6).
هر نفسى مرگ را خواهد چشيد و سپس به سوى ما بازگشت مى كنيد (57).
و كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مى كنند ما در غرفه هاى بهشتى منزلشان مى دهيم غرفه هايى كه از پايين آن نهرها جارى است و ايشان هميشه در آن خواهند بود و چقدر خوب است پاداش اهل عمل (58).
يعنى كسانى كه صبر كرده و بر پروردگار خود توكل مى كنند (59).
و چه بسيار جنبده اى كه نمى تواند رزق خود را تامين كند خدا آنها را و شما را روزى مى دهد و او شنواى دانا است .(60)

بيان آيات

بعد از آنكه سخن را در توبيخ مرتدين از دين خود، و كسانى كه از ترس فتنه از دين برگشتند به پايان رسانيد، روى سخن را متوجه وضع بقيه مومنان نمود، كه مشركين آنان را در مكه ناتوان كردند، و تهديد به فتنه و عذابشان نمودند، ايشان را دستور مى دهد صبر كنند، و بر خداى تعالى توكل كنند، و اگر امر دين دارى بر ايشان مشكل شد، و نتوانستند در وطن واجبات دينى را اقامه كنند، از وطن چشم پوشيده مهاجرت نمايند، و درباره معيشت خود نگرانى نداشته باشند، زيرا رزق همه بندگان به عهده خدا است ، و او روزيشان را مى دهد، اگر مهاجرت بكنند، همچنان كه در وطن روزيشان مى داد.
امر و تحرص به مهاجرت و صبر كردن بر مشكلات هجرت 

يا عبادى الذين آمنوا ان ارضى واسعه فاياى فاعبدون

در اين آيه خطاب را متوجه به مؤ منين كرده ، آن مومنينى كه در سرزمين كفر قرار دارند، و نمى توانند تظاهر به ديندارى كنند، و دين حق را آشكار ساخته و به سنت هاى آن عمل كنند، دليل بر اين معنا ذيل آيه است .
آنچه از سياق برمى آيد مقصود از كلمه (ارض ) در جمله (ان ارضى واسعه )، همه كره زمين است ، كه ما بر پشت آن قرار گرفته ، و زندگى مى كنيم ، و اگر فرموده : زمين من فراخ است ، براى اين است كه : بفهماند زمين ملك اوست ، و بندگى بندگان هر جا كه باشد براى او فرقى ندارد، و فراخ بودن زمين كنايه است از اينكه در هر جاى زمين از دين حق و عمل به آن جلوگيرى شد، نواحى ديگر آن در اختيار شماست ، بدون اينكه در آن نواحى شما را از دين دارى جلوگيرى كنند، پس عبادت خداى يكتا به هر حال ممتنع و محال نيست .
در جمله (فاياى فاعبدون )، دو بار حرف فاء آمده ، كه اولى آنها فاى تفريع است ، كه مطلب را متفرع بر وسعت زمين نموده ، مى فرمايد حالا كه زمين وسيع است پس مرا بپرستيد، و فاى دوم فاى جزاء است ، براى شرطى كه حذف شده چون كلام بر آن دلالت مى كرده .
و ظاهرا اينكه كلمه (اياى ) را جلوتر آورد، و فرمود: پس مرا بپرستيد، براى اين است كه انحصار را برساند، و به اصطلاح ادبى قصر قلب به كار برد، و معناى آيه اين مى شود كه غير مرا نپرستيد، بلكه مرا بپرستيد، و جمله (فاعبدون )، قائم مقام جزاء است ، - كه خواننده با خواندن معناى آيه متوجه آن مى شود -.
حاصل معناى آيه اين است كه : زمين من فراخ است ، اگر پرستش من براى شما در يك ناحيه آن غير ممكن شد، در ساير نواحى آن براى عبادت من جا هست ، پس حال كه چنين است ، مرا به تنهايى بپرستيد، و غير مرا نپرستيد، پس اگر ممكنتان نشد كه مرا در قطعه اى از آن بپرستيد، به ساير نواحى آن سفر كنيد، و در آن جا مرا به تنهايى بپرستيد.
مرگ براى شما قطعى است پس خد را براى آخرت مهيا سازيد

كل نفس ذائقه الموت ثم الينا ترجعون

اين آيه شريفه امر سابق را كه مى فرمود: (فاياى فاعبدون ) تاكيد مى كند، و در عين حال زمينه را براى آيه بعد كه مى فرمايد: (الذين صبروا...)، آماده مى سازد.
و جمله (كل نفس ذائقه الموت )، از باب استعاره به كنايه است (گويا مرگ را تشبيه كرده به چيزى كه چشيدنى باشد آن گاه حكم كرده به اينكه اين چشيدنى را همه خواهند چشيد و خلاصه مرگ عمومى است ) و مراد اين است كه هر كس به زودى و به طور قطع خواهد مرد، و اگر دنباله آن فرمود: (ثم الينا ترجعون - سپس به سوى ما برمى گرديد)، اين التفات از (متكلم وحده ) به (متكلم مع الغير) به خاطر اين است كه عظمت رجوع به خدا را برساند.
و حاصل معناى آيه اين مى شود كه : زندگى دنيا جز ايامى ناچيز نيست ، و مرگ دنبال سر است ، و دنبال آن رجوع به سوى ما براى حساب ، پس زينت و جلوه زندگى دنيا كه يك زينت فانى است شما را از آمادگى براى لقاى خدا باز ندارد، و آن آمادگى اين است كه به خدا ايمان بياوريد، و عمل صالح كنيد، كه سعادت ابدى دارد و محروميت از او شقاوت و هلاكت دائمى دارد.

و الذين آمنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنه غرفا...

اين آيه اجر ايمان و عمل صالح را بيان مى كند، البته اجر بعد از مرگ و بازگشت به خدا، و با اين بيان بندگان خدا و مؤ منين را تشويق به صبر در راه او، و توكل بر او مى كند، و جمله (لنبوئنهم ) از مصدر (نبوئه ) است ، كه به معناى جاى دادن ، و منزل دادن كسى است براى هميشه ، و كلمه (غرف ) جمع (غرفه ) است ، كه به معناى خانه بسيار زيبايى است كه در بلندى قرار داشته باشد.

خداى تعالى در اين آيه نخست پاداش آنهايى را كه ايمان آورده ، و عمل صالح كرده اند، بيان مى كند، و سپس آنان را عامل مى خواند، و مى فرمايد: (و نعم اجر العاملين - چه خوب است پاداش عاملان )، آنگاه همين عاملان را تفسير مى كند به (الذين صبروا و على ربهم يتوكلون - كسانى كه صبر مى كنند، و بر پروردگار خود توكل مى نمايند) و با اين بيان صبر و توكل را دو تا از خصايص مؤ منين دانسته ، و با اين اشاره ها فهمانده است كه مومن وقتى كه در راه خدا صبر كند، و بر خدا توكل نمايد، از ايمان خود راضى مى شود، پس بر هر مومن است ، كه تا آنجا كه راهى براى دين دارى خود مى يابد، دين دارى را از دست نداده ، بر هر اذيت و جفايى صبر كند، و چون كارد به استخوانش رسيد، و ديگر نتوانست مراسم دينى خود را در وطن خود به پاى دارد، آن وقت بايد از وطن بيرون شده و به سرزمينى ديگر مهاجرت كند، و بر دشوارى و تعب و رنج غربت نيز صبر كند.

الذين صبروا و على ربهم يتوكلون

اين جمله بيان گر اوصاف عاملان است ، نكته اى كه در اينجا تذكرش لازم است ، اين است كه : هر چند صبر عمومى است ، و شامل صبر بر مصيبت ، و صبر بر اطاعت خدا، و صبر بر ترك معصيت او مى شود، و ليكن مورد آيه صبر بر مصيبت است ، چون مناسب با حال مومنينى كه در مكه در چنگ مشركين قرار گرفته بودند، و به حكم اين آيات ماءمور به هجرت شده بودند، صبر بر مصيبت است .

و كاين من دابه لا تحمل رزقها الله يرزقها و اياكم ، و هو السميع العليم

كلمه (كاين ) بسيارى هر چيزى را مى رساند، و به معناى (چه بسيار) است و منظور از حمل رزق ، ذخيره كردن آن است ، همان طور كه انسانها و بعضى از حيوانات مانند مورچه و موش و زنبور عسل رزق خود را ذخيره مى كنند.
در اين آيه شريفه مؤ منين را دلخوشى و دلگرمى مى دهد، تا اگر خواستند در راه خدا مهاجرت كنند از جهت رزق نگرانى نداشته باشند، و بدانند هر جا باشند خدا رزقشان را در آنجا مى دهد، و يقين داشته باشند كه از گرسنگى نخواهند مرد، و بدانند كه رازقشان پروردگارشان است ، نه آب و خاكشان ، و به اين منظور مى فرمايد: چه بسيار از جنبدگانند كه رزق خود را ذخيره نمى كنند، بلكه خدا روز به روز رزقشان را مى رساند، شما 