ناى آن مترتب مى شود، و اين همان آخرتى است كه بعد از گذشتن عمر دنيا و فناى آن ظاهر مى شود.
جمله (و ان كثيرا من الناس بلقاء ربهم لكافرون ) با اينكه فعل تعجب در آن نيامده ، مع ذلك افاده تعجب مى كند، همچنان كه آيه با استفهام تعجبى آغاز شد. و مراد از (لقاء الله ) همان بازگشت به سوى او در معاد است ، و اگر آن را ديدار خوانده ، براى اين است كه كفر آنان را شگفت آورتر سازد، و بفهماند كه چطور ممكن است از ناحيه خدا آغاز گردند، ولى سرانجامشان به سوى او نباشد، و به همين جهت مطلب را با كلمه (ان ) تاكيد كرد تا اشاره كرده باشد به اينكه كفر به معاد فى نفسه چيزى است كه قابل قبول نيست .

اولم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم ...

بعد از آنكه فرمود: بسيارى از مردم به معاد كافرند، و چون با كفر به معاد، دين حق لغو مى شود، لذا دنباله آن سرگذشت امتهاى كافر گذشته را خاطرنشان ساخت ، باشد كه از شنيدن آن عبرت گرفته و از كفر دست بردارند، و كلمه (اثاروا الارض ) به معناى زير و رو كردن زمين براى زراعت و تعمير و امثال آن است .
(و لكن كانوا انفسهم يظلمون ) - يعنى خدا به ايشان ستم نكرد، بلكه خودشان با كفر و معصيت به خود ستم كردند.

ثم كان عاقبه الذين اساوا السوآى ان كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزون

دو وجه در معناى آيه : (ثم كان عاقبة الذين اساؤ ا السوآى ان كذبوا بآيات الله...)
اين آيه سرانجام كار ستمگران مذكور را بيان مى كند، و به همين جهت باكلمه (ثم - سپس ) تعبير كرد، و كلمه (عاقبه ) با (نصب ) خوانده مى شود، چون خبر (كان ) و اسم (كان ) كلمه (سوآى ) است ، و با اينكه قاعدتا بايد اسم (كان ) اول بيايد، و سپس ‍ خبر، اگر خبر را مقدم ذكر كرده ، براى اين است كه حصر را افاده كند، و بفهماند كه سرانجامشان جز (سوآى ) چيزى نيست .
در كلمه (اساوا) نفرموده در چه چيز بد كردند، و خلاصه متعلق آن را ذكر نكرده و معنايش (عملوا السوء - بد كردند)، است و كلمه (سوآى ) به معناى حالتى است كه صاحبش از آن در رنج باشد، و مقصود از آن در اين جا عذاب بد است و جمله (ان كذبوا بايات الله ) در تقدير (لتكذيبهم بايات الله ) است ، و لام تعليل از آن حذف شده .
و معنايش اين است كه : سپس سوء العذاب سرانجام كار كسانى شد كه عمل بد مى كردند، و غير اين سرانجامى نداشتند، براى اينكه آيات خدا را تكذيب و استهزاء مى كردند.
بعضى گفته اند: (كلمه (سوآى ) مفعول است براى كلمه (اساوا) و خبر كان جمله (ان كذبوا...) است ، و معناى آيه اين است كه : (گناهان سرانجام گنه كاران را به كفر و تكذيب آيات خدا و استهزاى آن كشانيد).
ليكن هر چند اين معنا در جاى خود صحيح است ، و گناه چنين طبعى دارد، و ليكن مناسب با مقام همان معناى اول است ، چون مقام ، مقام انذار و بصيرت و عبرت است ، و مناسب با چنين مقامى اين است كه : سرانجام گنه كاران كه همان (سوء العذاب ) است به رخ آنان كشيده شود، نه اينكه بگوييم : (زنهار گناه مكنيد كه سرانجام كسانى كه قبل از شما گناه كردند اين شد كه به بزرگترين گناهان يعنى تكذيب آيات خدا و استهزاى آن دچار شدند).

الله يبدوا الخلق ثم يعيده ثم اليه ترجعون

بعد از آنكه حجت بر معاد را ذكر كرد و تكذيب بسيارى از مردم را خاطرنشان ساخت ، نتيجه را به طور خلاصه بيان فرمود، و آن اين است كه : آغاز و انجام به دست خداى سبحان است ، و همه به سوى او باز مى گردند، و مراد از خلق ، مخلوقات است ، و به همين جهت ضمير جمع را به آنان برگردانيد، و فرمود (ترجعون - برمى گردانده مى شويد).

يوم تقوم الساعه يبلس المجرمون

اين آيه حال مجرمين را بيان مى كند، كه بعد از قيام ساعت يعنى برگشتن به سوى خدا براى حساب و جزاء، چه حالى دارند. و كلمه (يبلس ) از مصدر (ابلاس ) است ، كه : به معناى نوميدى از رحمت خداست ، كه منشا همه شقاوتها و بدبختى ها است .

و لم يكن لهم من شركائهم شفعاء و كانوا بشركائهم كافرين

اين جمله مى خواهد بفرمايد: اين گروه با ياسى كه از ناحيه اعمال خودشان دارند، از شفاعت خدايانى هم كه در دنيا شريك خدا گرفته بودند، و به آن اميد، آنها را مى پرستيدند، و مى گفتند: (هولاء شفعاونا عند الله - اينها شفيعان ما، نزد خدايند)، مايوس ‍ خواهند شد، و عبادت بت ها را پنهان خواهند كرد (و كانوا بشركائهم كافرين - پرستشى را كه نسبت به شركاء داشتند پنهان مى كنند)، چون كلمه (كافرين ) به معناى (ساترين ) است .

و يوم تقوم الساعه يومئذ يتفرقون ... محضرون

در مجمع البيان گفته : كلمه (روضه ) به معناى بستانى است كه حسن منظر و خوشبويى او به نهايت رسيده باشد، و در مفردات گفته : (كلمه (حبر) به معناى اثر نيكى است كه همه آن را مستحسن بدارند، - تا آنجا كه گفته : - معناى (فى روضه يحبرون ) اين است كه : در باغى فرح مى كنند، بقدرى كه اثر و نشانه تنعم در سيمايشان ظاهر شود).
و مراد از تفرق خلق در روز قيامت اين است كه : صالحان از مجرمان جدا مى گردند، يكى به آتش ، و ديگرى به بهشت وارد مى شود، همان طور كه دو آيه بعد آن را شرح مى دهد.
و لزوم اين تمايز در وجود، همان حقيقتى است ك ه خداى تعالى آن را برهان بر ثبوت معاد گرفت ، آنجا كه فرمود (ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحكمون ).

فسبحان الله حين تمسون و حين تصبحون و له الحمد فى السموات و الارض و عشيا و حين تظهرون

بعد از آنكه بيان داشت كه خدا خلقت را آغاز كرده ، و سپس ايشان را براى لقاى خود مبعوث مى كند، و سپس به دو طايفه بهشتى و دوزخى ، متنعم و معذب متفرق مى كند، مؤ منين را كه اعمال صالح مى كنند به سوى بهشت ، و كفار را كه آيات خدا را تكذيب مى كنند به دوزخ مى برد، و نيز بعد از آنكه خاطرنشان ساخت كه تكذيب كنندگان آيات خدا در دنيا نيرومند و مرفه و توانگر هستند، و ليكن آخرت را فراموش كرده و در نتيجه آيات خداى را تكذيب نموده ، و بدان استهزاء كردند، و سرانجام كارشان منتهى به عذاب استيصال شد، و اين عذاب كيفر ظلمى بود كه خودشان به خود كردند، و خدا به آنان ظلم نكرد.
و چون از بيان مزبور، اين معنا به دست آمد كه در دار خلقت تدبيرى الهى و متقن در كار هست ، تدبيرى كه بهتر از آن و زيباتر از آن تصور ندارد، و نيز به دست آمد كه انسانها در سير تاريخى خود گناهان و خطاهايى در عقيده داشته ، و درباره پروردگار خود مرتكب بديها، و اسائه ادبها شدند، شريك هايى برايش تراشيده ، و ديدارش را منكر شدند، و گناهانى ديگر كردند.
لذا دنبالش خداى را در هر زمان متجدد تسبيح ، و بر صنع و تدبيرش در آسمانها و زمين يعنى در سراسر عالم مشهود تحميد كرده ، پس خدا از آن عقايد باطل و اعمال زشت منزه است ، و در تمامى آنچه در آسمان و زمين آفريده محمود و ستايش شده است .
نكاتى كه از آيه : (فسبحان حين تمسون و حين تصبحون وله الحمد...) استفاده مىشود 
از اين حمد و تسبيح چند نكته به دست مى آيد. اول اينكه : تسبيح و تحميد در آيه شريفه انشائى ، و از ناحيه خود خداى تعالى است ، نه اينكه براى ديگران انشاء كرده باشد، تا معنايش 