ت مزبور است ، در نتيجه برگشت معنا به اين مى شود كه صفت مشركين در گرفتن اوليايى به غير از خدا، چون صفت عنكبوت است در گرفتن خانه اى كه چنين و چنان است و كلمه (بيتا) را نكره آورد تا دلالت كند بر اينكه خانه عنكبوت خبرى درباره اش هست ، و آن خبر را بعدا خواهيم گفت .
آن وقت جمله (و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت ) بيان آن خبر، و صفت آن بيت است ، و اگر نفرمود (و ان اوهن البيوت لبيتها - سست ترين خانه ها خانه اوست ) براى اين است كه خواست جمله مذكور را به عنوان يك مثل رايج به كار برده باشد، و مثل را كسى تغيير نمى دهد.
و معناى آيه اين است كه : اتخاذ مشركين اوليايى به غير از خدا، مثل اتخاذ عنكبوت است خانه اى را، خانه اى كه سست ترين خانه ها است ، چون هيچ يك از آثار خانه به جز اسم بر آن صادق نيست ، زيرا خانه را براى اين مى سازند كه صاحبش را از سرما و گرما حفظ كند، و چيزى كه اين خواص را ندارد و صاحبش را از هيچ مكروهى حفظ نمى كند خانه نيست . اوليايى هم كه مشركين براى خود گرفته اند تنها از ولايت ، اسمى دارند، براى اينكه نه نفعى مى رسانند و نه ضررى ، نه مالك مرگى هستند و نه حياتى ، و نه نشورى .
مورد مثل ، همان مساله اتخاذ آلهه است ، پس اگر در آيه مورد بحث به جاى كلمه آلهه اولياء را آورد، براى اين است كه بفهماند كه اصولا داعى مشركين در پرستش خدايان مساله ولايت است ، زيرا مشركين مى پنداشتند كه بت ها در كار آنان ولايت دارند، و امور آنان را تدبير مى كنند، خير را به سوى آنان جلب نموده و شر را از ايشان دور مى سازند، و درباره آنان شفاعت مى كنند.
در آيه مورد بحث علاوه بر نكته اى كه گذشت ، نكته ديگرى هست ، و آن اين است كه : با اطلاقى كه دارد تمامى اقسام شرك را شامل مى شود، و روى سخنش با تمامى كسانى خواهد بود كه حتى در يك امرى از امور خود به غير از خدا وليى بگيرند و به آن تكيه كنند، و آن را مستقل در اثر خود بدانند، البته آن اثرى كه از وى توقعش را دارد، هر چند كه آن ولى بت نباشد.
بلكه آيه شريفه شامل ولايت كسى نمى شود كه برگشت ولايتش به ولايت خدا باشد، مانند ولايت رسول ، و امام و مؤ منين ، چون اگر كسى رسول و يا امام و يا مومنى را ولى خود بداند، در حقيقت خدا را ولى خود خوانده ، براى اينكه ولايت آنان در طول ولايت خدا است ، و خود خدا ايشان را ولايت داده ، و آيه (و ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون ) اين اطلاق را تاءييد مى كند.
(لو كانوا يعلمون ) - بعضى گفته اند: (يعنى اگر مى دانستند كه مثلشان در گرفتن اولياء مثل عنكبوت است .
معنى و مفااد آيه شريفه : (ان الله يعلم ما يدعون من دونه من شى ء...)

ان الله يعلم ما يدعون من دونه من شى ء و هو العزيز الحكيم

ممكن است بگوييم كلمه (ما) در جمله (ما يدعون ) موصوله است ، يعنى آنچه مى خوانند، و ممكن است بگوييم نافيه است ، يعنى (و نمى خوانند) و نيز ممكن است آن را استفهامى يا مصدرى بگيريم ، و كلمه (من ) بنا بر احتمال دوم زايد است ، كه صرفا براى تاءكيد آورده شده ، و بنابر سه احتمال ديگر بيانى است ، و از اين چهار احتمال دو احتمال اول قوى تر است ، و از آن دو، اولى قوى تر است .
و بنابر احتمال دوم معنا چنين مى شود كه : خدا مى داند مشركين هيچ چيزى به جاى او نمى خوانند، يعنى آنچه به عنوان آلهه به جز خدا مى پرستند هيچ حقيقتى ندارد، در نتيجه به قول صاحب كشاف آيه شريفه تاكيد همان مثل است و زيادتى است براى اينكه در آن مثل آن آلهه را حداقل چون خانه عنكبوت دانست ، ولى در اين جمله مى فرمايد بلكه خانه عنكبوت هم نيست ، چون عدم محض ‍ است .
و بنابر احتمال اول معناى آيه چنين مى شود: خدا مى داند آن چيزهايى را كه به جاى او مى پرستند، و جاهل به آن نيست ، و بنابراين جمله مورد بحث كنايه مى شود از اينكه آن مثلى كه زديم مثلى به جا بود، چون براى اولياى آنان از ولايت چيزى به جز اسم نيست .

اين معنا - همان طور كه گفتيم - از همه احتمالات قوى تر است ، چون دو كلمه عزيز و حكيم آن را تاكيد مى كند، و مى فهماند كه وقتى خدايان مشركين از ولايت چيزى به جز اسم نداشتند، پس در نتيجه تنها عزيزى كه هيچ چيز بر او غلبه نمى كند، و در تدبير ملكش شريك نيست ، و نيز در خلقت و ايجاد شركت ندارد، خدا است ، و نيز تنها حكيمى كه هر چه مى كند و هر تدبيرى كه به كار مى بندد متقن و محكم است ، خدا است ، و چون تنها او عزيز و حكيم است ، هيچ وقت تدبير خلق خود را به كسى واگذار نمى نمايد (فراموش نشود كه واگذارى غير از دادن ولايت به انبياء و اولياء است ، چون گفتيم ولايت انبياء در طول ولايت خدا است نه به عنوان واگذارى و تفويض مترجم )، آن وقت آيه مورد بحث به منزله زمينه اى مى شود براى بيان بعد كه مى فرمايد (خلق الله السموات و الارض بالحق ).

و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون

اين جمله به مثلهايى كه در قرآن زده شده اشاره مى كند، و مى فرمايد كه هر چند آنها را همه مردم مى شنوند، و ليكن حقيقت معانى آن و لب مقاصدش را تنها اهل دانش درك مى كنند، آن كسانى كه حقايق امور را مى فهمند، و بر ظواهر هر چيزى جمود نمى كنند.
دليل بر اين معنا جمله (لا يعقلها) است ، براى اينكه ممكن بود بفرمايد: (و لا يومن بها)، و يا تعبيرى نظير آن بياورد، پس اينكه فرمود: (لا يعقلها) دليل بر آن است كه منظور درك حقيقت و مغز آن مثلها است ، و گرنه بسيارى از غير دانايان هستند كه به ظواهر آن مثلها ايمان دارند.
پس درك مثلهايى كه در كلام خدا زده شده نسبت به فهم و شعور مردم مختلف است ، بعضى از شنوندگان هستند كه به جز شنيدن الفاظ آن و تصور معانى ساده اش هيچ بهره اى از آن نمى برند، چون در آن تعمق نمى كنند، بعضى ديگر هستند كه علاوه بر آنچه كه دسته اول مى شنوند و مى فهمند، در مقاصد آن تعمق هم مى كنند، و حقايق باريك و دقيقش را درك مى نمايند.
در اين آيه اشاره است به اينكه مثل زدن بت پرستى به تار تنيدن عنكبوت ، صرف مثل شعرى و ادعاى خالى از دليل نيست ، بلكه پايه اى از حجت و برهان عقلى دارد، و حقيقت حقه و ثابته اى دارد، كه آيه بعد به آن اشاره مى كند.
خلقت ، تدبير و ولايت ملازم يكديگرند و هر سه مختص به خداى تعالى است 

خلق الله السموات و الارض بالحق ان فى ذلك لايه للمومنين

مراد از حق بودن خلقت آسمانها و زمين اين است كه : بفهماند در خلقت آنها بازيچه در كار نيست ، همچنان كه جاى ديگر اين معنا را صريحا اعلام نموده و فرموده : (و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لا عبين ما خلقناهما الا بالحق و لكن اكثرهم لا يعلمون .)
پس خلقت آسمانها و زمين بر اساس نظامى ثابت و تغيير ناپذير است ، و سنت الهى نه اختلاف مى پذيرد و نه تخلف ، تدبير هم خود از خلقت است ، و اين دو با يكديگر اختلاف ندارند، و هيچ كس از ديگرى تخلف نمى كند.
براى اينكه تدبير حوادث جاريه در عالم ، معنايش اين است كه : يك حادثى را دنبال حادثى ديگر به وجود بياورد، حادثى باشد كه وقتى دنبال حادث اول پديد آورد، نظامى اتم به وجود آيد، و آن چنان حوادث را ترتيب دهد كه به غايت ها و نتاي