باء) در جمله (بصدقهم ) باى سببيت است ، و آيه چنين معنا مى دهد، كه نتيجه عمل منافقين و مؤ منين اين شد كه خداى تعالى مؤ منين ى را كه به عهد خود وفا كردند، به سبب وفايشان پاداش دهد.
(و يعذب المنافقين ان شاء او يتوب عليهم ) - يعنى و منافقين را اگر خواست عذاب كند، كه معلوم است اين در صورتى است كه توبه نكنند، و يا اگر توبه كردند نظر رحمت خود را به ايشان برگرداند، كه خدا آمرزنده و رحيم است .
اشاره به اينكه بسا مى شود گناه مقدمه سعادت و آمرزش مى شود
در اين آيه از جهت اينكه غايت رفتار منافقين و مومنين را بيان مى كند، نكته لطيفى هست ، و آن اين است كه چه بسا ممكن است گناهان ، مقدمه سعادت و آمرزش شوند، البته نه از آن جهت كه گناهند، بلكه از اين جهت كه نفس آدمى را از ظلمت و شقاوت به جايى مى كشانند، كه مايه وحشت نفس شده ، و در نتيجه نفس سرانجام شوم گناه را لمس نموده ، متنبه مى شود و به سوى پروردگار خود برمى گردد، و با برگشتنش همه گناهان از او دور مى شود، و معلوم است كه در چنين وقتى خدا هم به سوى او برمى گردد، و او را مى آمرزد.

و رد الله الذين كفروا بغيظهم لم ينالوا خيرا و كفى الله المؤ منين القتال و كان الله قويا عزيزا

كلمه (غيظ) به معناى اندوه و خشم است ، و مراد از (خير) آن آرزوهايى است كه كفار آن را براى خود خير مى پنداشتند، و آن عبارت بود از غلبه بر مسلمانان ، و از بين بردن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ).
و معناى آيه اين است كه خداى تعالى كفار را به اندوه و خشمشان برگردانيد، در حالى كه به هيچ آرزويى نرسيدند، و خداوند كارى كرد كه مؤ منين هيچ احتياجى به قتال و جنگ پيدا نكردند، و خدا قوى بر اراده خويش ، و عزيزى است كه هرگز مغلوب نمى شود.

و انزل الذين ظاهروهم من اهل الكتاب من صياصيهم ... قديرا

(ظاهرو هم ) از (مظاهر) است ، كه به معناى معاونت و يارى است ، و (صياصى ) جمع (صيصيه ) است ، كه به معناى قلعه بسيار محكمى است ، كه با آن از حمله دشمن جلوگيرى مى شود، و شايد تعبير به انزال از قلعه ها، (با اينكه ممكن بود بفرمايد آنها را از قلعه هايشان بيرون كرديم )، بدين جهت باشد كه اهل كتاب از بالاى برجها و ديوارهاى قلعه بردشمنان خود كه در بيرون قلعه ايشان را محاصره مى كردند مشرف مى شدند.

و معناى آيه اين است كه (و انزل الذين ظاهروهم ) خداوند آنهايى را هم كه مشركين را عليه مسلمانان يارى مى كردند، يعنى بنى قريظه را كه (من اهل الكتاب ) از اهل كتاب و يهودى بودند، (من صياصيهم ) از بالاى قلعه هايشان پايين آورد، (و قذف ) و افكند (فى قلوبهم الرعب ) ترس را در دلهايشان ، (فريقا تقتلون ) عده اى را كه همان مردان جنگى دشمن باشند بكشتيد، (و تاسرون فريقا) و جمعى كه عبارت بودند از زنان و كودكان دشمن را اسير كرديد (و اورثكم ارضهم و ديارهم و اموالهم و ارضا لم تطوها) بعد از كشته شدن و اسارت آنان ، اراضى و خانه ها و اموال آنان ، و سرزمينى را كه تا آنروز قدم در آن ننهاده بوديد به ملك شما درآورد.
و منظور از اين سرزمين ، سرزمين خيبر، و يا آن اراضى است كه خداوند بدون جنگ نصيب مسلمانان كرد، و اما اينكه بعضى گفته اند: مقصود هر زمينى است كه تا روز قيامت به دست مسلمانان فتح شود، و يا خصوص زمين مكه ، و يا زمين روم و فارس است ، تفسيرى است كه سياق دو آيه مورد بحث با آن نمى سازد.
و اما جمله (و كان الله على كل شى ء قديرا) معنايش روشن است .
بحث روايتى 
داستان اجتماع قبائل مختلف عرب براى جنگ با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ووقايع جنگ احزاب : حفر خندق و...
در مجمع البيان آمده كه محمد بن كعب قرظى ، و ديگران از تاريخ نويسان گفته اند: يكى از حوادث جنگ خندق اين بود كه عده اى از يهوديان كه يكى از آنان سلام بن ابى الحقيق ، و يكى ديگر حيى بن اخطب بود با جماعتى از بنى النضير يعنى آنهايى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) تبعيدشان كرده بود، به مكه رفتند، و قريش را دعوت به جنگ با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نموده ، گفتند: ما در مدينه به شما كمك مى كنيم ، تا مسلمانان را مستاصل نماييم .
قريش به يهوديان گفتند: شما اهل كتابيد آنهم كتاب اول (تورات )، شما بگوييد: آيا دين ما بهتر است يا دين محمد؟ گفتند البته دين شما بهتر است ، و شما به حق نزديكتر از اوييد، كه آيه شريفه (الم تر الى الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يومنون بالجبت و الطاغوت و يقولون للذين كفروا هولاء اهدى من الذين آمنوا سبيلا) تا آنجا كه مى فرمايد: (و كفى بجهنم سعيرا) درباره همين جريان نازل شد.
و قريش از اين سخن يهوديان سخت خوشحال شده ، و دعوت آنان را با آغوش باز استقبال نموده ، براى جنگ با مسلمانان به جمع عده و عده پرداختند.
آنگاه يهوديان نامبرده از مكه بيرون شده مستقيما به غطفان رفتند و مردم آنجا را نيز به جنگ با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دعوت نمودند، و گفتند كه اگر شما بپذيريد ما نيز با شما خواهيم بود، همچنان كه اهل مكه نيز با ما در اين باره بيعت كردند. آنان نيز دعوتشان را اجابت كردند.
چيزى نگذشت كه قريش به سردارى ابوسفيان پسر حرب از مكه و غطفان بسركردگى عيينه بن حصين بن حذيفه بن بدر، در تيره فزاره ، و حارث بن عوف ، در قبيله بنى مره ، و مسعر بن جبله اشجعى در جمعى از قبيله اشجع ، به حركت در آمدند، و غطفان علاوه بر اين چند قبيله اش ، نامه اى به هم سوگندانى كه در بنى اسد داشتند نوشتند، و از بين آن قبيله جمعى به سركردگى طليحه به راه افتادند، چون دو قبيله اسد و غطفان هم سوگند بودند.
از سوى ديگر قريش هم به جمعى از قبيله بنى سليم نامه نوشته ، و آنان به سركردگى ابوالاعور سلمى به مدد قريش شتافتند.
همين كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از جريان با خبر شد، خندقى در اطراف مدينه حفر كرد، و آن كسى كه چنين پيشنهادى به آنجناب كرده بود سلمان فارسى بود، كه تازه به اسلام گرويده ، و اين اولين جنگ از جنگهاى اسلامى بود كه سلمان در آن شركت مى كرد، و اين وقتى بود كه وى آزاد شده بود، به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرضه داشت : يا رسول الله ، ما وقتى در بلاد خود يعنى بلاد فارس محاصره مى شويم ، پيرامون خود خندقى حفر مى كنيم ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيشنهادش را پذيرفته ، با مسلمانان سرگرم حفر آن شدند، و خندقى محكم بساختند.يكى از معجزات پيامبر اكرم (ص ) در واقعه حفر خندق 
از جمله حوادثى كه در هنگام حفر خندق پيش آمد، و دلالت بر نبوت آن جناب مى كند، جريانى است كه آن را ابو عبدالله حافظ، به سند خود از كثير بن عبدالله بن عمرو بن عوف مزنى ، نقل كرده ، او مى گويد: پدرم از پدرش برايم نقل كرد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در سالى كه جنگ احزاب پيش آمد نقشه حفر خندق را طرح كرد، و آن اين طور بود كه هر چهل ذراع (تقريبا بيست متر) را به ده نفر واگذار كرد، مهاجرين و انصار بر سر سلمان فارسى اختلاف كردند، و چون سلمان مردى قوى و نيرومند بود، انصار گفتند سلمان از ماست ، و مهاجرين گفتند از ماست ، رسول 