ز همين قرار است كه ما گفتيم .

فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجيهم الى البر اذا هم يشركون

حكايت تناقض ديگر از تناقضهاى مشركين 
فاى تفريعى كه در اول آيه آمده مطلب مذكور آيه را نتيجه مطلبى كرده كه از آيات سابق استفاده مى شود، چون از آيات سابق برمى آيد كه مشركين در شرك خود به خدا دروغ بسته اند، و بيشترشان تعقل نمى كنند، در اين آيه مى فرمايد: حال كه اينان به خدا دروغ مى بندند، و از عبادت خدا به عبادت غير خدا مى گرايند، و بيشترشان تعقل نمى كنند، و در اعتراف به خالقيت خدا، و انكار ربوبيت او، مرتكب تناقض مى شوند، پس در نتيجه وقتى سوار كشتى مى شوند چنين و چنان مى كنند.
كلمه (ركوب ) به معناى نشستن بر بالاى چيزى است كه حركت داشته باشد، و اين كلمه خود به خود متعدى مى شود، و احتياج به هيچ يك از حروف تعديه ندارد، مثلا مى گوييم : (فلان ركب الفرس - فلانى سوار اسب است )، و اگر در آيه مورد بحث با حرف (فى ) متعدى شده ، بدان جهت است كه سوار كشتى شدن نوعى استقرار گرفتن يا منزل كردن را متضمن است ، و معناى آيه اين است كه : چون با استقرار در كشتى سوار بر آن مى شوند، (و يا چون در كشتى مستقر مى شوند، در حالى كه سوار بر آنند)، خداى را به خلوص مى خوانند، و معناى بقيه آيه روشن است ، مى خواهد يك تناقض ديگر از تناقض هاى مشركين را حكايت كند كه در يك حال خدا را به خلوص مى خوانند، و چون بر آنان منت مى نهد و نجاتشان مى بخشد كفران نعمت مى كنند.

ليكفروا بما آتيناهم و ليتمتعوا فسوف يعلمون

لام در كلمه (ليكفروا) و هم چنين در كلمه (ليتمتعوا) لام امر است ، و معلوم است كه وقتى بزرگى زيردست خود را به چيزى امر مى كند كه دوست ندارد، مى خواهد او را تهديد كند، مثل اينكه خود شما به فرمانبرتان بگوييد: هر چه مى خواهى بكن ، و نيز مانند اين تهديد خداى تعالى كه فرموده : (اعلموا ما شئتم انه بما تعملون بصير).
بعضى از مفسرين احتمال داده اند كه : (لام مذكور لام غايت باشد، و معناى آيه اين است كه : مشركين اين كارها را مى كنند كه كفران نعمت كرده باشند، كفران آن نعمت هايى كه ما به ايشان داديم ، و نيز اين كارها را مى كنند تا به خيال خود لذت برده باشند)، ولى وجه اول با ذيل آيه كه مى فرمايد (فسوف يعلمون - به زودى خواهند دانست ) بهتر مى سازد، و مويد آن ، اين آيه است كه در سوره روم ، آيه 34 مى فرمايد: (ليكفروا بما آتيناهم فتمتعوا فسوف تعلمون - كفر بورزند به آن نعمت ها كه به ايشان داديم ، آرى خوش ‍ بگذرانيد كه به زودى خواهيد فهميد) و به همين جهت بعضى از قاريان (لام ) در كلمه (وليتمتعوا) را با سكون خوانده اند، چون غير از لام امر هيچ لام ديگرى به سكون خوانده نمى شود.

اولم يروا انا جعلنا حرما آمنا، و يتخطف الناس من حولهم

مكه مكرمه حرم امن الهى است 
منظور از (حرم آمن ) مكه و پيرامون آن است ، كه خداى تعالى آن را به دعاى ابراهيم (عليه السلام ) مامن خلق قرار داد، كلمه (تخطف ) مانند كلمه (خطف ) به معناى قاپيدن چيزى به سرعت ، و دزديدن آن است ، چون آن روز عرب كارش غارت يكديگر بود، و از چپاول گرى امرار معاش مى كرد، و همواره اين قبيله به آن قبيله حمله مى كرد، و مى كشت و اسير مى گرفت ، و ليكن با همه اين احوال شهر مكه را محترم مى شمرد، و به ساكنين اين شهر كارى نداشت .
و معناى آيه اين است كه : آيا نمى نگرند كه ما حرم امنى درست كرديم ، كه ساكنين آن در معرض قتل و اسارت قرار نمى گيرند، و اموالشان غارت نمى شود، با اينكه بيرون اين شهر مردم مشغول غارت و چپاول يكديگرند؟
(افبالباطل يومنون و بنعمه الله يكفرون ) - اين جمله توبيخ ديگرى است به مشركين مكه ، كه نعمت بزرگ امنيت مكه را با كفران مقابله مى كنند، و در عوض به صنم ها كه جز اسم خدا چيز ديگرى ندارند ايمان مى آورند، خلاصه حقايق را زير پا نهاده و به موهومات ايمان مى آورند.

و من اظلم ممن افترى على الله كذبا او كذب بالحق لما جاءه ، اليس فى جهنم مثوى للكافرين

اين آيه ، مشركين را به آتش دوزخ تهديد مى كند، و آنان را به ارتكاب شديدترين ظلم ، و بزرگترين ستم معرفى مى كند، و آن عبارت است از دو چيز: اول اين است كه به خدا افتراء بسته اند، چون خدايانى دروغى را شريك او معرفى نموده اند، و دوم اينكه بعد از آمدن حق آن را تكذيب كردند و اين دو صفت هر دو در مشركين وجود داشت ، چون هم بت مى پرستيدند، و هم رسالت پيامبر و قرآن كريم را تكذيب كردند با اينكه قرآن براى آنان آمده بود، پس به اين دو جهت كافر بودند، و جاى كافران و محل اقامتشان در آخرت ، جهنم است .
معناى آيه : (والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين )

و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين

كلمه (جاهدوا) از ماده (جهد) است ، و (جهد) به معناى وسع و طاقت است ، و (مجاهده ) به معناى به كار بردن آخرين حد وسع و قدرت در دفع دشمن است ، و جهاد بر سه قسم است ، جهاد با دشمن ظاهرى ، و جهاد با شيطان ، و جهاد نفس . راغب اين طور گفته .
و معناى (جاهدوا فينا) اين است كه جهادشان همواره در راه ما است ، و اين تعبير كنايه از اين است كه : جهادشان در امورى است كه متعلق به خداى تعالى است ، چه جهاد در راه عقيده باشد، و چه در راه عمل ، و چون جهادشان در راه خدا است هيچ عاملى ايشان را از ايمان به خدا و اطاعت اوامر و نواحى او بازنمى دارد.
(لنهدينهم سبلنا) - در اينجا خداى تعالى براى خود سبيل هايى نشان مى دهد، و راه ها هر چه باشد بالاخره به درگاه او منتهى مى شود، براى اينكه راه را براى اين راه مى گويند كه به سوى صاحب راه منتهى مى شود، و آن صاحب راه منظور اصلى از راه است . (مثلا وقتى مى گويند اين راه سعادت است ، معنايش اين است كه : اين راه به سوى سعادت منتهى مى شود)، پس راه هاى خدا عبارت است از طريقه هايى كه آدمى را به او نزديك و به سوى او هدايت مى كند، و وقتى خود جهاد در راه خدا هدايت باشد، قهرا هدايت به سوى سبل ، هدايت روى هدايت خواهد بود، و آن وقت آيه شريفه با آيه (و الذين اهتدوا زادهم هدى ) منطبق مى شود.
از آنچه گذشت روشن گرديد كه ديگر هيچ احتياج به تقدير گرفتن (شاءن ) نيست ، كه بگوييم كلمه (فنيا) فى (شاءننا) بوده ، و كلمه (شاءن ) حذف شده .
(و ان الله لمع المحسنين ) - بعضى گفته اند: (معناى معيت ، و به عبارتى ديگر بودن خدا با محسنين اين است كه : خدا يارى شان كند، و اينكه مساله جهاد، كه محتاج به نصرت است جلوتر آمده ، خود قرينه است بر اينكه كلمه (مع ) به همين معناى نصرتى است كه ما گفتيم ). و اين وجه ، وجه بدى نيست .
از اين بهتر نظريه آن مفسر ديگر است كه : كلمه (مع ) را به معيت رحمت و عنايت تفسير كرده ، چون شامل نصرت و يارى او و ساير اقسام عنايات خداى سبحان با بندگان محسن او خواهد بود، چون او كمال عنايت را به ايشان دارد، و رحمتش شامل حال ايشان است ، و اين معيت اخص از معيت وجودى است كه در جمله (و هو معكم اين ما كنتم ) آمده ، براى اينكه خدا از نظر وجود با تمامى موجودات و انسانها هست ، چه نيكان و چه بدان ، ولى 