مَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ (4) 
ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً (5) 
النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفاً كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً (6)‏ 
وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقاً غَلِيظاً (7) 
لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً أَلِيماً (8)

ترجمه آيات

به نام خدايى كه رحمتى عالم گير، و نيز رحمتى خاص مومنان دارد، اطاعت كافران و منافقين مكن ، كه خدا دانا و فرزانه است (1).
و آنچه از ناحيه پروردگارت به تو وحى مى شود پيروى كن ، كه خدا به آنچه كه مى كنيد همواره با خبر است (2).
و بر خدا توكل كن ، كه خدا براى توكل و اعتماد كافى است (3).
خدا براى يك نفر دو قلب در جوفش ننهاده ، و خدا همسرانى را كه ظهار مى كنيد (و مى گوييد پشت تو پشت مادرم باد) مادر شما نكرده ، و خدا پسر خوانده هايتان را پسرانتان نكرده ، اين سخنانى است كه شما از پيش خود مى تراشيد، ولى خدا حق مى گويد، و به سوى راه ، هدايت مى كند (4).
پسر خوانده ها را به نام پدرانشان صدا بزنيد، كه اين نزد خدا به عدالت نزديك تر است ، و به فرضى كه پدر آنان را نمى شناسيد، برادر دينى خطابشان كنيد، و يا به عنوان دوست صدايشان بزنيد، و خدا در آنچه كه تاكنون اشتباه كرده ايد شما را مواخذه نمى كند، و ليكن آنچه را عمدا مرتكب مى شويد مواخذه مى كند، و خدا همواره آمرزنده و رحيم ست (5).
پيغمبر اسلام از خود مؤ منين نسبت به آنان اختياردارتر است ، و همسران وى مادران ايشانند، و ارحام بعضى مقدم بر بعضى ديگرند، تا كسى از ارحامش وارثى دارد، ارث او به مؤ منين و مهاجرين نمى رسد، مگر آنكه بخواهيد با وصيت مقدارى از ارث خود براى آنان ، احسانى به آنان كرده باشيد، اين حكم در لوح محفوظ هم نوشته شده است (6).
و چون از پيامبران پيمانشان را بستانديم ، و نيز از تو پيمانت را گرفتيم ، و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم ، و از همه شان ميثاق غليظى بستانديم (7).
تا از راستگويان بخواهم كه راستى باطنى خود را اظهار كنند، و خدا براى كافران عذابى دردناك آماده كرده است (8).

بيان آيات

اين سوره مشتمل است بر معارف ، احكام ، قصص ، عبرتها، و مواعظى چند، و از آن جمله مشتمل است بر داستان جنگ خندق ، و اشاره اى هم به داستان يهوديان بنى قريظه دارد، و سياق آيات آن شهادت مى دهد به اينكه از سوره هايى است كه در مدينه نازل شده .

يا ايها النبى اتق الله و لا تطع الكافرين و المنافقين ان الله كان عليما حكيما

اشاره به زمينه نزول آيه : (يا ايهاا النبى اتق الله و لا تطع الكافرين و المنافقين...)
در اين آيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ماءمور شده به تقواى از خدا، و در آن زمينه چينى شده براى نهى بعدى ، يعنى نهى از اطاعت كافرين و منافقين .
در اين سياق ، كه سياق نفى است ، بين كفار و منافقين جمع شده ، و هر دو را ذكر كرده ، و از اطاعت هر دو نهى فرموده ، از اين معنا كشف مى شود كه كفار از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چيزى مى خواسته اند كه مورد رضاى خداى سبحان نبوده ، منافقين هم كه در صف مسلمانان بودند، كفار را تاييد مى كردند، و از آن جناب به اصرار مى خواستند كه پيشنهاد كفار را بپذيرد، و آن پيشنهاد، امرى بوده كه خداى سبحان به علم و حكمت خود بر خلاف آن حكم رانده بوده ، و وحى الهى هم بر خلاف آن نازل شده بود.
و نيز كشف مى شود كه آن امر، امر مهمى بوده ، كه بيم آن مى رفته كه اسباب ظاهرى بر خلاف آن مساعدت نكند، و بر عكس ، بر وفق آن كمك كند، مگر آنكه خدا بخواهد جلو آن اسباب را بگيرد، لذا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ماءمور شده از اجابت كفار نسبت به خواهششان خوددارى كند، و آنچه به او وحى شده متابعت نمايد، و از كسى نهراسيده و بر خدا توكل كند.
با اين بيان روايتى كه در شان نزول آيه وارد شده تاييد مى شود، چون در آن روايت آمده كه عده اى از صناديد و روساى قريش ، بعد از داستان جنگ احد به مدينه آمدند، و از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) امان خواستند، و درخواست كردند كه آن جناب با ايشان و بت پرستى ايشان كارى نداشته باشد، ايشان هم با او و يكتا پرستى اش كارى نداشته باشند، اين آيه ها نازل شد كه نبايد دعوت ايشان را اجابت كنى ، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم از اجابت خواسته آنان خوددارى نمود، كه ان شاءالله جريانش در بحث روايتى آينده خواهد آمد.
با بيانى كه گذشت وجه اينكه چرا دنبال آيه فرمود: (ان الله كان عليما حكيما) و نيز وجه تعقيب آيه مورد بحث به دو آيه بعد معلوم و روشن مى شود.

و اتبع ما يوحى اليك من ربك ان الله كان بما تعملون خبيرا

اين آيه شريفه در حد خود عموميت دارد، چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بايد از همه آنچه كه به وى وحى مى شود پيروى كند، و ليكن از جهت اينكه در سياق نهى قرار گرفته ، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را امر مى كند به پيروى آنچه به وى وحى شده ، لذا مخصوص به مساله پيشنهادى كفار و منافقين است ، كه نتيجه پيروى آن اين است كه بر طبق آن عمل كند، نه بر طبق خواسته آنان ، به دليل اينكه دنبالش فرمود: خدا به آنچه مى كنيد با خبر است .

و توكل على الله و كفى بالله وكيلا

اين آيه مانند آيه سابق با اينكه فى حد نفسه عام است ، ليكن به خاطر وقوعش در سياق نهى دلالت مى كند بر امر به توكل بر خدا در خصوص عمل به امر خدا و وحى او، و نيز اشعار دارد بر اينكه امر مزبور مطلب مهمى است ، كه از نظر اسباب ظاهرى عمل به آن محذور دارد و درد سر ايجاد مى كند، و هر دلى كه باشد دچار وحشت و دل واپسى مى شود مگر آنكه كسى در عمل به آن توكل به خداى سبحان كند، كه او يگانه سببى است كه هيچ سبب مخالفى بر او غلبه نمى كند.

ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه

معناى جمله : (ما جعل الله من قلبين فى جوفه ) و ارتباط آن را باقبل و بعد 
اين جمله كنايه است از اينكه ممكن نيست كسى بين دو اعتقاد متنافى و دو راى متناقض جمع كند، اگر دو اعتقاد متنافى ديديم بايد بدانيم كه دو قلب به آن دو معتقد است ، يعنى دو فرد مخالف هر يك به يكى از آن دو اعتقاد دارند، و ممكن نيست يك فرد به هر دو معتقد باشد، و اينكه فرمود: (ما جعل الله لر