 از اين نعمتها كه دارم نعمت ديگرى وجود دارد كه اين فرشته برايم آورده ؟ همسرانش مى گويند: اى آقا و مولاى ما، به آن خدايى كه اين بهشت را بر تو مباح كرده سوگند، هديه اى آورده كه از آن زيباتر چيزى نديده ايم ، پس بنده مومن يكى از آن دو جامه را لنگ ، و ديگرى را سردوشى مى كند، به هيچ چيز عبور نمى كند مگر آنكه از نور آن دو جامه روشن مى شود، تا به مكان مقرر برسد.
همين كه به آن قرارگاه رسيد، و با ساير مومنان در آنجا گرد آمدند، پروردگارشان برايشان تجلى مى كند، چون به او نظر مى كنند، يعنى به رحمت او، بى اختيار به سجده مى افتند پروردگارشان خطاب مى كند كه سرها از سجده بر داريد، اين جا ديگر جاى سجده نيست ، و امروز روز عبادت نيست ، من از شما زحمت هر عملى و عبادتى را برداشتم ، مى گويند: پروردگارا آخر هيچ چيزى بهتر از اين كه به ما داده اى نيست ، (چگونه به شكرانه اش به سجده نيفتيم ؟) به ما بهشت ارزانى داشته اى ، مى فرمايد: شما هفتاد برابر آنچه داريد نيز نزد من داريد.
پس مومن در هر روز جمعه آنچه دارد هفتاد برابر مى شود، و اين است معناى جمله (و لدينا) مزيد كه مربوط است به روز جمعه ، آرى ، شب آن روز، شبى بسيار بزرگ ، و روزش روزى بسيار تابناك است ، تا مى توانيد در شب و روز جمعه تسبيح و تهليل و تكبير و ثناى خداى عزوجل بگوييد، و به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) درود بفرستيد.
آنگاه فرمود: پس مومن از آن قرارگاه مى رود و به هيچ چيز عبور نمى كند، مگر آنكه روشنش مى سازد، تا به همسرانش مى رسد، همسرانش مى گويند: به آن خدايى كه اين بهشت را در اختيارمان گذاشت ، اى مولاى ما، هرگز تو را زيباتر از اين ساعت نديده ايم ، مى گويد: من به نور پروردگارم نظر كردم ، تا آنجا كه گفت : عرضه داشتم : فدايت شوم ، باز هم برايم بگو، فرمود: خداى تعالى بهشتى را به دست خود آفريد، كه هيچ چشمى آن را نديده ، و احدى از آن خبر ندارد، همه روزه صبح درب آن بهشت را باز مى كند، و به آن فرمان مى دهد كه بوى خوشت را زيادتر كن ، و نسيمت را جانفزاتر ساز، اين است كه خداى عزوجل درباره اش فرموده : (فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعين جزاء بما كانوا يعملون ).
مؤ لف : ذيل روايت صدرش را تفسير مى كند، كه منظور از اينكه گفت : چون به او نظر مى كنند، همان است كه در ذيلش فرمود: من به نور پروردگارم نظر كردم ، و اما جمله (يعنى به رحمت او) جزو روايت نيست ، بلكه تفسيرى است كه راوى خودش براى آن جمله كرده .
و در كافى به سند خود از عبدالله بن ميمون قداح ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: كسى كه مومنى را طعام دهد تا سير شود، هيچ كس از خلق خدا نمى داند كه چه اجرى در آخرت دارد، نه هيچ ملكى مقرب ، و نه هيچ پيغمبرى مرسل ، مگر خود رب العالمين .
چند روايت در ذيل آيه (افمن كان مؤ منا كمن فاسقا...) و (لنذيقنهم من العذاب الادنى...)
و در تفسير قمى در روايتى از ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) آمده : كه در ذيل آيه (افمن كان مومنا كمن كان فاسقا لا يستوون ) فرمود: على بن ابى طالب (عليه السلام ) و وليد بن عقبه بن ابى معيط با هم مشاجره كردند، فاسق ، يعنى همان وليد بن عقبه ، مى گفت به خدا سوگند زبان من از تو گوياتر، نيره ام از نيره تو تيزتر، و در صف تيراندازان ثابت قدم ترم ، على (عليه السلام ) فرمود ساكت باش ، تو تنها فاسقى و بس ، پس خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (افمن كان مومنا كمن كان فاسقا لا يستوون ).
مؤ لف : اين روايت را صاحب مجمع البيان از واحدى از ابن عباس و نيز سيوطى در الدر المنثور از كتاب اغانى و واحدى و ابن عدى و ابن مردويه و خطيب و ابن عساكر از ابن عباس ، و نيز از ابن اسحاق و ابن جرير از عطاء بن يسار، و از ابن ابى حاتم از اسدى از ابن عباس نقل كرده ، و نيز از ابن ابى حاتم از ابن ابى ليلى ، نظير آن را روايت كرده .
و در كتاب احتجاج از حسن بن على (عليهماالسلام ) در حديثى كه راجع به احتجاج آن جناب با عده اى از اطرافيان معاويه است ، آمده كه فرمود: اما تو اى وليد بن عقبه ، به خدا سوگند من تو را به خاطر دشمنى ات با على ملامت نمى كنم ، زيرا آن جناب تو را به خاطر مى گسارى ات هشتاد تازيانه زد، و پدرت را هم در جنگ بدر با دست خود به سخت ترين وجهى بكشت ، ولى فقط از تو مى پرسم چگونه او را ناسزا مى گويى ؟ با اينكه خدا او را در ده آيه از قرآن مومن خوانده و تو را در قرآن فاسق معرفى كرده و فرموده : (افمن كان مومنا كمن كان فاسقا لا يستوون ).
و در الدر المنثور است كه : ابن مردويه ، از ابن ادريس خولانى ، روايت كرده كه گفت : من از عباده بن صامت ، از آيه (و لنذيقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاكبر) پرسيدم ، گفت : من معناى اين آيه را از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيدم ، فرمود: منظور از عذاب نزديكتر، مصائب و بيماريها و دشواريهاست ، كه به سوى اسرافگران در دنيا روى مى آورد، نه عذاب آخرت ، عرضه داشتم : يا رسول الله عذاب ادناى ما چيست ؟ (ما كه نه مصيبت ديده ايم و نه بيمار شده ايم و نه گرفتارى سختى ديده ايم )، فرمود: عذاب ادناى شما زكات و طهارت است .
و در مجمع البيان گفته : در روايت از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) آمده كه فرمودند: عذاب ادنى دابه و دجال است .دو اشكال كه بر قول اين گروه وارد است 
و اين تقدير دواشكال دارد، اول اينكه اصولا همانطورى كه گفته اند تقدير گرفتن خلاف ظاهر است ، (وقتى گوينده اى سخن مى گويد تمامى كلماتى كه در افاده منظورش دخالت دارد در كلام خود مى آورد، و چيزى را نگفته نمى گذارد) مگر آنكه به اتكاء قرينه اى كه در كلامش هست يك كلمه را حذف كند، چون يقين دارد خواننده يا شنونده با وجود آن قرينه مى فهمد كه فلان كلمه حذف شده است و اما بدون قرينه دست به چنين حذفى نمى زند.
اشكال دوم اينكه : به فرضى كه تسليم شويم و قبول كنيم كه كلمه (فافطر) در آيه حذف شده ، تازه اين كلام هم دلالتى بر رخصت ندارد، (كدام شنونده اى از (عبارت و هركس مريض يا مسافر باشد، و افطار كرده باشد در ايامى ديگر روزه بگيرد)، مى فهمد روزه در سفر و مرض جايز است ؟) آرى نهايت چيزى كه از عبارت فمن كان مريضا او على سفر فافطر، در اين مقام (كه به گفته ساير مفسرين نيز مقام تشريع است ) استفاده مى شود، اين است كه افطارش گناه نبوده چون جايز بوده ، البته جواز به معناى اعم از وجوب و است حباب و اباحه ، جوازى كه با وجوب و است حباب و اباحه مى سازد، و اما اينكه به معناى سومى يعنى الزامى نبودن افطار باشد به هيچ وجه لفظ آيه بر آن دلالت ندارد، بلكه باز هم بر خلاف آن دلالت مى كند، چون قانونگذار حكيم در مقام تشريع خود، هرگز در بيان آنچه بايد بيان كند كوتاهى نمى كند، و اين خود روشن است .

و على الذّين يطيقونه فديه طعام مسكين

كلمه (يطيقون ) از مصدر اطاقه است ، و اطاقه همانطور كه بعضى گفته اند به معناى به كار بستن تمامى قدرت در عمل است كه لازمه آن اين است كه عمل نامبرده آنقدر دشوار باشد، كه همه نيروى انسان در انجامش مصرف شود، در نتيجه معناى جمله