ا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خوبى تاسى كنيد، و اين وظيفه هر كسى است كه اميد به خدا و روز جزا دارد، و بسيار ياد خدا مى كند (21).
و چون مومنان احزاب را ديدند، گفتند: اين همان وعده اى است كه خدا و رسولش به ما داد، و خدا و رسولش راست گفتند، و از ديدن احزاب جز بيشتر شدن ايمان و تسليم ، بهره اى نگرفتند (22).
بعضى از مومنان مردانى هستند كه بر هر چه با خدا عهد بستند وفا كردند، پس بعضى شان از دنيا رفتند، و بعضى ديگر منتظرند و هيچ چيز را تبديل نكردند (23).
تا خدا به صادقان ، پاداش صدقشان را دهد و منافقان را اگر خواست عذاب كند، و يا بر آنان توبه كند، كه خدا آمرزنده رحيم است (24).
و خدا آنان را كه كافر شدند، به غيظشان برگردانيد، به هيچ خيرى نرسيدند، و خدا زحمت جنگ را هم از مومنان برداشت ، و خدا همواره توانا و عزيز است (25).
و ياران كتابى ايشان را كه كمكشان كردند از قلعه هايشان بيرون كرد، و ترس در دلهايشان بيفكند، عده اى از ايشان را كشتيد، و جمعى ديگر را اسير كرديد (26).
و سرزمين ايشان ، و خانه هايشان ، و اموالشان ، و زمينى را كه تا امروز در آن قدم ننهاده بوديد، همه را به شما ارث داد، و خدا همواره بر هر چيزى توانا است (27).

بيان آيات مربوط به داستان جن احزاب (خندق )
در اين آيات ، داستان جنگ خندق ، و به دنبالش سرگذشت بنى قريظه را آورده ، و وجه اتصالش به ماقبل اين است كه در اين آيات نيز درباره حفظ عهد و پيمان شكنى گفتگو شده است .

يا ايها الذين آمنوا اذكروا نعمه الله عليكم اذ جاءتكم جنود... بصيرا

اين آيه مؤ منين را يادآورى مى كند كه در ايام جنگ خندق چه نعمتها به ايشان ارزانى داشت ، ايشان را يارى ، و شر لشكر مشركين را از ايشان برگردانيد، با اينكه لشكريانى مجهز، و از شعوب و قبائل گوناگون بودند، از قطفان ، از قريش ، احابيش ، كنانه ، يهوديان بنى قريظه ، بنى النضير جمع كثيرى آن لشكر را تشكيل داده بودند، و مسلمانان را از بالا و پايين احاطه كرده بودند، با اين حال خداى تعالى باد را بر آنان مسلط كرد، و فرشتگانى فرستاد تا بيچاره شان كردند.
كلمه (اذ) در جمله (اذ جاءتكم ) ظرف است براى نعمت ، يا براى ثبوت آن ، (جاءتكم جنود)، لشكرهايى از هر طائفه به سر وقتتان آمدند، لشكرى از قطفان ، لشكرى از قريش ، و لشكريانى از ساير قبائل ، (فارسلنا) اين جمله بيان آن نعمت است ، و آن عبارت است از فرستادن باد كه متفرع بر آمدن لشكريان است ، و چون متفرع بر آمدن آنها است ، حرف (فاء) بر سر جمله آورد، (عليهم ريحا)، فرستاديم بر آنان بادى ، كه مراد از آن ، باد صبا است ، چون نسيمى سرد در شبهايى زمستانى بوده ، (و جنودا لم تروها) لشكرهايى كه شما ايشان را نمى ديديد، و آن ملائكه بودند كه براى بيچاره كردن لشكر كفر آمدند، (و كان الله بما تعملون بصيرا - و خدا به آنچه مى كنيد بيناست ).

اذ جاوكم من فوقكم و من اسفل منكم ...

لشكرى كه از بالاى سر مسلمانان يعنى از طرف مشرق مدينه آمدند، قبيله قطفان ، و يهوديان بنى قريظه ، و بنى نضير بودند، و لشكرى كه از پايين مسلمانان آمدند، يعنى از طرف غرب مدينه آمدند، قريش و هم پيمانان آنان از احابيش و كنانه بودند، و بنابراين جمله (اذ جاوكم من فوقكم و من اسفل منكم ) عطف بيان است براى جمله (اذ جاءتكم جنود).
و جمله (اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر) عطف بيان ديگرى است براى جمله (اذ جاءتكم ...)، و كلمه (زاغت ) از زيغ بصر است ، كه به معناى كجى ديد چشم است ، و مراد از قلوب جانها و مراد از حناجر، حنجره ها است ، كه به معناى جوف حلقوم است .
و اين دو وصف يعنى كجى چشم ، و رسيدن جانها به گلو، كنايه است از كمال چيزگى ترس بر آدمى ، و مسلمانان در آن روز آن قدر ترسيدند كه به حال جان دادن افتادند، كه در آن حال چشم تعادل خود را از دست مى دهد، و جان به گلوگاه مى رسد.
حكايت ترس و بهانه تراشى منافقان و بيماردلان بعد از مشاهده لشكر انبوه دشمن وسخن پراكنى هايشان در جهت تضعيف روحيه مؤ منين 
(و تظنون بالله الظنونا) - يعنى منافقين و كسانى كه بيمار دل بودند، آن روز درباره خدا گمانها كردند، بعضى از آنها گفتند: كفار به زودى غلبه مى كنند، و بر مدينه مسلط مى شوند، بعضى ديگر گفتند: بزودى اسلام از بين مى رود و اثرى از دين نمى ماند، بعضى ديگر گفتند: جاهليت دوباره جان مى گيرد، بعضى ديگر گفتند: خدا و رسول او مسلمانان را گول زدند، و از اين قبيل پندارهاى باطل .

هنالك ابتلى المومنون و زلزلوا زلزالا شديدا

كلمه (هنالك ) كه اسم اشاره است و مخصوص اشاره به دور است ، دور از جهت زمان ، و يا دور از جهت مكان ، در اينجا اشاره است به زمان آمدن آن لشكرها، كه براى مسلمانان مشكلى بود كه حل آن بسيار دور به نظر مى رسيد، و كلمه (ابتلاء) به معناى امتحان ، و (زلزال ) به معناى اضطراب ، و (شده ) به معناى قوت است ، چيزى كه هست موارد استعمال شديد و قوى مختلف است ، چون غالب موارد استعمال شديد در محسوسات است ، و غالب موارد استعمال قوى به طورى كه گفته اند در غير محسوسات است ، و به همين جهت به خداى تعالى قوى گفته مى شود، ولى شديد گفته نمى شود.
و معناى آيه اين است كه در آن زمان سخت ، مؤ منين امتحان شدند، و از ترس دچار اضطرابى سخت گشتند.

و اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا

منظور از آنهايى كه در دلهايشان مرض دارند افراد ضعيف الايمان از مؤ منين اند، و اين دسته غير منافقين هستند كه اظهار اسلام نموده و كفر باطنى خود را پنهان مى دارند و اگر منافقين ، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را رسول خواندند، با اينكه در باطن او را پيامبر نمى دانستند، باز براى همين است كه اظهار اسلام كنند.
كلمه (غرور) به معناى اين است كه كسى آدمى را به شرى وادار كند كه به صورت خير باشد، و اين عمل او را غرور (فريب ) مى خوانند، و عمل ما را كه فريب او را خورده و آن عمل را مرتكب شده ايم (اغترار) مى خوانند، راغب گفته : معناى اينكه بگوييم : (غررت فلانا) اين است كه من رگ خواب فلانى را يافتم ، و توانستم فريبش دهم ، و به آنچه از او مى خواستم برسم ، و كلمه (غره ) به كسره غين ، به معناى غفلت در بيدارى است .
و وعده اى كه منافقين آن را فريبى از خدا و رسول خواندند، به قرينه مقام ، وعده فتح و غلبه اسلام بر همه اديان است ، و اين وعده در كلام خداى تعالى مكرر آمده ، همچنانكه در روايات هم آمده كه منافقين گفته بودند محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) به ما وعده مى دهد كه شهرهاى كسرى و قيصر را براى ما فتح مى كند، با اينكه ما جرات نداريم در خانه خود تا مستراح برويم ؟!!

و اذ قالت طائفه منهم يا اهل يثرب لا مقام لكم فارجعوا

كلمه (يثرب ) نام قديمى مدينه طيبه است ، قبل از ظهور اسلام اين شهر را يثرب مى خواندند، بعد از آنكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اين شهر هجرت كردند نامش را (مدينه الرسول ) نهادند، و سپس كلمه رسول را از آن حذف كرده و به مدينه مشهور گرديد.
و كلمه (مقام ) به ضمه ميم به معناى اقامه است ، و اينكه گفت