گويند، روزى كه تمامى افراد و اقوام در آن روز به سوى خدا باز مى گردند، آنگاه به استدلال بر مساله معاد پرداخته ، سپس كلام را به آيات ربوبيت معطوف مى دارد و صفات خاصه خدا را برمى شمارد، و در آخر، سوره را با وعده نصرت به رسول گرامى اش ختم مى كند، و در فرا رسيدن اين وعده تاكيد بليغ نموده و مى فرمايد: (فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون - صبر كن كه وعده خدا حق است ، و كسانى كه يقين ندارند تو را در كارت سست نسازند)، و در چند آيه قبل نيز فرموده بود: (و كان حقا علينا نصر المومنين - يارى ما براى مؤ منين حقى است بر ما).
پس معلوم شد كه غرض سوره وعده دادن قطعى خدا به يارى دين است ، و اگر قبل از بيان اين غرض ، مساله وعده غلبه روم را در چند سال بعد ذكر كرد، براى اين است كه مؤ منين وقتى ديدند كه وعده غلبه روم عملى شد، يقين كنند كه وعده ديگر خدا نيز عملى خواهد شد، و نيز يقين كنند كه وعده آمدن قيامت هم ، مانند ساير وعده هايش عملى مى شود، آرى عقل هر عاقلى حكم مى كند كه وقتى خداى تعالى دو تا از وعده هايش را عملى كرد ساير وعده هايش نيز عملى مى شود، و بايد از خطرهايى كه وعده آن را مى دهد بر حذر بود.

غلبت الروم فى ادنى الارض 

كلمه (روم ) نام اقوامى از انسانهاست كه در ساحل مديترانه در غرب آسيا زندگى مى كنند، در آن ايام اين اقوام امپراطورى بزرگ و وسيعى تشكيل داده بودند، به طورى كه دامنه آن تا حدود شامات توسعه يافته بود، در ايام نزول اين سوره جنگى بين اين امپراطورى ، و امپراطورى ايران در سرزمينى ميان شام و حجاز در گرفت ، و روم از ايران شكست خورد، و ظاهرا مراد از كلمه (ارض ) سرزمين حجاز و مراد از (ادنى الارض ) نزديكيهاى اين سرزمين است ، و الف و لام در كلمه (الارض ) الف و لام عهد است .

و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين

ضمير جمع اولى و سومى به روم برمى گردد، ولى ضمير جمع دومى (غلبهم ) - بعضى گفته اند - به فرس برمى گردد، و معنايش اين است كه : روميان بعد از غلبه فارسيان برايشان ، به زودى غلبه خواهند كرد.
ولى ممكن است آن را نيز به روم برگردانيم ، و بگوييم كه مصدر (غلبهم ) مصدر مفعولى است ، و در نتيجه اختلافى هم در مرجع ضميرهاى سه گانه پديد نمى آيد، و معناى آيه چنين مى شود كه : روميان بعد از مغلوب شدنشان به زودى غالب مى شوند، و كلمه (بضع ) در اعداد از سه تا نه را گويند.

لله الامر من قبل و من بعد

دو كلمه قبل و بعد، در صورتى كه به چيزى اضافه شوند، حركات سه گانه فتحه و كسره و ضمه را مى گيرند، و در صورتى كه اضافه نشوند، و مضاف اليه آنها منوى و در تقدير باشد، مبنى بر ضمه مى شوند، يعنى غير از ضمه حركت ديگرى به خود نمى گيرند.
در جمله مورد بحث مضاف اليه آن دو منوى و مورد نظر است ، و تقدير آن چنين است (لله الامر من قبل ان غلبت الروم و من بعد ان غلبت - امر به دست خدا است قبل از آنكه روم مغلوب شود، و بعد از آنكه غلبه كند)، يعنى قبل از آن و بعد از اين امر به دست او است ، به هر چه بخواهد امر مى كند، پس هر كس را بخواهد يارى مى كند، و هر كس را نخواهد يارى نمى كند.
بعضى از مفسرين گفته اند معنايش اين است كه : امر به دست خدا است ، قبل از غالب شدن روم ، يعنى همان هنگامى كه مغلوب بودند، و از بعد از مغلوب شدنشان ، يعنى هنگامى كه غالب بودند، و خلاصه هم هنگام مغلوب شدن و هم هنگام غالب شدنشان ، ولى معناى اول بهتر است ، هر چند كه بهتر بودنش به حدى نيست كه بگوييم تنها آن معنا متعين است .

و يومئذ يفرح المومنون بنصر الله ينصر من يشاء و هو العزيز الرحيم

ظرف : در اين روز، متعلق است به (يفرح )، و همچنين كلمه (بنصر الله )، و معناى آيه اين است كه : روزى كه روم غلبه مى كند مومنان به نصرت خدا - كه وعده ديگر او است - خوشحال مى شوند، (و با خود مى گويند خدا دو وعده داده بود، يكى پيشگويى غلبه روم بود، و دوم يارى مومنان ، اولى صورت خارج به خود گرفت ، پس معلوم مى شود آن ديگر هم خواهد شد).
جمله (ينصر من يشاء)، جمله اى است از نو، كه جمله (لله الامر من قبل و من بعد) را تقرير و اثبات مى كند، و در جمله (و هو العزيز الرحيم ) مى خواهد بفرمايد: خدا عزيز است ، و به همين جهت هر كه را بخواهد با يارى خود عزت مى دهد، و رحيم است ، رحمت خود را به هر كس بخواهد اختصاص مى دهد.
وجوهى كه در معناى آيه : (يومئذ يفرح المؤ منون بنصر الله ...) و ارتباط آن باقبل (غلبت الروم ...) گفته شده است 
البته در معنا و تفسير آيه مورد بحث وجوه ديگرى است ضعيف ، كه ذيلا از نظر خواننده مى گذرد.
اول اينكه : جمله (و يومئذ) عطف باشد بر جمله (من قبل )، و مراد از آن اين باشد كه سلطنت خدا مختص به قبل و بعد نيست ، بلكه حال نيز در تحت سلطنت اوست ، گويا فرموده : امر به دست خدا است ، چه قبل از فلان ، و چه بعد از آن ، و چه در حال ، آنگاه جمله (يفرح المومنون ) ابتداى كلام است ، اشكال اين وجه اين است كه نظم آيه را به هم مى زند، و اول آن از آخرش جدا مى گردد.
دوم اينكه : كلمه (بنصر الله ) متعلق است به كلمه (مومنون ) نه به كلمه (يفرح ) آنگاه به ملازمه اى كه در مقام هست ، فهميده مى شود كه غلبه روم به نصرت خدا بوده . اشكال اين وجه اين است كه : مستلزم آن مى شود كه مؤ منين هم در روز غلبه فرس ‍ خوشحال شوند، و هم در روز غلبه روم ، چون در غلبه نصرتى است براى طرف غالب ، و نصرت هم هميشه از خدا است ، همچنان كه خودش فرموده : (و ما النصر الا من عند الله العزيز الحكيم ) پس اگر در آيه ، فرح مؤ منين را اختصاص داده به روز غلبه روم ، ترجيح بدون مرجحى مرتكب شده است ، - دقت بفرماييد -.
سوم اينكه : مراد از (نصر الله ) يارى مؤ منين عليه مشركين در روز جنگ بدر است ، نه يارى روم عليه فرس ، هر چند كه هر دو يارى در يك زمان اتفاق افتاده باشد، پس گويا فرموده : روم به زودى و در چند سال بعد غلبه مى كند، و در هنگام غلبه روم مؤ منين هم بر مشركين غلبه مى كنند، و به نصرتى كه خدا به ايشان داده خوشحال مى گردند. اشكال اين وجه اين است كه : با جمله : (خدا هر كه را بخواهد يارى مى كند) سازگار نيست .
چهارم اينكه : مراد از (نصرت ) نصرت مؤ منين است ، اما نه در جنگ بدر، بلكه به همين كه روم طبق پيشگويى قرآن غلبه كرده ، چون اين پيشامد مؤ منين را سرفراز مى كند، و مى توانند قرآن و دين خود را به رخ كفار بكشند.
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از (نصرت )، استيلاى بعضى از كفار بر بعضى ديگر، و تفرقه كلمه آنها و شكستن شوكت آنهاست ). و اين وجوه و امثال اينها وجوه قابل اعتناء نيست .
اشاره اى در مورد وجه اينكه خداوند خلف وعده نمى كند (لا يخلف الله وعده ) 

وعد الله ، لا يخلف الله وعده و لكن اكثر الناس لا يعلمون

كلمه (وعد الله ) مفعول مطلق فعل حذف شده است ، و تقدير آن (وعد الله وعدا) مى باشد، يعنى خدا وعده داده وعده دادنى چنين و چنان . و جمله (لا يخلف ) از اخلاف است ، و اخلاف به وعده وفا نكردن است . و جمله (وعد الله ) تاكيد و تثبيت وعده سابق است ، كه مى فرمود (سيغلبون )، و (يفرح المومنون )، همچنان كه جمله (لا يخلف الله وعده )، تاكيد و تثب