: (و يقولون متى هذا الفتح ...)
راغب گفته : كلمه (فتح ) به معناى برداشتن قفل و حل اشكال است ، - تا آنجا كه مى گويد - و وقتى گفته مى شود (فتح القضيه فتحا) معنايش اين است كه فلانى فلان كار را حل كرد، و گره از آن برداشت ، همچنان كه در آيه (ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خير الفاتحين ) به همين معنا است .
در آيات سابق نيز مطالبى گذشت كه فتح به معناى فصل و حل بر آنها صادق است ، يكى فصل بين مردم در روز قيامت است ، كه درباره آن فرمود: (ان ربك يفصل بينهم يوم القيمه ) و دوم ، چشاندن عذاب نزديك تر، و يا انتقام از مجرمين در دنيا است ، كه معناى فتح بر آن نيز صادق است ، و لذا بعضى از مفسرين فتح را به روز قيامت تفسير كرده اند.
و بنابراين ، معناى كلام كفار كه گفته اند: اين فتح چه وقت است اگر راست مى گوييد؟ همان مطلبى است كه مكرر در قرآن از ايشان حكايت شده ، كه گفته اند: (متى هذا الوعد ان كنتم صادقين - اين وعده چه وقت است اگر راست مى گوييد)؟.
بعضى از مفسرين آيه را به فتح در جنگ بدر تفسير كرده اند، چون در آن روز مشركين كه كشته شدند، از ايمان ، بعد از كشته شدن خود بهره مند نگشتند. و بعضى از مفسرين آيه را به فتح مكه تفسير كرده اند، ولى جوابى كه در آيه آمده با آن نمى سازد، چون در جواب فرمود: بگو روز فتح ، ديگر ايمان آوردن كفار سودى به حالشان ندارد، و ديگر مهلت داده نمى شوند، و حال آنكه اگر كافرى در روز فتح مكه ايمان مى آورد، ايمانش سود داشت .
مگر آنكه كسى بگويد اگر هم ايمان مى آوردند، بدين جهت سود نداشت كه معاند حق بودند، و بارها با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) جنگيدند، و در خاموش كردن نور حق كوشش ها كردند، و معلوم است كه ايمان چنين اشخاصى ايمان واقعى نيست ، بلكه نفاق و دورويى است ، ايمانى نيست كه در دلشان وارد شده باشد، و دلهايشان را اصلاح كرده باشد، در چنين وقتى چاره اى جز ايمان ندارند، و به همين جهت مهلت داده نمى شوند.
ممكن هم هست كه مراد از فتح ، قضاى ما بين رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امت باشد، كه در آخر الزمان همانطور كه در تفسير جمله (و لكل امه رسول ) گذشت ، عملى مى شود. و به هر حال مراد از اين دو آيه اين است كه مشركين عجله مى كردند در آمدن فتح ، و حال آنكه اين فتح سودى به حال كفار ندارد، هر چند كه در آن روز ايمان بياورند، چون آن روز، روزى است كه ايمان احدى نفعى به صاحبش نمى بخشد، و عذاب مهلتشان نمى دهد.

فاعرض عنهم و انتظر انهم منتظرون

در اين جمله به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) امر مى كند به اينكه از كفار اعراض كند، و منتظر فتح باشد، همچنان كه كفار منتظر آن مى باشند، چون كفار منتظر مرگ و يا كشته شدن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بودند، و كوتاه سخن ، اينكه منتظر بودند دعوت حقه اش به آخر نرسد و نيمه كاره از بين برود، پس او هم منتظر باشد، همچنان كه آنان منتظرند، تا خدا حق را بر باطل و محق را بر مبطل غلبه دهد.
از اين سياق بر مى آيد كه مراد از فتح ، فتح دنيوى است .

بحث روايتى 
رواياتى دز ذيل آيه (تتجافى جنوبهم عن المضاجع ) و (فلا تعلم نفس ما اخفىلهم من قرة اعين ...)
در الدر المنثور است كه ابن مردويه ، از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در معناى آيه (تتجافى جنوبهم عن المضاجع )، فرمود: اينان كسانى هستند كه قبل از عشاء نمى خوابند، خداى تعالى ثنايشان گفته ، از آن به بعد صحابه از رفتن در بستر خواب خوددارى مى كردند، مبادا خواب بر چشم آنان غلبه كند، پس وقت عشاء عبارت است از آن هنگامى كه هنوز بچه ها به خواب نرفته ، و بزرگسالان كسل نشده باشند.
مؤ لف : اين روايت را الدر المنثور به چند طريق ديگر كه بعضى سندش تمام و بعضى ناتمام است نقل كرده ، و صدر آن را شيخ طوسى - رحمه الله - در امالى به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) در ذيل همين آيه آورده ، چيزى كه هست عبارتش چنين است : صحابه ديگر نمى خوابيدند، مگر اينكه نماز عشاء را مى خواندند.
و در كافى به سند خود از سليمان بن خالد از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: مى خواهى تو را خبر دهم از اصل و فرع و بلندى مقام اسلام ؟ عرضه داشتم : بله ، فدايت شوم ، فرمود: اصل آن نماز، و فرعش زكات ، و مقام بلندش جهاد است .
آنگاه فرمود: اگر بخواهى تو را از ابواب خير خبر مى دهم ، عرضه داشتم : بفرماييد، فدايت شوم ، فرمود: روزه سپر از آتش دوزخ ، و صدقه از بين برنده خطايا، و نماز در دل شب ياد آورنده خدا است ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (تتجافى جنوبهم عن المضاجع ).
مؤ لف : اين معنا را برقى نيز در محاسن به سند خود از على بن عبد العزيز از امام صادق (عليه السلام ) و در مجمع البيان از واحدى به سند خود از معاذ بن جبل ، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و در الدر المنثور از ترمذى و نسائى و ابن ماجه ، و ديگران از معاذ از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده اند.
و در الدر المنثور است كه ابن جرير از مجاهد روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مساله شب زنده دارى را براى ما مى گفت ، ديدگانش پر از اشك شد، بطورى كه اشك از ديدگانش فرو ريخت ، و همى خواند: (تتجافى جنوبهم عن المضاجع ).
و نيز در همان كتاب آمده كه ابن ابى شيبه ، احمد، مسلم ، طبرانى ، ابن جرير، و حاكم - وى حديث را صحيح دانسته - و ابن مردويه ، و محمد بن نصر در كتاب صلوه ، از طريق ابى صخر، از ابى حازم از سهل بن سعد، روايت كرده اند، كه گفت در جمعى كه نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشسته بوديم ، و ايشان اوصاف بهشت را برايمان مى گفت ، صحبت بدين جا كشيد كه در بهشت نعمتهايى هست كه نه هيچ چشمى ديده و نه هيچ گوشى شنيده و نه به قلب كسى خطور كرده ، آنگاه اين آيه را تا آخر آيه بعدى اش تلاوت كرد: (تتجافى جنوبهم عن المضاجع ).
رواياتى در عظمت نماز شب و فضيلت شب و روز جمعه 
و در مجمع البيان گفته : از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: هيچ حسنه اى نيست مگر آنكه ثوابى براى آن بيان شده ، مگر نماز شب ، كه خداى عز و جل ثواب آن را بيان نكرده و به خاطر عظمتى كه داشته ، همين قدر فرموده : (فلا تعلم نفس ...).
و در تفسير قمى آمده كه : پدرم از عبد الرحمان بن ابى نجران ، از عاصم بن حميد، از امام صادق (عليه السلام ) برايم حديث كرد، كه فرمود: هيچ عمل نيكى از بنده خدا سر نمى زند مگر آنكه در قرآن ثوابى برايش معين شده ، جز نماز شب كه خداى عز و جل ثوابى برايش بيان نكرده . بس كه ثوابش عظيم بوده ، همينقدر فرموده : (تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون ... يعملون ).
آنگاه فرمود: خداى عز و جل براى بندگان مومنش در هر جمعه كرامتى دارد، چون روز جمعه مى شود خداوند فرشته اى به سوى بنده اش روانه مى كند، كه با او دو جامه است ، فرشته اى آن جامه را به باغ بهشتى آن بنده مى برد، و از دربان اجازه ورود مى خواهد، خادمان از صاحب باغ اجازه مى خواهند، از همسران خود مى پرسد مگر بهت