 همچنين ساير موارد ديگر، جانب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را بر جانب خود ترجيح دهد.
در نتيجه ، اگر در هنگام خطر، جان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مخاطره قرار گيرد، يك فرد مسلمان موظف است كه با جان خود سپر بلاى آن جناب شود و خود را فدايش كند.
و همچنين در تمامى امور دنيا و دين ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اولى و اختياردارتر است ، و اينكه گفتيم در تمامى امور دنيا و دين ، به خاطر اطلاقى است كه در جمله (النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم ) هست .
از اينجا روشن مى شود اينكه بعضى گفته اند: مراد اولويت آن جناب در دعوت است ، يعنى وقتى آن جناب مؤ منين را به چيزى دعوت كرد، و نفس مؤ منين ايشان را به چيز ديگر، واجب است دعوت او را اطاعت كنند و دعوت نفس خود را عصيان كنند، در نتيجه آيه مورد بحث همان را مى گويد كه آيه (و اطيعوا الرسول ) و آيه (و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله ) و آياتى ديگر نظير آن ، در مقام بيان آن است ، تفسير ضعيفى است براى اينكه گفتيم آيه مطلق است ، و همه شوون دنيايى و دينى را شامل مى شود.
و همچنين آن تفسير ديگر كه گفته اند: مراد نافذتر بودن حكم آن جناب نسبت به حكمى كه مؤ منين عليه يكديگر مى كنند، مى باشد همچنان كه در آيه (فسلموا على انفسكم ) منظور سلام كردن به يكديگر است ، پس به گفته اين مفسرين برگشت معناى آيه مورد بحث به اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر مؤ منين ولايت دارد، ولايتى كه فوق ولايت آنان نسبت به يكديگر است ، كه آيه (و المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض ) بر آن دلالت دارد اين قول نيز ضعيف است براى اينكه سياق با آن مساعد نيست .
(و ازواجه امهاتهم ) - اينكه زنان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مادران امتند، حكمى است شرعى و مخصوص به آن جناب ، و معنايش اين است كه همانطور كه احترام مادر، بر هر مسلمان واجب ، و ازدواج با او حرام است ، همچنين احترام همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر همه آنان واجب ، و ازدواج با آنان بر همه حرام است ، و در آيات بعد به مساله حرمت نكاح با آنان تصريح نموده و مى فرمايد (و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابدا).
پس تشبيه همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مادران ، تشبيه در بعضى از آثار مادرى است ، نه همه آنها، چون مادر به غير از وجوب احترام و حرمت نكاح ، آثار ديگرى نيز دارد، از فرزند خود ارث مى برد، و فرزند از او ارث مى برد، و نظر كردن به روى او جائز است ، و با دخترانى كه از شوهر ديگر دارد نمى شود ازدواج كرد، چون خواهر مادرى آدمى است ، و نيز پدر و مادر مادر، جد و جده آدمى است ، و برادرانش دايى ، و خواهرانش خاله انسان است ، ولى همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به غير از آن دو حكم ، احكام ديگر مادرى را ندارند.
بيان الويت در توراث صاحبان رحم از مؤ منين 

و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله من المؤ منين و المهاجرين ...مسطورا

كلمه (ارحام ) جمع رحم است ، كه همان عضوى از زنان است كه نطفه شوهر را در خود جاى مى دهد، تا به صورت جنين در آمده ، و سپس متولد شود، و چون قرابتهاى نسبى بالاخره منتهى به يك رحم مى شود، بدين مناسبت خويشاوندان نسبى را رحم گفته اند، و دارندگان نسبت را ذى رحم خوانده اند.
و مراد از اولويت در اين جمله كه فرمود: صاحبان رحم بعضى اولى بر بعض ديگرند، اولويت در توارث (از يكديگر ارث بردن ) است ، و منظور از كتاب خدا، يا لوح محفوظ است ، و يا قرآن ، و يا سوره قرآن ، و جمله (من المؤ منين و المهاجرين )، بيان مى كند آن كسانى را كه صاحبان رحم از آنان اولى به ارثند.
و مراد از مؤ منين ، مؤ منين غير مهاجر است ، و معناى آيه اين است كه صاحبان رحم بعضيشان اولى به بعض ديگر از مهاجرين ، و سائر مؤ منين هستند كه به ملاك برادرى دينى از يكديگر ارث مى بردند، و اين اولويت در كتاب خدا است ، و چه بسا احتمال داده شود كه (جمله من المؤ منين و المهاجرين )، بيان صاحبان رحم باشد، كه در اين صورت معنا چنين مى شود: صاحبان رحم از مهاجرين و غير مهاجرين بعضى اولى از بعضى ديگرند.
اين آيه ناسخ حكمى است كه در صدر اسلام اجراء مى شد و آن اين بود كه كسانى كه به خاطر حفظ دينشان از وطن و آنچه در وطن داشتند چشم مى پوشيدند، و يا صرفا به خاطر دين با يكديگر دوستى مى كردند، در بين خود از يكديگر ارث مى بردند، آيه مورد بحث اين حكم را نسخ كرد، و فرمود: از اين به بعد تنها خويشاوندان از يكديگر ارث مى برند .

كلمه (الا) در جمله (الا ان تفعلوا الى اولياءكم معروفا) استثناء منقطع است ، (استثنايى است كه مستثنى از جنس مستثنى منه نباشد) و مراد از فعل معروف نسبت به اولياء، اين است كه چيزى از مال را براى آنان وصيت كنى ، كه در شرع اسلام به ثلث مال و كمتر از آن تحديد شده .
(كان ذلك فى الكتاب مسطورا)، يعنى حكم فعل معروف ، و وصيت كردن به چيزى از مال ، در لوح محفوظ يا در قرآن و يا در سوره نوشته شده .

و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى ابن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا

الغاء سنت توراث غير ارحام از يكديگر - مراد از ميثاقى كه خداوند از پيامبرانگرفت 
اضافه ميثاق به ضميرى كه به انبياء بر مى گردد، خود دليل است بر اينكه مراد از ميثاق انبياء، ميثاق خاص به ايشان است ، همچنان كه بردن نام پيغمبران به لفظ انبياء اين معنا را مى فهماند، كه ميثاق پيغمبران ميثاقى است كه با صفت نبوت آنان ارتباط دارد، و غير از آن ميثاقى است كه از عموم بشر گرفته و آيه (و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى ) از آن خبر مى دهد.
و مساله ميثاق گرفتن از انبياء در جاى ديگر نيز آمده ، و فرموده : (و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمه ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتومنن به و لتنصرنه قال ءاقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى قالوا اقررنا).
آيه مورد بحث هر چند بيان نكرده كه آن عهد و ميثاقى كه از انبياء گرفته شده چيست ، و تنها به طورى كه گفتيم اشاره اى دارد به اينكه عهد مزبور چيزيست مربوط به پست نبوت ، ليكن ممكن است از آيه ديگرى كه از سوره آل عمران نقل كرديم استفاده كرد كه آن ميثاق عبارت است از وحدت كلمه در دين و اختلاف نكردن در آن ، همچنان كه آيه (ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون ) و آيه (شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه ) نيز بدان اشاره نموده است .
در آيه مورد بحث (نبيين ) را به لفظ عام آورد، تا شامل همه شود، آنگاه از بين همه آنان پنج نفر را با اسم ذكر كرده ، و به عموم انبياء عطف كرده ، فرموده : از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم ، و معناى عطف اين پنج نفر به عموم انبياء اين است كه ايشان را به خاطر خصوصياتى كه دارند از بين انبياء بيرون كرده و به خصوص ذكر نموده است ، پس گويا فرموده : و چون از شما پنج نفر و ا