 تحقق دو سال ، آن نيز محقق مى شود، و در نتيجه مدت شير دادن دو سال مى شود، و چون با آيه (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا - حملش و از شير گرفتنش سى ماه است ) ضميمه شود، اين نكته به دست مى آيد كه كمترين مدت حاملگى زن شش ماه است ، كه در بحث روايتى آينده ، باز به اين نكته اشاره خواهد شد ان شاء الله .
(ان اشكر لى و لوالديك الى المصير) - اين جمله تفسير (وصينا...) است ، و معنايش اين است كه وصيت ما همانا امر به شكر پدر و مادر بود، همچنان كه امر به شكر خدا نيز كرديم ، و جمله (الى المصير) انذار و تاكيد امر به شكر است .
در اين جمله نيز التفاتى نظير التفات در جمله (ان اشكر لله ) بكار رفته ، كه نكته اش نيز همان نكته است .
بيان موردى كه نبايد در آن از والدين اطاعت كرد

و ان جاهداك على ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما... كنتم تعملون

يعنى اگر پدر و مادر به تو اصرار كردند كه چيزى را كه علم بدان ندارى و يا حقيقت آن را نمى شناسى شريك من بگيرى ، اطاعتشان مكن ، و براى من شريكى مگير، و مراد از اينكه شريك مفروض حقيقتش نامعلوم است ، اين است كه چنين چيزى اصلا وجود ندارد، و مجهول مطلقى است كه علم بدان تعلق نمى گيرد، پس برگشت معنا به اين مى شود كه چيزى را كه چيزى نيست شريك من مگير، اين حاصل آن چيزى است كه زمخشرى در كشاف گفته ، و چه بسا آيه (اتنبئون الله بما لا يعلم فى السموات و لا فى الارض ) اين معنا را تاكيد مى كند، يعنى به شريكى كه در همه اين عوالم وجود ندارد.
ولى بعضى ديگر از مفسرين گفته اند كلمه (تشرك ) در اينجا به معناى (تكفر) و كلمه (ما) به معناى (الذى ) است ، و معناى آيه اين است كه هر چه پدر و مادر به تو اصرار كردند كه به من كفر بورزى ، كفرى كه هيچ دليل و حجتى بر آن نداشته باشى ، اطاعتشان مكن ، مويد اين احتمال اين است كه خداى تعالى در كلام مجيدش مكرر سلطان يعنى برهان بر شرك را نفى كرده ، از آن جمله مثلا فرموده : (ما تعبدون من دونه الا اسماء سميتموها انتم و آباوكم ما انزل الله بها من سلطان ) و آيات ديگرى نظير آن .
(و صاحبهما فى الدنيا معروفا و اتبع سبيل من اناب الى ) - اين دو جمله به منزله خلاصه و توضيحى است از مطالب دو آيه قبل ، كه سفارش والدين را مى كرد، و از اطاعت آنان در مورد شرك به خدا نهى مى كرد.
بخاطر والدين نبايد از دين - كه رهنماى سعادت ابدى است - چشم پوشى كرد
مى فرمايد: بر انسان واجب است كه در امور دنيوى نه در احكام شرعى كه راه خدا است ، با پدر و مادر خود به طور پسنديده و متعارف مصاحبت كند، نه به طور ناشايست ، و رعايت حال آن دو را نموده ، با رفق و نرمى رفتار نمايد، و جفا و خشونت در حقشان روا ندارد، مشقاتى كه از ناحيه آنان مى بيند تحمل نمايد، چون دنيا بيش از چند روزى گذرا نيست ، و محروميتهايى كه از ناحيه آن دو مى بيند قابل تحمل است ، بخلاف دين ، كه نبايد به خاطر پدر و مادر از آن چشم پوشيد، چون راه سعادت ابدى است ، پس اگر پدر و مادر از آنهايى باشند كه به خدا رجوع دارند، بايد راه آن دو را پيروى كند، و گرنه راه غير آن دو را، كه با خدا انابه دارند.
از اين بيان روشن مى شود كه در جمله (و اتبع سبيل من اناب الى ) اختصارى لطيف بكار رفته ، چون در عين كوتاهيش مى فهماند اگر پدر و مادر با خدا بودند، بايد راهشان را پيروى كنى ، و گرنه اطاعتشان بر تو واجب نيست ، و بايد راه غير آن دو را، يعنى راه كسانى را كه با خدا هستند پيروى نمايى .
(ثم الى مرجعكم فانبئكم بما كنتم تعملون ) - يعنى اين مطلبى كه گفته شد تكليف و وظيفه دنيايى شما است ، و سپس چيزى نمى گذرد كه به سوى من بر مى گرديد، آن وقت شما را به حقيقت آن چه مى كرديد آگاه مى كنم ، و بر حسب كرده هايتان چه خير و چه شر حكم خواهم كرد.
از آنچه گذشت اين معنا روشن شد كه جمله (فى الدنيا) سه نكته را در بر دارد، اول اين كه مصاحبت به نيكى و معروف را منحصر مى كند در امور مادى و دنيايى ، نه امور دينى و معنوى ، دوم اينكه تكليف را سبك مى كند، و مى فهماند تكليف مذكور هر چه هم دشوار باشد، در چند روزى انگشت شمار، و مدتى اندك به دوش شما است ، پس تحمل بار خدمت به آنان شما را خيلى به ستوه نياورد، سوم اينكه مى فهماند اين كلمه در مقابل جمله (ثم الى مرجعكم ) قرار دارد، و در نتيجه سفارش مى شود به اينكه آخرت را در نظر داشته باشند.
علم خداوند به تمامى پنهان ها احاطه دارد

يا بنى انها ان تك مثقال حبه من خردل فتكن فى صخره او فى السموات او فى الارض يات بها الله ...

مى گويند كه ضمير در (انها) به خصلت - كه يا خير است يا شر -، بر مى گردد، چون از سياق چنين بر مى آيد، و در عين حال همين ضمير اسم (كان )، و جمله (مثقال حبه ) خبر آن است . و مراد از بودن آن در صخره ، پنهان بودن و جايگير بودنش در شكم صخره محكم است ، يا در جوف آسمانها يا در دل زمين ، و مراد از آوردن آن ، حاضر كردنش براى حساب و جزاست .
فصل سابق از كلام لقمان كه نقل شد راجع به توحيد و نفى شريك بود، و مضمون آيه مورد بحث فصل ديگرى از كلام اوست ، كه مربوط به معاد و حساب اعمال است ، و معنايش اين است كه اى پسرم ! اگر آن خصلتى كه انجام داده اى ، چه خير و چه شر، از خردى و كوچكى همسنگ يك دانه خردل باشد، و همان عمل خرد و كوچك در شكم صخره اى ، و يا در هر مكانى از آسمانها و زمين باشد، خدا آن را براى حساب حاضر خواهد كرد، تا بر طبقش جزاء دهد، چون خدا لطيف است ، و چيزى در اوج آسمانها و جوف زمين و اعماق دريا از علم او پنهان نيست و علم او به تمامى پنهان ها احاطه دارد، خبيرى است كه از كنه موجودات با خبر است .

يا بنى اقم الصلوه و امر بالمعروف و انه عن المنكر و اصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور

اين آيه و آيه بعدش جزو گفتار لقمان و مربوط به پاره اى از دستورات راجع به عمل و اخلاق پسنديده است .
از جمله اعمال ، نماز است ، كه عمود دين است ، و دنبال آن امر به معروف و نهى از منكر است ،
معناى اينكه لقمان بعد از امر فرزند به صبر بر مصائب ، صبر را از (عزمالامور) خواند
و از جمله اخلاق پسنديده صبر در برابر مصائبى است كه به آدمى مى رسد.
و كلمه (ذلك ) در جمله (ان ذلك من عزم الامور) اشاره است به صبر، و اگر اشاره را به لفظ (ذلك ) آورده ، كه براى دور است ، نه (هذا) كه براى نزديك است ، براى اين است كه به اهميت آن اشاره كرده باشد، و بلندى مرتبه صبر را رسانده باشد.
و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند اشاره است به همه مطالب قبلى ، كه عبارت است از نماز، امر به معروف ، و نهى از منكر، و صبر، صحيح نيست ، چون تنها در اين آيه نيست كه صبر به عنوان عزم الامور ستوده شده ، بلكه اين مطلب مكرر در كلام خداى تعالى آمده ، از آن جمله فرموده : (و لمن صبر و غفر ان ذلك لمن عزم الامور) و نيز فرموده : (ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور).
كلمه (عزم ) به طورى كه راغب گفته عبارت است از تصميم قلبى بر گذراندن و فيصله دادن به كارى ، و اگر صبر را كه همان حبس ‍ نفس از انجام امرى است ، از عزم دانسته ، از اين جهت است كه عقد قلبى مادام كه سست نشده ، و اين گره دل باز نگشته 