لا تكن فى مريه من لقاء موسى الكتاب ) است يعنى شك مكن در اينكه موسى كتاب را خواهد ديد، بعضى ديگر تقدير را (من لقائك الكتاب ) و يا (من لقاء الكتاب اياك ) گرفته اند، كه بنا به تقدير اول معنا چنين مى شود: شك مكن از اينكه كتاب را خواهى ديد، و بنا به تقدير دوم : در شك مباش از اينكه كتاب تو را خواهد ديد.
بعضى ديگر گفته اند: ضمير به آزار و شكنجه اى برمى گردد كه موسى از دست قومش ديد، و معناى آيه اين است كه : تو در شك مباش از ديدن اذيت ، همانطور كه موسى آن را از قومش بديد، ليكن خواننده عزيز توجه دارد كه طبع و سليقه سالم هيچ يك از اين وجوه را نمى پذيرد، علاوه بر اين ، اين وجوه نمى تواند اتصال آيه را به ماقبلش حفظ كند.
اما آنچه به نظر ما مى رسد - و خدا داناتر است - اين است كه مى گوييم ممكن است ضمير (لقائه ) به خداى تعالى برگردد، و مراد از لقاى خدا مساله بعث و قيامت باشد، به اين عنايت كه روز بعث روزى است كه همه در برابر خدا قرار مى گيرند، در حالى كه - بطورى كه گذشت - حجابى بين آنان و بين پروردگارشان نيست . شاهد و مويد اين معنايى كه ما براى لقاء كرديم ، اين است كه قبلا هم در جمله (بل هم بلقاء ربهم كافرون ) گفتگو از لقاى پروردگارشان به ميان آورده ، و سپس در جمله (ناكسوا روسهم عند ربهم )، نيز از سرافكندگى كفار در برابر پروردگارشان كه آن نيز در معناى لقاء است سخن گفت .
در نتيجه معناى آيه شريفه اين مى شود كه : ما به موسى هم كتاب داديم همانطور كه به تو داديم ، پس تو درباره مساله بعث كه قرآن از آن سخن مى گويد در شك مباش كه اين شك مستلزم شك در قرآن است .
و اين تاييد حقانيت قرآن به وسيله نزول تورات ، تنها در اين آيه نيامده ، بلكه در چند جا از قرآن خاطرنشان شده ، و نيز مويد اين معنا جمله بعد است كه مى فرمايد: (و جعلناه هدى لبنى اسرائيل و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا...).
ممكن هم هست مراد از لقاى خدا، دل بريدن از هر چيز به س وى خدا تعالى باشد، هنگام وحى قرآن ، و يا بعضى از آن ، همچنان كه از روايات نى ز اين معنا استفاده مى شود، و بنابر اين ، در آيه شريفه به صدر سوره برگشت شده ،كه مى فرمود: (تنزيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين )، و ذيل آيه بعد كه مى فرمايد: (و كانوا باياتنا يوقنون )، بيشتر اين وجه را تاييد مى كند، چون در آن مى فرمايد: آنان كه پيشوايان هدايت بودند به آيات ما يقين داشتند، پس تو هم با شك در مساله قيامت ، در قرآن شك مكن ، (و به هر حال خدا داناتر است ).
(و جعلناه هدى لبنى اسرائيل ) - يعنى ما تورات را هادى بنى اسرائيل قرار داديم ، و بنابراين كلمه (هدى ) مصدر به معناى اسم فاعل ، و يا به معناى خود مصدر آمده ، ولى به عنوان مبالغه (مثل اينكه در فارسى مى گوييم فلانى عين سخاوت است ).

و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون

يعنى ما بعضى از بنى اسرائيل را پيشوايان قرار داديم ، تا مردم را به امر ما هدايت كنند و وقتى ايشان را به امامت و پيشوايى هدايت نصب كرديم ، كه در دين صبر كردند، و قبلا هم به آيات ما يقين داشتند.
در تفسير آيه قال (انى جاعلك للناس اماما) و نيز در تفسير آيه (و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا) و نيز در مواردى ديگر كه مناسب بوده بحثهايى پيرامون مساله امامت ، و اينكه هدايت امام به امر خدا چه معنايى دارد گذرانديم .
اين دو آيه از رحمت گسترده به وسيله تورات متضمن اين است كه تورات فى نفسه هدايت است ، و پيروان خود را به سوى حق هدايت مى كند، آنچنان كه در دامن تربيت خود افرادى را بار آورد، كه در پيشرفتگى و لياقت به حدى رسيدند كه خدا براى امامتشان برگزيد، و آنان را به مقامى رسانيد كه مردم را به امر او هدايت مى كردند، پس تورات كتاب پربركتى است براى عمل كردن ، و نيز بعد از عمل كردن .

ان ربك هو يفصل بينهم يوم القيمه فيما كانوا فيه يختلفون

منظور از اين اختلاف ، اختلاف مردم در دين است ، و اين اختلاف را به راه نينداختند مگر از باب ستم ، ستمى كه به يكديگر مى كردند، همچنان كه در چند جا از كلامش به اين معنا اشاره نموده ، از آن جمله فرموده : (و لقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب . فما اختلفوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم ).
و بنابراين ، مراد از جمله (يفصل بينهم ) قضاء و داورى بين حق و باطل ، و محق و مبطل است ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .

اولم يهد لهم كم اهلكنا من قبلهم من القرون يمشون فى مساكنهم ...

كلمه او در اول آيه ، جمله را عطف مى كند به چيزى كه از كلام حذف شده ، گويا فرموده : آيا براى آنان روشن نشد كه چه و چه و آيا برايشان روشن نگرديد كه چقدر از قرون گذشته و ماقبل ايشان را كه اينان سرگرم قدم زدن در محل آنان مى باشند هلاك كرديم ؟ كلمه هدايت در آيه شريفه به معناى بيان كردن و يا به همان معناى راهنمايى است ، ولى متضمن معناى بيان كردن نيز هست ، چون مى بينيم كه با حرف (ل ) متعدى شده ، و اگر متضمن معناى بيان نبود مى بايستى با (الى ) متعدى شود.
(كم اهلكنا من قبلهم من القرون ) - اين جمله اشاره به فاعل هدايت ، و قائم مقام آن است ، چون همين اهلاك امت هاى گذشته است كه بايد نسل حاضر را هدايت كند، و معناى آيه اين است : آيا برايشان بيان و هدايت نكرد، كثرت اهلاك ما امت هاى گذشته را، در حالى كه اينان در مساكن آنان راه مى روند؟
(ان فى ذلك لايات افلا يسمعون ) - در اين سرگذشتها آيت ها هست ، آيا باز هم نمى شنوند، و مراد از (سمع ) شنيدن مواعظى است كه آدمى را به اطاعت حق و قبول آن وا بدارد.

اولم يروا انا نسوق الماء الى الارض الجرز فنخرج به زرعا تاكل منه انعامهم و انفسهم ...

در مجمع البيان گفته اصل كلمه (سوق ) به معناى وادار كردن كسى است به راه رفتن ، و از ماده (ساق ، يسوق ) است . و نيز گفته كلمه (جرز) زمين خشكى را گويند كه به خاطر نيامدن باران بدون گياه باشد و كلمه (زرع ) در اصل مصدر بوده ، و مراد از آن در اينجا مزروع (زراعت ) است .
اين آيه يكى ديگر از آيات خداى سبحان را تذكر مى دهد كه بر حسن تدبير او نسبت به موجودات و مخصوصا موجودات زنده از قبيل چارپايان و انسان دلالت مى كند، و مراد از سوق آب به سوى زمين خالى از گياه ، راندن ابرهاى حامل باران به سوى آن سرزمين است .
پس ، از نزول باران از ابر، حيات زمين ، و بيرون شدن زرع ، و تغذى انسان و چارپايان تامين مى شود، چارپايانى كه خداوند آنها را رام انسانها كرده ، تا براى رسيدن به مقاصد حيات خود تربيتشان كنند.
جمله (افلا يبصرون ) تنبيه و توبيخ كفار است ، كه چرا اين آيات را نمى بينند، و اگر خصوص آيت باران را اختصاص به ديدن داد، و آيت سابق ، يعنى اهلاك امت هاى گذشته را اختصاص به شنيدن ، براى اين است كه علم به هلاكت اقوام گذشته از راه شنيدن تاريخ و اخبار گذشتگان است ، كه به وسيله گوش حاصل مى شود. و اما علم به راندن ابرها به اين سرزمين و آن سرزمين ، و بيرون آوردن زراعت از زمين هاى مرده ، و تغذى انسانها و چارپايان از آن زراعت ، از راه ديدن حاصل مى شود.

و يقولون متى هذا الفتح ... و لا هم ينظرون

مقصود از (فتح ) در آيه 