 ساير انبياء ميثاق گرفتيم ، چنين و چنان شد.
و اگر به اين اسلوب ، اين پنج نفر را اختصاص به ذكر داد، تنها به منظور تعظيم و احترام ايشان است ، چون شاءنى عظيم و مقامى رفيع داشتند، براى اينكه اولوالعزم و صاحب شريعت و داراى كتاب بودند، و به همين ملاك بود كه چهار نفر از ايشان را به ترتيب عصرشان ذكر كرد، ولى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را بر آنان مقدم داشت ، با اينكه آن جناب از لحاظ عصر آخرين ايشان بود، براى اينكه آن جناب برترى و شرافت و تقدم بر همه آنان دارد.
(و اخذنا منهم ميثاقا غليظا) - اين جمله تاكيد ميثاق مذكور است ، مى خواهد بفرمايد: پيمان مزبور بسيار غليظ و محكم بود، نظير آيه (و لما جاء امرنا نجينا هودا و الذين آمنوا معه برحمه منا و نجيناهم من عذاب غليظ).

ليسئل الصادقين عن صدقهم و اعد للكافرين عذابا اليما

لام در (ليسئل ) لام تعليل ، و يا لام غايت است ، و در هر حال متعلق به محذوفى است كه جمله (و اذ اخذنا) بر آن دلالت دارد، و جمله (واعد) بر همان محذوف عطف شده ، تقدير كلام اين است كه : خداوند اگر اين كار را كرد، و از انبياء پيمان گرفت ، براى اين است كه زمينه فراهم شود، تا از راستگويان از راستيشان بپرسد، و براى كفار عذابى دردناك آماده كند.
چيزى كه هست به جاى اينكه بفرمايد: و براى كفار عذابى دردناك آماده كند، فرموده : و عذابى دردناك براى كفار آماده كرده ، و اين بدان علت است كه كسى نپندارد كه عذاب كفار علت غائى گرفتن پيمان است ، بلكه جهنمى شدن آنان ، و نقصشان از ناحيه خودشان است ، و اين خود آنان بودند كه خلف پيمان كردند.
وجوهى كه درباره مراد از اينكه فرمود: (تا از راستى راستگويان بپرسد) گفتهاند
و اما اينكه از راستى راستگويان بپرسد چه معنايى دارد؟ بعضى گفته اند: مقصود از (صادقين ) انبياء، و مقصود از پرسش از راستى آنان ، اين است كه روز قيامت از ايشان مى پرسند كه امت شان چه كارها كردند؟ و گويا مفسر نامبرده اين معنا را از آيه (يوم يجمع الله الرسل فيقول ماذا اجبتم ) استفاده كرده .
بعضى ديگر گفته اند: مراد، سوال از مطلق راستگويان است ، نه تنها انبياء، بلكه هر راستگوى در توحيد خدا، و عدالت او و شرايع او، و مراد از راستى آنان ، هر چيزى است كه درباره اش سخنى گفته باشند. بعضى ديگر گفته اند: مراد از سوال از صادقان ، صادقان در سخن ، و مراد از صدقشان صدق در عملشان است ، (و حاصل معنايش اين است كه از هر راستگويى مى پرسند آيا اعمالشان هم مطابق اقوالشان راست بوده يا نه ؟) بعضى ديگر گفته اند: مراد، پرسش از صادقان است ، از آن هدفها و منظورهايى كه در دل از راستگوييهاى خود پنهان داشتند، آيا منظورشان از راستگوييها وجه الله (رضاى خدا) بوده يا چيز ديگر؟ و از اين قبيل توجيهات براى آيه كرده اند، و بطورى كه ملاحظه مى كنيد هيچ يك از آنها دلچسب نيست .
و اما آنچه به نظر ما مى رسد اين است كه دقت در مفاد جمله (ليسئل الصادقين عن صدقهم ) انسان را بر خلاف آن توجيهات رهنمون مى شود، چون فرق است بين اينكه بگوييم : (سئلت الغنى عن غناه - از بى نيازى پرسيدم از بى نيازى اش ) و يا از عالم از علمش سوال كردم ، و بين اينكه بگوييم از فلانى از مالش سوال كردم ، و يا از فلانى از علمش پرسيدم ، اين دو قسم عبارت مفادشان يكى نيست ، آنچه از عبارت اول به ذهن تبادر مى كند، و جلوتر از معانى ديگر به ذهن مى رسد، اين است كه من از شخص غنى خواستم تا غنايش را اظهار كند، و يا علمش را بنماياند، و آنچه از عبارت دوم به ذهن تبادر مى كند كه من از او خواستم تا مرا از مال و يا علم خود خبر دهد، آيا مال و يا علم دارد يا نه ؟ و يا از او خواستم تا برايم تعريف كند، چقدر مال دارد؟ و از مال چه چيزهايى دارد، و يا چه چيزهايى مى داند؟
و به هر حال معناى سوال از صادقان از صدقشان ، اين است كه صدق باطنى خود را اظهار كنند، و در مرحله گفتار و كردار آن را نمايش دهند، و خلاصه در دنيا عمل صالح كنند، (چون عمل صالح مساوى است با تطابق گفتار و كردار با صدق باطنى ).
بيان اينكه مراد از راستى در جمله : (ليسئل الصادقين عن صدقهم ) انطباق پيمانالهى در عالم ذربا كردار و عمل در اين عالم است 
پس مراد از سوال از صادقان از صدق آنان اين مى شود كه تكليف هاى دينى را طورى متوجه ايشان سازد، كه با مقتضاى ميثاق سازگار و منطبق باشد، تا در نتيجه آن صدق كه در بطون دلها نهفته است ، در گفتار و كردار ظهور و جلوه كند.
و البته معلوم است كه جاى اين ظهور دنيا است ، نه آخرت ، و نيز معلوم مى شود كه اخذ ميثاق در دنيا نبوده ، بلكه قبل از دنيا بوده ، همچنان كه آيات (ذر) نيز بر آن دلالت دارد، و مى فهماند كه خداى تعالى قبل از آنكه انسانها را به نشاءه دنيا بياورد، پيمانهايى از ايشان بگرفت ، از آن جمله مى فرمايد: (و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى ) كه ترجمه اش گذشت .
و كوتاه سخن اينكه دو آيه مورد بحث از آياتى است كه از عالم ذر خبر مى دهند، چيزى كه هست اخذ ميثاق از انبياء، و ترتب شان آنان و اعمالشان بر طبق ميثاق را در ضمن ترتب صدق هر صادقى بر ميثاقى كه از وى گرفته اند بيان مى كند، (ساده تر بگويم در دو آيه مورد بحث سخنى صريح از عالم ذر به ميان نيامده ، تنها در آيه اولى فرموده از انبياء ميثاقى محكم گرفتيم ، و در آيه دومى فرموده تا از صادقان بخواهد كه صدق خود را نشان دهند، تا در دنيا گفتار و كردارشان از ميثاق ازلى حكايت كند و آن را نشان دهد).
و چون در آيه دوم خصوص انبياء (عليهم السلام ) مورد گفتار قرار نگرفته اند، بلكه عنوانى كلى يعنى صادقان مورد كلام واقع شده اند، لذا سرانجام كفار را هم با اينكه از انبياء نيستند بيان فرموده ، پس گويا فرموده : ما از انبياء ميثاقى غليظ گرفتيم ، مبنى بر اينكه بر دين واحد متفق الكلمه باشند و همان را تبليغ كنند، تا در نتيجه خداى تعالى با تكليف و هدايت خود از صادقان بخواهد كه عمل و گفتارشان نمايانگر آن ميثاق باشد، از ايشان صدق در اعتقاد و عمل را مطالبه كند، انبياء هم همين كار را كردند، و خداوند پاداشى براى آنان مقدر فرمود، و براى كافران عذابى دردناك آماده كرده .
از اينجا معلوم مى شود كه چرا در دو آيه مورد بحث التفات به كار رفته ، در آيه (اول و اذ اخذنا - و چون گرفتيم ) سياق ، سياق متكلم بود ولى در آيه دومى غايب شد (ليسئل - تا خدا بازخواست كند) نكته اين التفات اين است كه ميثاق عبارت است از پيمان بر پرستش او به تنهايى و شرك نورزيدن بر او، و اين هر چند كه با وساطت ملائكه صورت گرفته ، و به همين جهت كلمه (گرفتيم ) به كار رفته ، ولى در حقيقت آنكسى كه از صادقان مطالبه صدق مى كند، و كافران را عذاب مى كند، تنها خدا است ، لذا در آيه دوم فرمود (تا مطالبه كند) تا همه مردم تنها او را بپرستند (دقت بفرماييد).
بحث روايتى 
روايتى درباره شاءن نزول آيه : (يا ايها النبى اتق الله ...) 
در مجمع البيان ذيل آيه (يا ايها النبى اتق الله ) گفته : اين آيات درباره ابى سفيان بن حرب ، 