ه به صورت عتاب آمده ، اين است كه بعد از آن جمله فرموده : (فلما قضى زيد منها و طرا زوجناكها - همين كه زيد از همسرش صرفنظر كرد، ما او را به ازدواج تو در مى آوريم )، و از اين تعبير به خوبى پيداست كه گويى ازدواج با زينب از اراده و اختيار رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خارج بوده ، و خدا اينكار را كرده ، دليل دومش جمله (و كان امر الله مفعولا - كارهاى خدا انجام شدنى است ) مى باشد، كه باز داستان ازدواج را كار خدا دانسته .
پس جمله (فلما قضى زيد منها و طرا زوجناكها) نتيجه گيرى از مطالب قبل است ، كه مى فرمود: (و تخفى فى نفسك ما الله مبديه )، (و حاصل مجموع آن دو اين است كه چنانچه قبلا گفتيم ، خدا آنچه را تو پنهان كرده اى آشكار مى سازد، پس به زودى بعد از آنكه زيد او را طلاق داد به ازدواج تو در مى آوريم ).
و تعبير قضاى وطر، كنايه است از بهره مندى از وى ، و هم خوابگى با او، و جمله (لكى لا يكون على المؤ منين حرج فى ازواج ادعيائهم اذا قضوا منهن وطرا) تعليل ازدواج مورد بحث ، و بيان مصلحت اين حكم است ، مى فرمايد: اينكه ما زينب را به ازدواج تو در مى آوريم ، و اين عمل را حلال و جايز كرديم ، علتش اين است كه خواستيم مؤ منين در خصوص ازدواج با همسران پسر خوانده هايشان ، بعد از آنكه بهره خود را گرفتند، در فشار نباشند، آنها نيز مى توانند با همسران پسر خوانده خود ازدواج كنند.
اشاره به اشتباه مفسرين در ارتباط با آيه فوق 
از اينجا روشن مى شود كه آنچه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دل پنهان مى داشته همين حكم بوده ، و معلوم مى شود اين عمل قبلا براى آن جناب واجب شده بود، نه اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنطورى كه بعضى از مفسرين گفته اند عاشق زينب شده باشد، و عشق خود را پنهان كرده باشد، بلكه وجوب اين عمل را پنهان مى كرده .
مفسرين در اثر اين اشتباه به حيص وبيص افتاده و در مقام توجيه عشق رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر آمده اند، كه او هم بشر بوده ، و عشق هم يك حالت جبلى و فطرى است ، كه هيچ بشرى از آن مستثنى نيست ، غافل از اينكه اولا با اين توجيه نيروى تربيت الهى را از نيروى جبلت و طبيعت بشرى كمتر دانسته اند، و حال آنكه نيروى تربيت الهى قاهر بر هر نيروى ديگر است ، و ثانيا در چنين فرضى ديگر معنا ندارد كه آن جناب را عتاب كند، كه چرا عشق خودت را پنهان كرده اى ، چون معنايش اين مى شود كه تو بايد عشق خود را نسبت به زن مردم اظهار مى كردى ، و چرا نكردى ؟ و رسوايى اين حرف از آفتاب روشن تر است ، چون از يك فرد عادى پسنديده نيست كه دنبال ناموس مردم حرفى بزند، و به ياد آنان باشد، و براى بچنگ آوردن آنان تثبيت كند، تا چه رسد به خاتم انبياء (صلوات الله عليه ).

ما كان على النبى من حرج فيما فرض الله له ...مقدورا

كلمه (فرض ) به معناى تعيين و سهم دادن است ، وقتى مى گويند: فلانى فلان مقدار را براى فلان كس فرض كرده ،
يعنى معين كرده و سهم داده ، بعضى از علماء گفته اند: كلمه فرض ، در خصوص آيه مورد بحث ، به معناى اباحه و تجويز است ، و كلمه (حرج ) به معناى به زحمت افتادن و در تنگنا بودن است ، و مراد از اينكه فرمود: پيغمبر در تنگنا نيست ، نفى علت تنگنايى است ، و آن علت عبارت است از منع خدا از انجام آنچه برايش معين شده .
و معناى اين آيه اين است كه پيغمبر در آنچه خدا برايش معين كرده ، و يا برايش اباحه نمود، در منع نيست ، تا در تنگنا قرار گيرد.
كلمه (سنه ) در جمله (سنه الله فى لذين خلوا من قبل ) اسمى است كه در جاى مصدر به كار رفته ، و در نتيجه مفعول مطلقى است براى فعل مقدر، و تقدير آن چنين است : (سن الله ذلك سنه )، و مراد از (الذين خلوا من قبل ) انبياى گذشته ، و رسولان قبل از آن جناب است ، به قرينه اينكه بعدش مى فرمايد: (الذين يبلغون رسالات الله - همان گذشتگانى كه رسالتهاى خدا را ابلاغ مى كردند).
(و كان امر الله قدرا مقدورا) - يعنى خدا از ناحيه خود براى هر فردى چيزى را كه سازگار حال اوست مقدر مى كند، و انبياء هم از آنچه خدا برايشان مقدر كرده استثناء نشده ، و ممنوع نگشته اند، همان چيزهايى كه براى ساير مردم مباح است ، براى يشان نيز مباح است ، بدون اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ازاره اى از آن مقدرات ممنوع و محروم باشد.

الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله ...

كلمه (الذين ) بيانگر موصول قبلى ، يعنى (الذين خلوا من قبل ) است ،
اشاره به فرق بين (خوف ) و (خشيت ) و اينكه خوف به انبياء (عليهم السلام )نسبت داده مى شود ولى خشيت از غير خدا از آنان نفى شده 
و كلمه (خشيه ) به معناى تاثر مخصوصى در قلب است ، كه از برخورد با ناملايمات دست مى دهد، واى بسا به آن چيزى هم كه سبب تاثر قلب مى شود خشيت بگويند، مثلا بگويند: (خشيت ان يفعل بى فلان كذا - مى ترسيدم فلانى با من فلان كار را بكند) و انبياء از خدا مى ترسند، نه از غير خدا، براى اينكه در نظر آنان هيچ موثرى در عالم نيست مگر خدا.
و اين كلمه غير از كلمه (خوف ) است ، زيرا كلمه خوف به معناى توقع و احتمال دادن پيش آمد مكروهى است ، ولى كلمه خشيت همان طور كه گفتيم به معناى تاثر قلب از چنين احتمالى است ، و خلاصه كلمه خشيت به معناى حالت و امرى است قلبى ، و كلمه خوف به معناى امرى است عملى ، و به همين جهت خوف را به انبياء هم مى توان نسبت داد،
ولى خشيت از غير خدا را نمى توان به ايشان نسبت داد، در قرآن هم مى بينيم با اينكه خشيت از غير خدا را از ايشان نفى كرده ، نسبت خوف را به ايشان داده ، مثلا از موسى (عليه السلام ) نقل فرموده كه گفت : (ففررت منكم لما خفتكم ) و در خصوص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده : (و اما تخافن من قوم خيانه ) البته اين معنايى كه براى دو كلمه خوف و خشيت گفتيم ، معناى اصلى اين دو كلمه است ، و منافات ندارد كه گاهى ببينيم با آن دو معامله مترادف كنند، و هر دو را به يك معنا استعمال نمايند.
از آنچه گذشت روشن شد كه خشيت بطور كلى از انبياء نفى شده ، هر چند كه از ظاهر سياق بر مى آيد كه تنها در تبليغ رسالت دچار خشيت از غير خدا نمى شوند، علاوه بر اينكه تمام افعال انبياء مانند اقوالشان ، جنبه تبليغ را دارد، و فعل آنان عينا مانند قولشان براى مردم حجت ، و بيانگر وظائف خدايى است ، پس اگر ظاهر سياق مى رساند كه در مقام تبليغ رسالت از غير خدا خشيت ندارند، تمامى حركات و سكنات و اقوال ايشان را شامل مى شود.
(و كفى بالله حسيبا) - (حسيبا) يعنى (محاسبا) خدا براى محاسب بودن و به حساب آوردن اعمال كوچك و بزرگ شما كافى است ، پس واجب است كه از او خشيت داشته باشيد، و از غير او دچار خشيت نشويد.
پاسخ به اعتراض مردم درباره ازدواج پيامبر با همسر پسرخوانده اش 

ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين ...

شكى نيست در اينكه آيه شريفه در اين مقام است كه اعتراضى را كه مردم به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كردند كه چرا همسر پسر خوانده اش را گرفت ؟ جواب گويد، و حاصل آن اين است كه رسول گرامى ما 