ان را از هر باطلى ، چه عقايد و چه اعمال حفظ مى كند، پس آيه شريفه يكى از ادله عصمت اهل بيت است .
براى اينكه قبلا گفتيم اگر مراد از آيه ، چنين معنايى نباشد، بلكه مراد از آن تقوى و يا تشديد در تكاليف باشد، ديگر اختصاصى به اهل بيت نخواهد داشت ، خدا از همه بندگانش تقوى مى خواهد،
نه تنها از اهل بيت ، و نيز گفتيم كه يكى از اهل بيت خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، و با اينكه آن جناب معصوم است ، ديگر معنا ندارد كه خدا از او تقوى بخواهد.
پس چاره اى جز اين نيست كه آيه شريفه را حمل بر عصمت اهل بيت كنيم ، و بگوييم : مراد از بردن رجس ، عصمت از اعتقاد و عمل باطل است ، و مراد از تطهير در جمله (يطهركم تطهيرا) كه با مصدر تطهير تاكيد شده ، زايل ساختن اثر رجس به وسيله وارد كردن مقابل آن است ، و آن عبارت است از اعتقاد به حق ، پس تطهير اهل بيت عبارت شد، از اينكه ايشان را مجهز به ادراك حق كند، حق در اعتقاد، و حق در عمل ، و آن وقت مراد از اراده اين معنا، (خدا مى خواهد چنين كند)، نيز اراده تكوينى مى شود، چون قبلا هم گفتيم اراده تشريعى را كه منشا تكاليف دينى و منشا متوجه ساختن آن تكاليف به مكلفين است ، اصلا با اين مقام سازگار نيست ، (چون گفتيم اراده تشريعى را نسبت به تمام مردم دارد نه تنها نسبت به اهل بيت ).
پس معناى آيه اين شد كه خداى سبحان مستمرا و دائما اراده دارد شما را به اين موهبت يعنى موهبت عصمت اختصاص دهد به اين طريق كه اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما اهل بيت ببرد، و در جاى آن عصمتى بياورد كه حتى اثرى از آن اعتقاد باطل و عمل زشت در دلهايتان باقى نگذارد.

و اذكرن ما يتلى فى بيوتكن من آيات الله و الحكمه ان الله كان لطيفا خبيرا

از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از (ذكر)، معناى مقابل فراموشى باشد، كه همان ياد آورى است ، چون اين معنا مناسب تاكيد و تشديدى است كه در آيات شده است پس در نتيجه اين آيه به منزله سفارش و وصيتى است بعد از وصيت به امتثال تكاليف كه قبلا متوجه ايشان كرده است ، و در كلمه (فى بيوتكن ) تاكيدى ديگر است ، (چون مى فهماند مردم بايد امتثال امر خدا را از شما ياد بگيرند، آن وقت سزاوار نيست شما كه قرآن در خانه هايتان نازل مى شود، اوامر خدا را فراموش كنيد).
و معناى آيه اين است كه شما زنان پيغمبر بايد آنچه را كه در خانه هايتان از آيات خدا و حكمت تلاوت مى شود، حفظ كنيد، و همواره به خاطرتان بوده باشد، تا از آن غافل نمانيد، و از خط سيرى كه خدا برايتان معين كرده تجاوز مكنيد.
اين است معناى آيه ، نه آنكه ديگران گفته اند كه : مراد از ذكر، شكر خدا است ،
و معناى آيه اين است كه خدا را شكر كنيد، كه شما را در خانه هايى قرار داد كه در آن قرآن و سنت خوانده مى شود، چون اين معنا از سياق آيه و بخصوص با در نظر گرفتن جمله (ان الله كان لطيفا خبيرا) دور است .
اشاره به فرق بين اسلام و ايمان و اشاره به اينكه در شريعت اسلام از نظر حرمت وكرامت بين زن و مرد فرق نيست 

ان المسلمين و المسلمات و المؤ منين و المومنات ... اجرا عظيما

شريعت مقدسه اسلام در كرامت و حرمت اشخاص از نظر دين دارى فرقى بين زن و مرد نگذاشته ، و در آيه (يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم )، به طور اجمال به اين حقيقت اشاره مى نمايد، و در آيه (انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر اوانثى )، به آن تصريح ، و سپس در آيه مورد بحث با صراحت بيشترى آن را بيان كرده است .
پس مقابله اى كه در جمله (ان المسلمين و المسلمات و المؤ منين و المومنات ) بين اسلام و ايمان انداخته ، مى فهماند كه اين دو با هم تفاوت دارند، و نوعى فرق بين آن دو هست ، و آن آيه اى كه بفهماند آن نوع تفاوت چيست ؟ آيه (قالت الاعراب آمنا) است ، كه اينك همه آن از نظر خواننده مى گذرد: (قالت الاعراب آمنا قل لم يومنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم ... انما المومنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله )، كه مى فهماند اولا اسلام به معناى تسليم دين شدن از نظر عمل است ، و عمل هم مربوط به جوارح و اعضاى ظاهرى بدن است ، و ايمان امرى است قلبى ، و ثانيا اينكه گفتيم ايمان امرى است قلبى ، عبارت است از اعتقاد باطنى ، به طورى كه آثار آن اعتقاد در اعمال ظاهرى و بدنى نيز ظاهر شود.
پس اسلام عبارت شد از تسليم عملى براى دين ، به اينكه همه تكاليف آن را بياورى ، و آنچه از آن نهى كرده ترك كنى ، و (مسلمون ) و (مسلمات ) مردان و زنانى هستند كه اين طور تسليم دين شده باشند،
و اما (مؤ منين ) و (مومنات ) مردان و زنانى هستند كه دين خدا را در دل خود جاى داده باشند، به طورى كه وقتى به اعمال آنان نگاه مى كنى ، پيداست كه اين شخص در دل به خدا ايمان دارد، پس هر مومنى مسلمان هست ، ولى هر مسلمانى مومن نيست .
(و القانتين و القانتات ) - كلمه (قنوت ) به طورى كه گفته اند به معناى ملازمت در اطاعت و خضوع است ، و در نتيجه معناى دو كلمه مورد بحث مردان و زنانى است كه ملازم اطاعت خدا، و همواره در برابر او خاضعند.
(و الصادقين و الصادقات ) - كلمه (صدق ) به معناى هر فعل و قولى است كه مطابق با واقع باشد، و مرد و زن با ايمان هم در ادعاى دين دارى صادقند، و هم در گفتار راست مى گويند، و هم خلف وعده نمى كنند.
(و الصابرين و الصابرات ) - اينان كسانى هستند كه هم در هنگام مصيبت و بلاء، صبر مى كنند، و هم در هنگام اطاعت ، و هم آنجا كه گناهى پيش آمده ، در ترك آن صابرند.
(و الخاشعين و الخاشعات ) - كلمه (خشوع ) به معناى خوارى و تذلل باطنى و قلبى است ، همچنان كه كلمه (خضوع ) به معناى تذلل ظاهرى ، و با اعضاى بدن است .
(و المتصدقين و المتصدقات ) - كلمه (صدقه ) به معناى خرج كردن مال است در راه خدا، كه يكى از مصاديق آن زكات واجب است .
(و الصائمين و الصائمات ) - مراد از (صوم ) روزه هاى واجب و مستحب هر دو است ، (و الحافظين فروجهم و الحافظات ) - يعنى كسانى كه فروج خود را حفظ مى كنند، و آن را در غير آنچه خدا حلال كرده به كار نمى بندند.
(و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات ) - يعنى (و الذاكرات الله ) كه كلمه (الله ) به خاطر اينكه معلوم بوده حذف شده يعنى ، و كسانى كه ذكر خدا را بسيار مى كنند، هم با زبان و هم با قلب ، و اين ذكر شامل نماز و حج نيز هست .

اعد الله لهم مغفره و اجرا عظيما نكره

آمدن مغفرت و اجر، به منظور تعظيم آن است .
بحث روايتى 
شاءن نزول آيه (يا ايها النبى قل لازواجك ...)
در تفسير قمى در ذيل آيه (يا ايها النبى قل لازواجك ) آمده كه سبب نزول اين آيه اين بود كه چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از جنگ خيبر برگشت ،
و در آن جنگ گنجينه هاى آل ابى الحقيق نصيب مسلمانان شد، همسرانش به آن جناب عرضه داشتند اين گنجينه ها را به ما بده ، حضرتش فرمود: بر طبق دستور خداى تعالى در بين همه مسلمانان تقسيم كردم ، همسران از وى در خشم شدند، و گفتند تو چنان گمان كرده اى كه اگر ما را طلاق دهى ديگر در همه فاميل ما