ى منتهى شود كه حق و حقيقت باشد، پس در حقيقت تدبير عبارت شد از خلقت بعد از خلقت ، اما خلقت هر چيزى با رعايت خلقت هاى قبل و بعد، كه چون تك تك هر ايجادى در نظر گرفته شود خلقت است ، و چون رابطه و اتصال بين همه خلقها در نظر گرفته شود تدبير است ، پس تدبير، چيزى سواى خلقت نيست .
و چون خلقت و صنع همه به خداى تعالى منتهى مى شود، و اين منتهى شدنش ضرورى و غير قابل انكار است ، ناگزير تدبير هم منتهى به اوست ، و به هيچ وجه نمى شود به غير او دانست ، و غير خداى تعالى هر چه هست مخلوق خدا، و قائم به خدا، و مملوك او است ، خودش مالك هيچ نفعى و ضررى نيست ، و محال است كه قائم به غير از او باشد، و آن غير، مستقل در تدبير او، و مستغنى از خدا باشد، و اين همان معناى حق بودن ، و بازيچه نبودن ، و جد بودن ، و شوخى نبودن خلقت است .
پس اگر بعضى از مخلوقات خدا مدبر بعضى از مخلوقات ديگرش بوده باشد، اين ولايت در تدبير ولايت حقيقى نيست ، چون ولى نامبرده باز هم مالك واقعى ، و به حقيقت معناى كلمه نيست ، و به اين معنا چيزى را مالك نمى باشد، و در نتيجه آنچه دخل و تصرف مى كند جنبه بازى را دارد، و اگر فرضا خدا چنين ولايتى را به بعضى از مخلوقات خود بدهد، او هم با مخلوقات خود بازى كرده است ، و ساحت او منزه از لعب و بازى است ، و فرض مذكور تنها و تنها فرض است ، و حقيقتى نمى تواند داشته باشد، و ولايت فرض شده فقط اسمى از ولايت را دارد، و به كلى از حقيقت معناى كلمه تهى است ، همچنان كه تار عنكبوت اينچنين است .
(ان فى ذلك لايه للمومنين ) - در اين جمله آيت بودن خلقت را اختصاص داد به مؤ منين ، با اينكه براى عموم مردم آيت است ، و اين بدان جهت است كه : تنها مؤ منين از اين آيت سود مى برند، و از آن به صاحب آيت يعنى خداى تعالى راه مى يابند.

اتل ما اوحى اليك من الكتاب و اقم الصلوه ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر...

بعد از آنكه اجمال داستانهاى امم سابق را بيان كرد، كه شرك و گناهان و منكراتشان ، كارشان را به چه شقاوتى كشانيد، شقاوتى ابدى ، و خسرانى دائم ، اينك در اين آيه از آن مطالب منتقل شده به اينكه رسول گرامى خود را دستور مى دهد به تلاوت آنچه به وى وحى شده ، - البته در عين حال كلام را استينافى گرفت يعنى به ما قبل عطف نكرد - چون تلاوت قرآن بهترين رادع است از شرك و ارتكاب فحشاء و منكرات ، زيرا در آن آيات روشنى است كه متضمن حجت هايى نورانى است ، كه حق را آن طور كه بايد روشن مى سازد، و هم مشتمل است بر داستانهاى عبرت آور، و مواعظ و بشارت ها و انذار و وعده و وعيدها كه شنونده و خواننده را از گناهان باز مى دارد.
و سپس آن امر را ضميمه كرد به امر به نماز كه بهترين اعمال است ، چون كه نماز از فحشاء و منكر باز مى دارد.
چگونه نماز ايستادن را از فحشا و منكر باز مى دارد
و سياق آيات شاهد بر اين است كه : مراد از اين بازدارى ، بازدارى طبيعت نماز از فحشاء و منكر است ، البته بازدارى آن به نحو اقتضاء است نه عليت تامه ، كه هر كس نماز خواند، ديگر نتواند گناه كند.
خواهى گفت چطور نماز از فحشاء و منكرات نهى مى كند؟ در جواب مى گوييم اين عمل مخصوصا كه بنده خدا آن را در هر روز پنج بار به جا بياورد، و همه عمر ادامه دهد، و مخصوصا اگر آن را همه روزه در جامعه اى صالح به جا بياورد، و افراد آن جامعه نيز مانند او همه روزه به جا بياورند، و مثل او نسبت به آن اهتمام بورزند، طبعا با گناهان كبيره سازش ندارد.
آرى توجه به خدا از در بندگى ، آنهم در چنين محيط و از چنين افراد، طبيعتا بايد انسان را از هر معصيتى كبيره و هر عملى كه ذوق دينى آن را شنيع مى داند، از قبيل قتل نفس ، تجاوز به جانها و به مال ايتام ، زنا، و لواط، باز بدارد، بلكه نه تنها از ارتكاب آنها، بلكه حتى از تلقين آن نيز جلوگيرى كند.
براى اينكه نماز مشتمل است بر ذكر خدا، و اين ذكر، اولا ايمان به وحدانيت خداى تعالى ، و رسالت و جزاى روز قيامت را به نمازگزار تلقين مى كند، و به او مى گويد كه خداى خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما، و درخواست كن كه تو را به سوى صراط مستقيم هدايت نموده ، و از ضلالت و غضبش به او پناه ببر.
و ثانيا او را وادار مى كند بر اينكه با روح و بدن خود متوجه ساحت عظمت و كبريايى خدا شده ، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبيح و تكبير ياد آورد، و در آخر بر خود و هم مسلكان خود و بر همه بندگان صالح سلام بفرستد.
علاوه بر اين او را وادار مى كند به اينكه از حدث (كه نوعى آلودگى روحى است )، و از خبث يعنى آلودگى بدن و جامه ، خود را پاك كند، و نيز از اينكه لباس و مكان نمازش غصبى باشد، بپرهيزد، و رو به سوى خانه پروردگارش بايستد.
پس اگر انسان مدتى كوتاه بر نماز خود پايدارى كند، و در انجام آن تا حدى نيت صادق داشته باشد، اين ادامه در مدت كوتاه به طور مسلم باعث مى شود كه ملكه پرهيز از فحشاء و منكر در او پيدا شود، به طورى كه اگر فرضا آدمى شخصى را موكل بر خود كند، كه دائما ناظر بر احوالش باشد، و او را آنچنان تربيت كند كه اين ملكه در او پيدا شود و به زيور ادب عبوديت آراسته گردد، قطعا تربيت او موثرتر از تربيت نماز نيست ، و به بيش از آنچه كه نماز او را دستور مى دهد دستور نخواهد داد، و به بيش از آن مقدار كه نماز به رياضت وادارش مى كند وادار نخواهد كرد.
جواب به اين اشكال كه چرا بسيارى از نمازگزاران مرتكب كبائر و منكرات مى شوند؟
در اينجا لازم است اشكالى كه به آيه شريفه شده ، و جوابش را خاطرنشان سازيم ، بعضى بر اين آيه اشكال كرده اند كه : (اين آيه مى فرمايد نماز از فحشاء و منكرات نهى مى كند، و حال آنكه ما بسيارى از نمازگزاران را مى بينيم كه از ارتكاب گناهان بزرگ پروايى ندارند، چرا نماز آنان از فحشاء و منكرات بازشان نمى دارد؟).
در جواب از اين اشكال بعضى از علماء گفته اند: (اصلا كلمه (صلوه ) در آيه شريفه به معناى نماز نيست ، بلكه به معناى دعا است ، و مراد از دعا هم دعوت به سوى امر خدا است ، و معناى آيه اين است كه : اى پيغمبر من ، بر دعوت به سوى امر خدا پايدارى كن ، كه اگر چنين كنى اين دعوت مردم را از فحشاء و منكرات باز مى دارد). ليكن اين جواب اشكال دارد، براى اينكه در حقيقت براى رفع اشكال و فرار از آن ، آيه را از ظاهرش برگردانيده .
بعضى ديگر گفته اند: (كلمه (صلوه ) در آيه شريفه در معناى نكره است ، و معناى آيه اين است كه يك قسم از نمازها باعث مى شود كه نمازگزار از فحشاء و منكرات اجتناب بورزد، و درست هم هست ، پس مراد همه نمازها نيست ، تا آن اشكال وارد شود.)
بعضى ديگر گفته اند: (نماز مادام كه نمازگزار مشغول آن است اين اثر را دارد، يعنى شخص نمازگزار مادام كه مشغول نماز است كارهاى زشت نمى كند، چون همين اشتغال به نماز او را از كارهاى ديگر باز مى دارد).
بعضى ديگر گفته اند: (آيه به همان ظاهرى كه دارد معنايى دارد كه آن اشكال متوجهش نمى شود، و آن اين است كه : نماز مانند يك انسانى كه ديگرى را از فحشاء و منكرات نهى مى كند، به ش