شد كه ذكر الله از آن مهم تر باشد، و از اين قبيل (افعل التفضيل ) ها در قرآن آمده ، كه معناى تفضيل و برترى را نمى دهد مانند آيه (ما عند الله خير من اللهو - آنچه نزد خدا است از لهو بهتر است )، چون مى دانيم لهو خوب نيست ، تا آنچه نزد خدا است خوبتر باشد.
اينها اقوال و نظريه هايى است مختلف كه ما از بحث پيرامون آنها خوددارى نموديم ، چون اختصار را ترجيح داديم ، و دقت در آيه براى خواننده كافى است از بحث كردن ما، علاوه بر اين خود خواننده مى داند كه بعضى از اين وجوه تحكم و بيهوده حرف زدن است .
(و الله يعلم ما تصنعون ) - يعنى خدا مى داند آنچه را كه شما از خير و شر انجام مى دهيد، و چون مى داند بر شما لازم است كه مراقب او باشيد، و از او غافل نگرديد، و بنابراين جمله مورد بحث مخصوصا بنابر قول اول مردم را تحريك و تشويق بر مراقبت مى كند.
مقصود از مجادله نيكو با اهل كتاب كه بدان امر فرموده است 

و لا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتى هى احسن الا الذين ظلموا منهم

بعد از آنكه در جمله (اتل ما اوحى اليك )، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ماءمور كرد تا از طريق تلاوت قرآن دعوت و تبليغ كند، اينك در جمله مورد بحث كيفيت دعوت را بيان مى كند، و از مجادله با اهل كتاب - كه اطلاق آن شامل يهود و نصارى مى شود، و مجوس و صابئين هم ملحق به آن دو مى شوند - نهى مى كند، و مى فرمايد: با اين طوايف چندگانه مجادله مكن ، مگر به طريقى كه بهترين طريق مجادله بوده باشد، و از آن بهتر تصور و امكان نداشته باشد.
و مجادله وقتى نيكو به شمار مى رود، كه با درشتخويى و طعنه و اهانت همراه نباشد، پس يكى از خوبيهاى مجادله اين است كه : با نرمى و سازش همراه باشد، و خصم را متاذى نكند كه در اين صورت مجادله داراى حسن و نيكى است ، يكى ديگر اينكه شخص ‍ مجادله كننده از نظر فكر با طرفش نزديك باشد، به اين معنا كه هر دو علاقه مند به روشن شدن حق باشند، و در نتيجه هر دو با كمك يك ديگر حق را روشن سازند، و لجاجت و عناد به خرج ندهند، پس وقتى اين شرط با شرط اول جمع شد، حسن و نيكويى مجادله دو برابر مى شود، آن وقت است كه مى توان گفت اين مجادله بهترين مجادله ها است .
و به همين جهت وقتى مؤ منين را نهى مى كند از مجادله با اهل كتاب ، مگر آن مجادله كه احسن و بهترين طرق مجادله باشد، از اهل كتاب جمعى را استثناء مى كند، و مى فرمايد مگر آن عده از اهل كتاب را كه ستم كردند.
و مراد از ستم به قرينه سياق اين است كه : آن اهل كتاب كه شما مى خواهيد با او مجادله كنيد معاند نباشد، و نرمى و ملاطفت در سخن را حمل بر ذلت و خوارى نكند، كه در اين صورت مجادله به طريق احسن نيز فايده اى به حال آنان ندارد، چون هر چه بيشتر نرمى به خرج دهى ، او خيال مى كند اين نرمى از بيچارگى و ضعف تو است ، و يا مى پندارد كه مى خواهى با اين خلق خوشت او را به دام بيندازى ، و از راه حقش به راه باطل ببرى ، اين قسم افراد ظالمند، كه مجادله هر قدر هم احسن باشد سودى نخواهد بخشيد.
و نيز به همين جهت است كه دنبال كلام مساله نزديك شدن با ايشان را بيان كرد، كه چطور با اهل كتاب نزديك شويد، كه هم شما و هم ايشان در روشن كردن حق هم آهنگ شويد، و طرف بحث شما نيز مانند خود شما علاقه مند به روشن شدن حق شود، و آن اين است كه نخست به ايشان بگوييد: (و قولوا آمنا بالذى انزل الينا و انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد و نحن له مسلمون - ما هم به آنچه به ما نازل شده ايمان داريم ، و هم به آنچه به شما نازل شده ، و ما معتقديم كه معبود ما و شما يكى است ، و ما تسليم آن معبوديم ).

و كذلك انزلنا اليك الكتاب ، فالذين آتيناهم الكتاب يومنون به و من هولاء من يومن به ، و ما يجحد بآياتنا الا الكافرون

يعنى اين چنين و بر اين صفت ما كتاب و قرآن را بر تو نازل كرديم ، يعنى بر صفت اسلام و تسليم شدن براى خدا، و اينكه ساير كتابهاى آسمانى و پيغمبران او را تصديق داشته باشى .
بعضى از مفسرين گفته اند: (معناى آيه اين است كه : همان طور كه كتاب بر موسى و عيسى نازل كرديم ، بر تو نيز نازل كرديم كه قرآن است ).
و بنابراين جمله (فالذين آتيناهم الكتاب ...)، تفريعى است بر چگونگى نازل شدن قرآن ، و معنايش اين است كه : از آنجايى كه قرآن درباره تسليم خدا شدن ، و تصديق كتب و پيامبران خدا نازل شده ، طبعا اهل كتاب هم به آن ايمان خواهند آورد، براى اينكه اگر ايشان به كتاب آسمانى ، و پيغمبر خود ايمان آورده اند، به خاطر همين است كه : خواسته اند تسليم خدا باشند، و هر دستورى كه خدا بدهد فرمان ببرند.
البته بعضى از اينان يعنى مشركين و بت پرستان نيز كسانى هستند كه به اين كتاب ايمان مى آورند، و هر كس آيات ما را انكار كند و به آن ايمان نياورد كافر است كه همه جا و همواره مى خواهد با باطل روى حق را بپوشاند.
بعضى احتمال داده اند كه : (مراد از (الذين آتيناهم الكتاب ) خود مسلمانان باشند، و مراد از مشاراليه (هولاء)، اهل كتاب بوده باشد). ليكن اين احتمال بعيد است ، و مانند آن در بعد، اين احتمال است كه بگوييم ضمير در (يومن به ) به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر مى گردد.
اين نكته بر خواننده پوشيده نماند، كه جمله (و من هولاء من يومن به - و از اينان كسى است كه به آن ايمان مى آورد) مى فهماند كه اينگونه افراد از ميان مشركين نوعى استقلال دارند.

احتجاج بر اثبات اينكه قرآن نازل از ناحيه خداى سبحان است 

و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون

كلمه (تتلوا) از ماده تلاوت است ، كه به معناى خواندن است ، چه خواندن از روى كتاب ، و چه از حفظ، و مراد از آن در آيه مورد بحث به قرينه مقام همان اول است .
كلمه (تخطه ) از ماده (خط) است ، كه به معناى نوشتن است ، كلمه (مبطلون ) جمع مبطل است ، و مبطل كسى را گويند كه قول باطلى را آورده باشد، و نيز به كسى مى گويند كه حق را باطل كند، يعنى ادعا كند كه باطل است ، از اين دو معنا معناى دوم با آيه مناسب تر است ، هر چند كه ممكن است معناى اول مراد باشد.
و ظاهر تعبير در جمله (و ما كنت تتلوا...) اين است كه مى خواهد عادت را نفى كند، و بفرمايد: عادت تو چنين نبوده كه قبل از اين كتابى بخوانى ، و يا بنويسى ، و آيه شريفه (فقد لبثت فيكم عمرا من قبله )، نيز بر اين معنا دلالت دارد.
بعضى از مفسرين گفته اند: (جمله مذكور مى خواهد قدرت را نفى كند، و بفرمايد: تو قبل از اين نمى توانستى بخوانى ، و بنويسى ، ولى وجه اول با سياق حجت و استدلال سازگارتر است )، چون آيه شريفه در مقام اقامه حجت بر حقانيت قرآن است ، و مى خواهد اثبات كند كه اين كتاب از ناحيه خدا نازل شده و در اثبات اين مدعا كافى است كه نفى عادت از وى بشود و لازم نيست كه نفى قدرت بشود.
و اگر كلمه (تخطه ) را مقيد به قيد (بيمينك ) كرد، و فرمود: تو عادت نداشتى كه كتابى را با دست خود بنويسى ، خواست تا نوعى تمثيل آورده در نتيجه مطلب را تاكيد كرده باشد، مثل اينكه كسى بگويد: من فلانى را با چشم خود ديدم ، و يا فلان مطلب را با اين دو گوش خود شنيدم .
و معناى آيه اين