ز اعمال است ، نه پاره اى از جزاء اعمال .
و اينكه فرمود: (لعلهم يرجعون ) معنايش اين است كه : خداوند مى چشاند به آنان آنچه را مى چشاند، براى اينكه شايد از شركشان و گناهانشان دست برداشته ، به سوى توحيد و اطاعت برگردند.
و اما در پاسخ اين سوال كه وجه اتصال آيه مورد بحث به ما قبلش چيست ؟ مى گوييم : وجهش اين است كه : در آيه قبل استدلال مى كرد بر توحيد، و نزاهت خدا از شركى كه برايش قائل شده اند، اينك در اين آيه به آثار شرك اشاره مى كند، و آن عبارت است از: گناه و فساد در زمين ، و چشيدن وبال گناهان ، چيزى كه هست در اين آيه نامى از شرك نبرده ، و مطلب را به گناهان ناشى از شرك اختصاص نداده ، بلكه به طور كلى راجع به گناه صحبت كرده است .
سخن عجيب مفسرين در ذيل آيه (ظهر الفساد فى البر و البحر...)
مفسرين در تفسير اين آيه سخنان مختلف و عجيب و غريبى زده اند، مثلا بعضى گفته اند: (مراد از (ارض ) سرزمين مكه است ) بعضى گفته اند: (مراد از (بر - خشكى ) بيابانهايى خشك است كه نهرى از آن نمى گذرد، و مراد از (بحر) هر شهر و قريه اى است كه بر لب نهرى بزرگ قرار داشته باشد). بعضى ديگر گفته اند: (مراد از (بر) صحراها و محل قبايل است ، و مراد از (بحر) سواحل ، و شهرهاى ساحل دريا و نهرها است ). بعضى ديگر گفته اند: (مقصود از (بر) بيابانهاى لم يزرع و خشك است ، و مراد از (بحر) صحراهاى سبز و خرم است ). بعضى گفته اند: (در اينجا مضافى در تقدير است ، و تقدير (ظهر الفساد فى البر و مدن البحر) است ، يعنى فساد در زمين و شهرهاى دريا ظاهر شد).
شايد داعى آقايان بر اين حرف ها اين بوده كه فكر كرده اند آيه شريفه - بر حسب روايتى كه رسيده - ناظر به قحطسالى مكه به دنبال نفرين رسول خدا به قريش است ، چون قريش در كفر خود لجاجت كرده ، و بر عناد خود ادامه دادند، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نفرينشان كرد، در نتيجه شهر مكه دچار قحطى شد، لذا خواسته اند با اين اقاويل آيه را به آن روايت تطبيق دهند، در نتيجه اين طور به زحمت افتاده اند.
و نيز بعضى گفته اند: (مراد از فساد در خشكى كشتن يكى از پسران آدم برادر خودش را مى باشد، و مراد از فساد در دريا غضب كردن آن پادشاه است كه كشتى هاى مردم را مى گرفت ). ولى خود خواننده به سستى اين سخن واقف است ، زيرا در آيه شريفه دليلى بر آن نيست علاوه بر اينكه آيه عام است .

قل سيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبه الذين من قبل كان اكثرهم مشركين

در اين آيه شريفه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ماءمور مى كند به اينكه به مردم دستور دهد در زمين سير كنند، و سرانجام و آثار باقيمانده اقوام گذشته را ببينند، كه چگونه خانه هايشان خراب گشته ، و آثارشان محو شد، و تا آخرين نفر منقرض شدند، و نسلشان قطع گشت ، و دچار انواع گرفتاريها و بلاها شدند، به خاطر اينكه بيشترشان مشرك بودند، پس خدا جزاى بعض كرده هايشان را به ايشان چشانيد، تا شايد عبرت گيرندگان عبرت گيرند، و در نتيجه به سوى توحيد برگردند. پس آيه شريفه در مقام استشهاد براى مضمون آيه قبل است .

فاقم وجهك للدين القيم من قبل ان ياتى يوم لا مرد له من الله يومئذ يصدعون

اين آيه تفريع بر ما قبل است ، و معنايش اين است كه : وقتى شرك و كفر به حق چنين سرانجامى داشت ، و وبالش گردنگير مرتكبش ‍ مى شود، پس رو به سوى دين مستقيم كن . (من قبل ان ياتى يوم لا مرد له من الله ) ظرف (من قبل ) متعلق است به جمله (فاقم ). و كلمه (مرد) مصدر ميمى از رد و به معناى (راد، برگرداننده ) است ، و مراد از روزى كه برگرداننده اى براى آن نيست ، و كسى نيست كه آن را از خدا برگرداند، روز قيامت است .
دو دسته شدن مردم در روز قيامت ، كافران به سوى جهنم و نكو كرداران به سوىبهشت 
(يومئذ يصدعون ) - اصل اين كلمه (يتصدعون ) بوده ، و تصدع در اصل به معناى تفرق اجزاء ظروف بوده ، و - به طورى كه گفته اند - بعدها در مطلق تفرق استعمال شده ، و - باز به طورى كه گفته اند - مراد از آن در آيه اين است كه : روز قيامت مردم به دو طرف بهشت و جهنم متفرق مى شوند.
بعضى ديگر گفته اند: (مراد تفرقه اشخاص مردم است ، همچنان كه آيه (يوم يكون الناس كالفراش المبثوث ) بدان اشاره مى كند، و براى هر يك از اين دو معنى وجهى است ، ولى ظاهر آن است كه - همان طور كه بعدا نيز خواهد آمد - بگوييم مراد همان وجه اول است .

من كفر فعليه كفره و من عمل صالحا فلانفسهم يمهدون

ظاهرا اين آيه مى خواهد (يتفرقون ) را كه در آيه قبل بود تفسير كند، و در جمله (فعليه كفره ) ممكن هست مضاف حذف شده باشد، و تقدير آن (فعليه و بال كفره ) باشد، يعنى هر كس كفر بورزد وبال كفرش بر خودش مى باشد و ممكن هم هست مضافى در تقدير نباشد و معنايش (هر كه كفر بورزد كفرش عليه خودش است ) باشد، چون همان عمل و يا اعتقادى كه در اين نشاءه كفر نام دارد، در نشاه ديگر به آتش جاودانه منقلب مى شود. اين آيه بيان يكى از دو فريق است ، و فريق ديگر را آيه بعدى بيان مى كند.
(و من عمل صالحا فلانفسهم يمهدون ) - كلمه (يمهدون ) از مهد است ، كه به معناى گستردن بستر و استفاده از آن است ، و فريق دوم كه ايمان آورده و عمل صالح كردند، بسترى براى خود گسترده اند، و اگر فرموده : (فلانفسهم ) با اينكه هر يك از ايشان يك نفرند، و بايد فرموده باشد هر كس عمل صالح كند براى خود...، نه براى خودشان ، اين بدان جهت است كه نظر به معناى (من ) دارد، كه جمع است ، نه به لفظ آن كه مفرد است ، ه مچنان كه در جمله شرطيه سابق كه مى فرمود: (من كفر فعليه كفره ) نظر به لفظ (من ) داشت ، و ضمير را مفرد آورد.
نكته ديگر اينكه در جمله مورد بحث در شرط كردن اكتفا كرد به عمل صالح ، و نامى از ايمان نياورد، و اين بدان جهت است كه عمل بدون ايمان صالح نمى شود، علاوه بر اين چون در آيه قبلى شرط ايمان را آورده بود، ديگر حاجت به تكرار نداشت .
و معناى آيه اين است كه : كسانى كه - بعد از ايمان - اعمالى صالح را كردند براى خود تهيه ديده اند، سرمايه اى را كه با آن زندگى كنند، و به زودى بر آنچه براى خود گسترده اند قرار مى گيرند.

ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات من فضله انه لا يحب الكافرين

راغب گفته : (كلمه (جزاء) به معناى بى نيازى و كفايت است ، چنانكه خداى تعالى فرموده : (لا تجزى نفس عن نفس شيئا) و نيز فرموده : (لا يجزى والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شيئا)، و نيز به معناى آن مقابلى كه كفايت كند، و در ازاء مقابل خود قرار گيرد، آمده ، مى گويى : (جزيته كذا - من او را اين طور جزاء دادم ، و يا جزيته بكذا - من او را به فلان چيز جزاء دادم ، حال اين چيز خير باشد، جزايش هم خير مى شود، شر باشد جزايش شر مى شود).
پاداشى كه خدا به مؤ منان صالح العمل مى دهدفضل او است كه ناشى از محبت خدا به بندگان خود مى باشد 
در آيه مورد بحث لام در (ليجزى ) لام غايت است ، و منافات نيست ما بين اينكه آنچه را در قيامت به صالحان مى دهد جزاء خوانده ، كه معناى مقابله را مى دهد، و اينكه در عين حال آن را فضل خود خوانده ، كه در معنايش مقابله اى نيست ، براى اينكه درست است كه ثوا