ل من قلبين فى جوفه - خدا در جوف كسى دو قلب ننهاده ) منظور از آن بيشتر بيان كردن است ، همچنان كه در جمله (و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور) نيز اين زيادى آمده .
بعضى از مفسرين گفته اند: جمله مورد بحث زمينه چينى و مقدمه اى است كه الغاى مساله ظهار و پسرگيرى را كه بعدا بيان مى كند تعليل نمايد، براى اينكه ظهار (اينكه به همسرت بگويى پشت تو چون پشت مادرم است ، و با اين سخن او را بر خود حرام كنى ) جمع بين دو متنافى است ، يعنى زوجيت و مادرى ، و همچنين فرزند ديگران را فرزند خود خواندن دو متنافى است ، كه در يك قلب جمع نمى شوند: (ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه ).
ولى به نظر ما بعيد نيست كه بگوييم آيه شريفه تعليل مطلب قبل است ، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را از اطاعت كفار و منافقين نهى مى كرد و به پيروى آنچه به وى وحى مى شود امر مى فرمود، جمله مورد بحث اين امر و نهى را تعليل مى كند و مى فرمايد اطاعت خدا با اطاعت كفار و منافقين تنافى دارد، چون قبول ولايت خدا و ولايت آنان متنافى است ، مثل توحيد و شرك ، كه در يك قلب جمع نمى شود (ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه ).
الغاء رسم و سنت (ظهار) و (دعاء و تبنى - فرزند خواندگى 

و ما جعل ازواجكم اللائى تظاهرون منهن امهاتكم

در جاهليت ، رسم بود وقتى مرد از دست همسرش به خشم مى آمد، و مى خواست او را طلاق دهد يك نوع طلاقشان اين بود كه بگويد: پشت تو چون پشت مادرم است ، و يا بگويد بر من باد كه پشت تو را چون پشت مادرم بدانم ، و اين عمل را (ظهار) مى ناميدند و يك نوع طلاق مى دانستند كه اسلام آن را لغو كرد.
و بنابراين مفاد آيه اين است كه خداى تعالى همسران شما را به صرف اينكه ظهار كنيد، و بگوييد پشت تو چون پشت مادرم است ، مادر شما قرار نمى دهد، و چون قرار نداده ، پس هيچ اثرى براى اين كلام نيست ، و شارع اسلام آن را معتبر نشمرده .

و ما جعل ادعياءكم ابناءكم

كلمه (ادعياء) جمع دعى ، به معناى پسر خوانده است ، و در جاهليت اين عمل (دعاء) و (تبنى ) در بينشان دائر و معمول بوده است ، و همچنين در بين امت هاى مترقى آن روز، مانند روم و فارس كه وقتى كودكى را پسر خود مى خواندند، احكام فرزند صلبى را در حق او اجراء مى كردند، يعنى اگر دختر بود ازدواج با او را حرام مى دانستند، و چون پدر خوانده مى مرد، به او نيز مانند ساير فرزندان ارث مى دادند، و همچنين ساير احكام پدر و فرزندى را درباره او اجراء مى كردند، و اسلام اين عمل را نيز لغو كرد.
بنابراين مفاد آيه اين است كه خداى تعالى آن كسانى را كه شما آنها را فرزند خود خوانده ايد، فرزندان شما قرار نداده تا احكام فرزندان صلبى در حق آنان نيز جارى باشد.

ذلكم قولكم بافواهكم و الله يقول الحق و هو يهدى السبيل

كلمه (ذلكم ) در اين آيه اشاره به مساله ظهار، و فرزندخواندگى ، و يا تنها اشاره به مساله دومى است ، كه البته ظهور آيه در احتمال دومى روشن تر است ، مويدش هم اين است كه در آيه بعدى تنها حكم فرزندخواندگى را بيان مى كند.
و اينكه فرمود: (قولكم بافواهكم ) معنايش اين است : اينكه شما فرزند ديگرى را به خود نسبت مى دهيد، سخنى است كه با دهان هاى خود مى گوييد، و جز اين اثرى ندارد، و اين تعبير كنايه است از بى اثر بودن اين سخن ، همچنان كه در آيه (كلا انها كلمه هو قائلها) نيز كنايه از بيهودگى آن سخن است .
(و الله يقول الحق و هو يهدى السبيل ) - معناى حق بودن قول خدا اين است كه او از چيزى خبر مى دهد كه واقع و حقيقت مطابق آن است ، و اگر حكم و فرمانى براند، آثارش بر آن مترتب مى شود، و مصلحت واقعى مطابق آن است .
و معناى راهنمايى اش به راه ، اين است كه هر كس را هدايت كند، بر آن راه حقى وادارش مى كند كه خير و سعادت در آن است ، و در اين دو جمله اشاره است به اينكه وقتى سخن شما بيهوده و بى اثر است ، و سخن خدا همواره با اثر و مطابق واقع است ، پس سخن خود را رها نموده و سخن او را بگيريد.

ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله ... و كان الله غفورا رحيما

حرف (لام ) در كلمه (لابائهم ) لام اختصاص است ، و معناى آيه اين است كه : وقتى مى خواهيد پسر خوانده خود را معرفى و يا صدا كنيد، طورى صدا بزنيد كه مخصوص پدرانشان شوند، يعنى به پدرشان نسبت دهيد (و بگوييد اى پسر فلانى ، و نگوييد پسرم ).
(هو اقسط عندالله ) - ضمير (هو) به مصدرى بر مى گردد كه از (ادعوهم ) فهميده مى شود، و معناى جمله اين است كه خواندنتان آنان را به نام پدرانشان ، به عدالت نزديك تر است ، و نظير اين آيه در برگشتن ضمير به مصدر مفهوم از جمله آيه (اعدلوا هو اقرب للتقوى ) مى باشد.
و كلمه (اقسط) صيغه تفضيل از ماده (قسط) است ، كه به معناى عدالت است .
و معناى آيه اين است كه پسر خوانده هايتان را وقتى صدا مى زنيد به پدرانشان نسبت دهيد، براى اينكه نسبت دادن به پدرانشان ، عادلانه تر در نزد خدا است .
(فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم فى الدين و مواليكم ) - مراد از (علم نداشتن به پدران پسرخواندگان ) اين است كه پدران ايشان را با اسم و رسم و خصوصيات نشناسند. و كلمه (موالى ) به معناى اولياء است ، و معناى آيه اين است كه : اگر پدران پسرخواندگان خود را نمى شناسيد (هنگام صدا زدن ) به غير پدرانشان نسبت ندهيد، بلكه آنان را برادر خطاب كنيد، و يا به اعتبار ولايت دينى ولى خود بخوانيد.
(و ليس عليكم جناح فيما اخطاتم به و لكن ما تعمدت قلوبكم ) - يعنى گناهى بر شما نيست در مواردى كه اشتباها و يا از روى فراموشى ايشان را به غير پدرانشان نسبت دهيد، و ليكن در مواردى كه دلهايتان آگاه است ، و عمدا اين كار را مى كنيد، گناهكاريد - اين معنا در صورتى است كه كلمه (ما) را موصوله ، و به معناى (آنچه ) بگيريم ، و اما اگر مصدر بگيريم معنايش چنين مى شود - و ليكن در تعمد دلهايتان گناه هست ، و جمله (و كان الله غفورا رحيما) مربوط به موارد اشتباه و خطا است .
توضيح مفاد و مراد از اينكه فرمود: (النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم و ازواجهامهاتهم )

النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم و ازواجه امهاتهم

(انفس مؤ منين )، يعنى خود مؤ منين ، و بنابراين ، معناى (اولى بودن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مؤ منين از خود مؤ منين ) اين است كه آن جناب اختياردارتر نسبت به مؤ منين است از خود مؤ منين ، و معناى اولويت اين است كه فرد مسلمان هر جا امر را دائر ديد بين حفظ منافع رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و حفظ منافع خودش ، بايد منافع رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مقدم بدارد.
و بنابراين معناى آيه اين مى شود كه مومن هر حق و منافعى كه براى خودش قائل است ، اگر حفظ جان خويش است و اگر دوست داشتن خودش است ، و اگر براى خود حرمتى قائل است ، و اگر استجابت دعوت است ، و اگر به كار بردن اراده خويش است ، هر چه باشد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مقدم بر او است ، يعنى هر جا كه امر دائر شد بين حفظ جان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، يا جان خودش ، يا بين دوست داشتن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، يا دوست داشتن خودش ، و