 فعليت ، چون چنين انسانى هر چه مى كرد به تحريك فطرت و خصوصيت خلقتش مى كرد.
ولى با همه اينها راه يافتنش به خصوص عقايد حق ، و تفاصيل شرايع الهى و جزئيات آن ، منوط به هدايت خاص الهى و از طريق نبوت بود، چون عقل فطرى به آن جزئيات راه نمى يابد، در مباحث نبوت كه در جلد دوم اين كتاب گذشت اين مطلب را به طور مفصل بحث كرديم .
و درالدر المنثور است كه : ابن مردويه ، از حماد بن عمرو الصفار، روايت كرده كه گفت : از قتاده پرسيدم معناى (فطره الله التى فطر الناس عليها) چيست ؟ گفت : انس بن مالك برايم حديث كرد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: منظور از فطرتى كه خدا مردم را بر آن فطرت آفريده دين خدا است .
چند روايت حاكى از اينكه كل مولود يولد على الفطرة ... 
و نيز در همان كتاب آمده كه بخارى ، مسلم ، ابن منذر، ابن ابى حاتم و ابن مردويه ، از ابى هريره روايت كرده اند كه گفت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هيچ مولودى به دنيا نمى آيد مگر بر فطرت ، و اين پدر و مادر كودك هستند كه او را يهودى و نصرانى و مجوسى مى كنند، همچنان كه نتاج و بچه هر حيوانى كامل است ، آيا هيچ در آنها نقص مى بينيد؟ سپس ابو هريره گفت : اگر خواستيد در اين باره بخوانيد: (فطره الله التى فطر الناس عليها...).
مؤ لف : اين روايت را از مالك و ابى داوود، و ابن مردو يه ، از ابى هريره از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آورده ، اما با اين عبارت كه : هر مولودى بر فطرت متولد مى شود، بعد پدر و مادرش او را يهودى يا نصرانى مى كند، همچنان كه شتر بهيمه اى تمام عيار نتاج مى دهد، هيچ ديده اى كه ناقص نتاج دهد؟.
اين روايت را كافى نيز به سند خود از زراره از ابى جعفر (عليه السلام ) در ضمن حديثى نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر مولودى بر فطرت متولد مى شود، يعنى بر اين معرفت كه آفريدگارش خدا است ....
و در توحيد به سند خود از عمر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كودك را به خاطر اينكه مى گريد مزنيد زيرا گريه طفل تا چهار ماه گواهى شهادت به لا اله الا الله است ، و تا چهار ماه ديگر صلوات بر پيغمبر است ، و تا چهار ماه ديگر دعا به جان پدر و مادر است .
مؤ لف : اين حديث مضمون لطيفى دارد، و معنايش اين است كه طفل تا چهار ماه احدى را نمى شناسد، تنها و تنها حاجتش را احساس مى كند، و با گريه رفع آن حاجت را مى خواهد، و معلوم است كه برآورنده حاجتش خدا است ، پس او به درگاه خالقش ‍ تضرع مى كند، و به وحدانيت او شهادت مى دهد.
و در چهار ماه دوم پدر و مادرش را مى شناسد، و مى فهمد كه ايندو واسطه ميان او و رافع حاجاتش هستند، البته تنها اين مقدار را درك مى كند كه واسطه اند، نه اينكه شخص آن دو را بشناسد، تكرار مى كنم كه در چهار ماهه دوم اين قدر مى فهمد كه بين او و خدا كه رافع حاجاتش مى باشد واسطه اى هست ، ولى نمى داند كه آن واسطه كه رحمت و فيض را مى گيرد و به خلق مى رساند پيغمبر است ، پس ‍ گريه اش در چهار ماهه دوم در حقيقت درخواست رحمت است از پروردگارش براى پيغمبر، تا بوسيله پيغمبر به او نيز برسد.
و در چهار ماهه سوم پدر و مادر را بشخصه و با خصوصياتى كه دارند مى شناسد، و از ديگران تميز مى دهد، پس گريه اش دعا است به جان آندو، مى خواهد رحمت خدا از مسير آندو به وى برسد، پس حديث شريف لطيف ترين اشارتها را در كيفيت جريان فيض از مجراى واسطه ها بيان مى كند - دقت بفرماييد -.
فدك حق مسلم حضرت زهرا(س ) بوده است 
و در مجمع البيان در ذيل آيه (و آت ذاالقربى حقه ) مى گويد : ابو سعيد خدرى ، و غير او روايت كرده اند كه وقتى اين آيه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل گرديد فدك را به فاطمه داد، و تسليمش هم كرد، و اين معنا از امام ابى جعفر و امام صادق (عليه السلام ) روايت شده .
و در كافى به سند خود از ابراهيم يمانى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ربا دو جور است ، يكى ربايى كه مى توان خورد، و ديگر آنكه نمى توان خورد، اما آن ربايى كه جايز و حلال است ، هديه اى است كه به كسى مى دهى و از دادنت ثواب مى خواهى ، چون ثواب آن چند برابر خود آن است ، اين آن ربايى است كه مى توان خورد، و خداى تعالى در باره اش فرموده : (و ما آتيتم من ربا ليربوا فى اموال الناس فلا يربوا عندالله ).
و اما آن ربايى كه خوردنى نيست ، آن همان ربايى است كه خدا از آن نهى كرده و وعده آتش در برابرش داده .
مؤ لف : اين روايت را در تهذيب هم از ابراهيم بن عمر، از آن جناب ، و نيز در تفسير قمى از حفص بن غياث ، از آن جناب و در مجمع البيان بدون ذكر سند از امام باقر (عليه السلام ) آورده اند.
و در مجمع البيان در ذيل آيه (فاولئك هم المضعفون ) گفته اميرالمومنين (عليه السلام ) فرموده : خداى تعالى نماز را واجب كرد تا خلق از تكبر منزه شوند، و زكات را واجب كرد تا سبب زيادى رزقشان گردد، و روزه را واجب كرد تا خلقشان را بيازمايد و خالص ‍ كند، و صله رحم را واجب كرد تا جمعيت زياد شود.
و در كتاب فقيه خطبه اى از فاطمه زهراء (عليهاالسلام ) نقل كرده كه در آن فرمود: خداوند ايمان را واجب كرد تا دلها از شرك پاك گردد، و نماز را واجب كرد، تا مردم را از مرض تكبر پاك كند، و زكات را واجب كرد تا رزقشان زياد شود.

گفتارى در معناى فطرى بودن دين در چندفصل 
1 - هدايت عامه موجودات بسوى غايت تكوينى خود
اگر انواع موجودات ، از جاندار و بى جان ، شعوردار و بى شعور را مورد تامل قرار دهيم كه به تدريج و يكى پس از ديگرى موجود مى شوند، و تكامل مى كنند، يعنى از خاك خشك و بى جان به سوى حيات حركت نموده ، و به صورت انواع نباتات در مى آيند، و از نبات به سوى حيات داراى شعور حركت نموده ، به صورت انواع حيوانات در مى آيند، و از آن مرحله نيز گذشته و به صورت موجودى عاقل در مى آيد، خواهيم ديد كه هر نوعى از آنها در وجود خود سيرى تكوينى ، و معين دارد و داراى مراحل مختلفى است ، بعضى از مراحل قبل از بعض مراحل ديگر، و بعضى بعد از بعضى ديگر است ، بطورى كه نوع به هر يك از آن مراحل مى رسد بعد از آن كه از مرحله قبلى گذشته باشد، و به مرحله بعدى هم نرسيده باشد، و اين نوع همچنان با طى منازل استكمال مى كند تا به آخرين مرحله كه نهايت درجه كمال اوست برسد.
از سوى ديگر اين مراتبى كه در طى حركت نوع مشاهده مى كنيم ، هر يك از آنها ملازم مقامى است كه خاص به خود او است ، نه از آن جلو مى افتد، و نه عقب مى ماند، و اين ملازمت از ابتداى حركت نوع در سير وجودى اش تا آخرين نقطه كمالش هست ، از اينجا مى فهميم كه پس بين همه اين مراحل يك رابطه تكوينى وجود دارد، كه چون بند تسبيح مراحل را به يكديگر وصل كرده ، به طورى كه نه يك مرحله آن از سلسله مراحل حذف مى شود، و نه جاى خود را به مرحله اى ديگر مى دهد، از اينجا نتيجه مى گيريم كه پس ‍ براى اين نوع موجود، غايتى تكوينى است ، كه از همان آغاز وجودش متوجه آن غايت و به سوى آن در حركت است ، و از پاى نمى ايستد تا به آن غايت برسد.
مثلا يك دانه گرد