احده ان الله سميع بصير

اين جمله در مقام بيان امكان معاد است ، چون مشركين از اين جهت كه بسيارى مردگان و در هم و برهم شدن خاك آنها با خاك زمين را مى ديدند، و مى ديدند كه هيچ امتيازى بين خاك فلان شخص با خاك آن ديگرى نيست ، لذا زنده شدن مردگان را بعيد مى شمردند.
به همين جهت خداى تعالى در اين آيه فرموده : (خلقت و بعث همه شما عينا مانند بعث يك فرد است ، همانطور كه بعث يك فرد براى ما ممكن است ، بعث افراد در هم و برهم شده نيز مثل آن ممكن است چون هيچ چيزى خدا را از چيز ديگر باز نمى دارد، و بسيارى عدد او را به ستوه نمى آورد، و نسبت به قدرت او يكى با بسيار، مساوى است ، و اگر در آيه مورد بحث با اينكه گفتگو از مساله بعث بود، خلقت را هم ضميمه فرمود، براى اين است كه در ضمن سخن بفهماند خلقت و بعث از نظر آسانى و دشوارى يكسانند، بلكه اصلا فعل خدا متصف به آسانى و دشوارى نمى شود.
شاهد اين معنا اضافه شدن خلق و بعث به ضمير جمع مخاطب (كم - شما) مى باشد، كه منظور از آن ، همه مردم است ، و آنگاه تشبيه همه به يك نفر است ، و معنايش اين است كه : خلقت همه شما مردم با همه كثرتى كه داريد، و همچنين بعث شما، مانند خلق و بعث يك نفر است ، و شما با همه بسياريتان با يك نفر مساوى هستيد، براى اينكه اگر فرض شود كه بعث همه شما و پاداش و كيفر دادن به اعمال همه شما دشوار باشد، لابد به خاطر جهل دشوار مى شود، يعنى از آنجايى كه هر يك نفر از شما هزاران كار نيك و بد دارد، اين كارها با هم مخلوط و مشتبه مى شود، و خدا نمى داند كدام كار از كدام يك از شما است . و ليكن بعد از آنكه ثابت شد كه خدا جاهل نيست ، چون شنواى اقوال و بيناى اعمال شماست ، و به عبارتى ديگر هر چه از شما سر بزند در برابر او، و زير نظر او سر مى زند، پس ديگر مخلوط و مشتبه شدن اعمال شما براى او فرضى است محال .
اعتراض به آينه شريفه و پاسخ به آن 
با اين بيان جواب اعتراضى كه به آيه شده ، داده مى شود. اعتراض اين است كه مناسب با تعليل براى يكسان بودن بعث يك نفر و يك ميليون نفر به (سميع و بصير) نيست ، بلكه مناسب براى چنين تعليلى اين است كه بفرمايد: (ان الله على كل شى ء قدير)، و يا (ان الله قوى عزيز) و يا امثال آن ، چون قدرت و قوت و عزت و امثال آن با خلقت و بعث ارتباط دارد، نه با (سميع ) و (بصير) بودن .
جوابش اين شد كه آيه شريفه در مقام پاسخ به اعتراض و اشكالى است كه در ذهن مشركين بود، و آن اين است كه هزارها عمل از ميليونها نفوس چطور ضبط مى شود، و مخلوط و مشتبه نمى گردد، تا جزاء داده شود. پس اشكال متوجه جمله (فننبئهم بما عملوا) در سه آيه قبل است ، كه آيه مورد بحث از آن جواب مى دهد به اينكه چطور گفتارها و كردارهاى ميليونها نفوس بر او مشتبه مى شود، با اينكه هر كس هر چه مى كند زير نظر و مشاهده او مى كند، و هيچ گفتار و كردارى از نظر او پوشيده نيست .
در سه آيه قبل كه مى فرمود: (فننبئهم بما عملوا) دنباله اش فرمود: (ان الله عليم بذات الصدور) يعنى چون خدا داناست به آنچه كه در دلهاست ، و معلوم است كه بنابراين تعليل ملاك در جزاء خوبى و بدى دلهاست ، همچنان كه آيه (و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله ) همين معنا را مى رساند.

و بنابراين ، آيه شريفه در هر دو حال جواب از اشكال بالا مى شود، اما، اگر آن اشكال را هم بر اساس بسيارى منويات ، و نهانى هاى دلها تصوير كنيم ، و بگوييم خداوند چطور به حساب اين همه منويات خلايق مى رسد، و اشتباه نمى كند، آيه مذكور در پاسخ مى گويد: (ان الله عليم بذات الصدور - خدا داناى به منويات است ).
و اگر اشكالى بر اساس اعمال و اقوال خارجى طرح شود و گفته شود كه خدا چگونه به حساب اين همه اعمال از اين همه خلايق مى رسد و اشتباه نمى كند، آن وقت آيه مورد بحث جواب آن را مى دهد كه خدا شنواى اقوال و بيناى اعمال است ، پس اشكال و جوابى كه در آيه مورد بحث آمده نظير اشكال و جوابى است كه در آيه (قال فما بال القرون الاولى قال علمها عند ربى فى كتاب لا يضل ربى و لا ينسى ) آمده ، دقت بفرماييد.
بعضى از مفسرين از اعتراض مذكور جوابهاى ديگرى داده اند، كه تمام نيست ، اگر از خوانندگان كسى بخواهد بدانها واقف شود، بايد به تفاسير مفصل مراجعه نمايد.الم تر ان الله يولج الليل فى النهار و يولج ال نهار فى الليل و سخر الشمس و القمر كل يجرى لاجل مسمى ...

استشهاد براى علم خدا به اعمال بندگان به تدبير جارى در نظام شب و روز
در اين آيه براى مضمون آيه قبلى ، يعنى علم خدا به اعمال بندگان استشهاد شده است به تدبيرى كه در نظام شب و روز جارى است ، كه گاهى اين طولانى و آن كوتاه ، و گاهى اين كوتاه و آن طولانى مى شود، كه البته فصول سال و نيز سرزمينهاى مختلف در اين كوتاهى و بلندى شب و روز موثرند، اما در هر فصل و در هر منطقه نظام ثابت است .
و همچنين تدبيرى كه در آفتاب و ماه ، و اختلاف طلوع و غروب آن دو جارى است ، و همچنين اختلافى كه بر حسب حس در مسير و جريان آن دو است ، همه اينها دليل بر تدبيرى است كه خدادر سراسر جهان دارد، چون مى بينيم هر يك از آفتاب و ماه نظام دقيقى دارد، كه هيچ خلل و تشويش و اضطرابى در آن نيست ، و همه اينها دليل بر علم و اطلاع مدبر آنهاست ، چون برقرار ساختن چنين نظامى دقيق بدون علم محال است .
پس مراد از (ايلاج ) شب در روز اين است كه شب رو به بلندى بگذارد و بعضى از ساعات روز را اشغال كند، يعنى ، بعضى از ساعات كه قبلا روز بودند جزو خود سازد و مراد از (ايلاج ) روز در شب عكس اين معنا است ، و مراد از اينكه فرمود: هر يك از آفتاب و ماه مسخر و رام شده ، تا اجلى مسمى جريان دارند، اين است كه هر وضعى از اوضاعشان تا وقتى معين است ، و دوباره به وضع اول بر مى گردند.
پس هر كس اين نظام دقيق را كه در آفتاب و ماه است در نظر بگيرد، شكى نمى كند در اينكه مدبرش با علم ، امر آنها را تدبير كرده ، علمى كه آميخته با جهل نيست ، نه اينكه خودش تصادفا و اتفاقا چنين نظامى به خود گرفته باشد.
(و ان الله بما تعملون خبير) - اين جمله عطف است بر موضع جمله (ان الله يولج )، و تقديرش چنين است : (الم تر ان الله يولج ...)، (و الم تر ان الله بما تعملون خبير)، چون به طورى كه گفته اند كسى كه نظام شب و روز و آفتاب و ماه را ببيند، ممكن نيست از عالم بودن صانع آن به دقايق و اعمال مهم آن غافل بماند.
ليكن به نظر ما اين نتيجه گيرى ، يعنى نتيجه گيرى علم به آنچه مردم مى كنند، از علم به نظامى كه در شب و روز و آفتاب و ماه جارى است ، درست نيست ، زيرا چنين استنتاجى صرف حدس است ، يعنى مردم بايد حدس بزنند كه خدايى كه داناى به آن نظام است ، به اعمال ايشان نيز عالم است ، و علم حدسى را مشاهده و رويت خواندن صحيح نيست ، (چون از علم قطعى به رؤ يت تعبير مى كند نه از حدس ).
و شايد مراد از ديدن خبير بودن خدا به اعمال ، در جمله (آيا نمى بينى كه خدا به اعمال شما خبير است ؟) اين باشد كه اگر انسان در نظام و اعمال خودش بدان جهت كه عمل يك فرد انسانى است دقت كند، خواهد ديد كه اعمال او از چند جهت قابل تقسيم است