجا بيان كرده بود برگشته ، عاقبت امت هاى نامبرده را با بيانى عام شرح مى دهد، و مى فرمايد آنچه اين اقوام را گرفتار ببلايى كرد كه بدان مبتلا شدند، تنها ظلم خود آنها بود، نه ظلم خدا، (و ما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون - خدا هرگز به آنان ظلم نكرد، و ليكن اين خودشان بودند كه به خود ظلم مى كردند) يعنى خدا آن بلاها را به عنوان مجازات بر آنان نازل كرد، چون دنيا دار فتنه و امتحان است ، و اين سنتى است الهى كه به هيچ وجه از آن چشم پوشى نمى شود، پس هر كس هدايت بيابد براى خود يافته ، و هر كس گمراه شود آن نيز عليه خود او است .
بحث روايتى (رواياتى در ذيل بعضى آيات گذشته )
در كافى به سند خود از ابى عمرو زبيرى ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى كه در آن معانى كفر را بيان كرده مى فرمايد: وجه پنجم از كفر، كفر براءت است ، و آن كفرى است كه در آيه (و قال انما اتخذتم من دون الله اوثانا موده بينكم فى الحيوه الدنيا ثم يوم القيمه يكفر بعضكم ببعض و يلعن بعضكم بعضا) بدان اشاره شده است كه معنايش (يتبرء بعضكم من بعض - بيزارى مى جوييد يكى از ديگرى ) مى باشد. - تا آخر حديث -.
مؤ لف : اين معنا در كتاب توحيد از على (عليه السلام ) در حديثى طولانى كه به سوالات اشخاصى درباره تعارض آيات قرآنى پاسخ داده آمده ، و فرموده : اين كفر كه در اين آيه هست به معناى بيزارى جستن است ، مى خواهد بفرمايد: بعضى از بعضى ديگر بيزارى مى جوييد، و نظير اين آيه در سوره ابراهيم است كه در حكايت كلام ابليس مى فرمايد: (انى كفرت بما اشركتمون من قبل - من به آنچه قبلا مرا در آن شركت مى داديد كافرم )، يعنى بيزارم ، و نيز در حكايت گفتار ابراهيم مى فرمايد: (كفرنابكم ) يعنى تبرى مى جوييم از شما.
رواياتى درباره عمل قوم لوط و عذاب الهى آنان 
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه ، از جابر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از خذف - يعنى ريگ و يا هسته خرما را بين دو سبابه نهادن ، و آن را به سوى چيزى پرتاب كردن - نهى فرمود، و به آيه (و تاتون فى ناديكم المنكر) استشهاد فرمود.
مؤ لف : اين معنا از عده اى از صاحبان كتب حديث از ام هانى دختر ابى طالب (عليه السلام ) نيز روايت شده ، و عبارت آن چنين است كه گفت : از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) معناى جمله (و تاتون فى ناديكم المنكر) را پرسيدم ، فرمود رسمشان اين بود كه بر سر راه مى نشستند، و ريگ به سوى عابرين مى انداختند، و عابران را مسخره مى كردند.
و در كافى به سند خود از ابى زيد حماد، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديث نزول ملائكه بر ابراهيم ، و بشارت دادن وى فرمود: ابراهيم به ملائكه گفت : براى چه آمده ايد؟ گفتند: براى هلاك ساختن قوم لوط، پرسيد: حتى اگر صد نفر مومن در ميان آنان باشد باز هلاكشان مى كنيد؟ جبرئيل گفت : نه ، پرسيد اگر پنجاه نفر باشد چطور؟ گفت : نه ، پرسيد اگر سى نفر باشد چطور؟ گفت : نه ، پرسيد اگر بيست نفر باشد چطور؟ گفت : نه ، پرسيد اگر ده نفر باشد؟ گفت : نه ، پرسيد اگر پنج نفر باشد؟ گفت : نه ، پرسيد اگر يك نفر باشد؟ گفت : نه ، ابراهيم اينجا اتخاذ سند كرد، و 