ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (15) 
يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ (16) 
يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (17) 
وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (18) 
وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ (19)‏ 

ترجمه آيات

به تحقيق لقمان را حكمت داديم ، (و چون لازمه حكمت شكر منعم است ، به او گفتيم :) خدا را سپاس بدار، و هر كس سپاس بدارد به نفع خود سپاس مى دارد، و هر كه كفران كند، (چشم خودش مى رود،) چون خدا بى نياز است ، (از شكر نكردن خلق متضرر نمى شود)، و نيز ستوده است ، (چه شكرش بگزارند و چه كفرانش كنند) (12).
و آن دم كه لقمان به پسر خويش كه پندش مى داد گف ت : اى پسرك من ! به خدا شرك ميار، كه شرك ، ستمى است بزرگ (13).
ما انسان را در مورد پدر و مادرش ، و مخصوصا مادرش ، كه با ناتوانى روز افزون حامل وى بوده ، و از شير بريدنش تا دو سال طول مى كشد، سفارش كرديم ، و گفتيم : مرا، و پدر و مادرت را سپاس بدار، كه سرانجام به سوى من است (14).
و اگر بكوشند تا چيزى را كه در مورد آن علم ندارى با من شريك كنى اطاعتشان مكن ، و در اين دنيا به نيكى همدمشان باش ، طريق كسى را كه سوى من بازگشته است پيروى كن ، كه درآخر بازگشت شما نيز نزد من است ، و از اعمالى كه مى كرده ايد خبرتان مى دهيم (15).
اى پسرك من ! اگر عمل تو هم وزن دانه خردلى ، آنهم پنهان در دل سنگى ، يا در آسمان يا در زمين باشد، خدا آن را مى آورد، كه خدا دقيق و كاردان است (16).
اى پسرك من ! نماز به پا دار، و امر به معروف و از منكر نهى كن ، و بر مصائب خويش صبر كن ، كه اين از كارهاى مطلوب است (17).
اى پسرك من ، از در كبرو نخوت از مردم روى بر مگردان و در زمين چون مردم فرحناك راه مرو، خدا خودپسندان گردن فراز را دوست نمى دارد (18).
در راه رفتن خويش معتدل باش ، و صوت خود ملايم كن ، كه نامطبوع ترين آوازها آواز خران است (19).

بيان آيات

در اين آيات اشاره شده به اينكه به لقمان حكمت داده شد، و چند حكمت نيز از او در اندرز به فرزندش نقل شده ، و در قرآن كريم جز در اين سوره نامى از لقمان نيامده ، و اگر در اين سوره آمده ، به خاطر تناسبى است كه داستان سراسر حكمت او با داستان خريدار لهو الحديث داشته ، چون اين دو نفر در دو نقطه مقابل هم قرار دارند، يك فرد انسان آن قدر دانا و حكيم است كه كلماتش ‍ راهنماى همه مى شود، و در مقابل ، فرد ديگرى يافت مى شود كه راه خدا را مسخره مى كند، و براى گمراه كردن مردم اين در و آن در مى زند، تا لهو الحديثى جمع آورى نمايد.
(شكرگزارى خداوند) حكمتى است كه خدا به لقمان عطا فرمود.

و لقد آتينا لقمن الحكمه ان اشكر لله ... فان الله غنى حميد

كلمه (حكمت ) - به طورى كه از موارد استعمالش فهميده مى شود - به معناى معرفت علمى است در حدى كه نافع باشد، پس ‍ حكمت حد وسط بين جهل و جربره است .
در جمله (ان اشكر لله ) بعضى گفته اند: كلمه (قلنا) در تقدير است ، و معنايش اين است كه : بدو گفتيم ما را شكر بگزار، ولى ظاهرا احتياجى به اين تقدير نيست ، و جمله مذكور تفسير حكمت دادن به لقمان است و مى خواهد بفرمايد حكمتى كه به لقمان داديم اين بود كه : (خدا را شكر بگزار) چون شكر عبارت است از به كار بردن هر نعمتى در جاى خودش ، به طورى كه نعمت ولى نعمت را بهتر وانمود كند، و به كار بردن نعمت به اين نحو محتاج است به اينكه اول منعم ، و سپس نعمتهايش ، بدان جهت كه نعمت اوست شناخته شود، سپس كيفيت به كار بردن در محلش ، آن طور كه لطف و انعام او را بهتر وانمود كند شناخته گردد، پس حكمت دادن به لقمان ، لقمان را وادار كرد تا اين مراحل را در شكر طى كند، و در حقيقت حكمت دادن به او مستلزم امر به شكر نيز هست .
در جمله (ان اشكر لله ) التفاتى از تكلم به غيبت به كار رفته ، چون قبلا سياق ، سياق تكلم با غير بود، و مى فرمود: (آتينا) اين جا هم بايد فرموده باشد (ان اشكر لنا) و اگر اينطور نفرمود، بدان جهت است كه تعبير به (نا - ما) در جمله (آتينا) از گوينده براى اظهار عظمت از قبال خودش و خدمه اش صحيح است ، ولى در مساله شكر صحيح نبود، چون با توحيد در شكر تناسب نداشت 

و من يشكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان الله غنى حميد

اين آيه بى نيازى خدا را خاطرنشان مى سازد، و مى فرمايد فايده شكر تنها به خود شاكر عايد مى شود، همچنان كه ضرر كفران هم به خود كفران كننده عايد مى گردد، نه به خدا، چون خدا غنى مطلق است ، و احتياج به شكر كسى ندارد، و چون حميد و محمود است ، چه شكرش بگزارند و چه نگزارند، پس كفران هم به او ضرر نمى رساند.
و اگر در شكر تعبير به مضارع كرده ، كه دلالت بر استمرار دارد، و در كفر تعبير به ماضى كرده ، كه تنها يك بار را مى رساند، براى اين است كه شكر وقتى نافع است كه استمرار داشته باشد، ولى كفر با يك بار هم ضررش خواهد رسيد.

و اذ قال لقمن لابنه و هو يعظه يا بنى لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم

اشاره به علت اينكه شرك به خدا ظلم عظيم است 
عظمت هر عملى به عظمت اثر آن است ، و عظمت معصيت به عظمت كسى است كه نافرمانى اش مى شود، چون كه مواخذه عظيم نيز عظيم است ، بنابراين بزرگترين گناهان و نافرمانى ها نافرمانى خدا است ، چون عظمت كبريايى همه از او است ، و فوق هر عظمت و كبريايى است ، چون خدايى است بى شريك ، و بزرگترين نافرمانيهاى او اين است كه برايش شريك قائل شوى .
(ان الشرك لظلم عظيم ) - در اين جمله عظمت شرك را مقيد به قيدى با مقايسه با ساير گناهان نكرد، تا بفهماند كه عظمت ظلم شرك آن قدر است كه با هيچ گناه ديگرى قابل قياس نيست .

و وصينا الانسان بوالديه ... الى المصير

تشكر از پدر و مادر شكر خدا است 
اين آيه ، جمله معترضه اى است كه در وسط كلمات لقمان قرار گرفته ، و از كلمات او نيست ، و اگر در اينجا واقع شده ، براى اين است كه دلالت كند بر وجوب شكر والدين ، مانند شكر خدا، بلكه شكر والدين ، شكر خدا است ، چون منتهى به سفارش و امر خداى تعالى است ، پس شكر پدر و مادر عبادت خدا و شكر اوست .
(حملته امه وهنا على وهن و فصاله فى عامين ) - در اين جمله پاره اى از مشقات و اذيت ها كه مادر در حمل فرزند، و تربيت او تحمل مى كند، ذكر شده تا شنونده را به شكر پدر و مادر و بخصوص مادر وا بدارد.
كلمه (وهن ) به معناى ضعف است ، و در آيه شريفه حال و به معناى صاحب وهن است ، ممكن هم هست مفعول مطلق باشد، و تقدير كلام (تهن وهنا على وهن ) بوده باشد. و كلمه (فصال )، به معناى از شير جدا شدن ، و شير ندادن به بچه است ، و معناى اينكه فرمود: (از شير گرفتنش در دو سال است )، يعنى بعد ا