 به ايامى است كه ازدواج آن جناب با غير زنان هجرت كرده حلال نبوده ، لذا در اين آيه فرموده : زنان نامبرده به شرطى بر تو حلالند كه با تو هجرت كرده باشند، و گر نه ازدواج تو با آنان حرام است .
هفتم از زنانى كه آن جناب مى توانسته با آنان ازدواج كند: (و امراه مومنه ان وهبت نفسها للنبى ان اراد النبى ان يستنكحها) زن مومنه اى است كه خود را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ببخشد و آن جناب هم بخواهد با او ازدواج كند، كه خداوند چنين زنى را كه بخواهد بدون مهريه خود را در اختيار آن جناب بگذارد، براى آن جناب حلال كرده است ، اگر بخواهد مى تواند با او ازدواج كند. (خالصه لك من دون المؤ منين ) - اين جمله اعلام مى دارد كه اين حكم - يعنى حلال شدن زنى براى مردى بصرف اينكه خود را به او ببخشد، از خصايصى است كه مختص به آن جناب است ، و در مؤ منين جريان ندارد، (قد علمنا ما فرضنا عليهم فى ازواجهم و ما ملكت ايمانهم ) اين جمله حكم اختصاص را تقرير مى كند و مى فرمايد: آنچه براى مؤ منين حلال و فرض كرديم مى دانيم كه چه زنى و چه كنيزى بر آنان حلال شد.
(لكيلا يكون عليك حرج ) - اين جمله حكمى را كه در صدر آيه بود، و مى فرمود: (انا احللنا لك ) تعليل مى كند، ممكن هم هست تعليل ذيل آيه باشد، و بفهماند كه چرا اين حكم مخصوص تو است ، ولى احتمال اول روشن تر به نظر مى رسد، به خاطر اينكه مضمون آيه بيان رحمتهاى الهى نسبت به آن جناب ، و تنزيه ساحت مقدس او بود، و آيه با دو كلمه (غفور) و (رحيم ) ختم شد.

ترجى من تشاء منهن و تووى اليك من تشاء...

كلمه (ترجى ) از مصدر (ارجاء) است ، كه به معناى تاخير و دور كردن است ، و در اينجا كنايه است از رد و نپذيرفتن ، و كلمه (تووى ) از (ايواء) است ، كه به معناى اسكان دادن در مكان مى آيد، و اين نيز كنايه است از پذيرفتن و به خود نزديك كردن .
سياق آيات دلالت دارد بر اينكه مراد از اين كلام اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مخير است در قبول و يا رد آن زنى كه خود را به وى بخشيده .
(و من ابتغيت ممن عزلت فلا جناح عليك ) - كلمه (ابتغاء) به معناى طلب است ، و معناى جمله اين است كه اگر يكى از آنهايى كه بعد از آنكه خود را به تو بخشيد رد كردى ، دوباره خواستى بپذيرى منعى بر تو نيست ، مى توانى بپذيرى ، نه گناهى دارد، و نه سرزنش مى شوى .
و ممكن هم هست جمله مورد بحث اشاره باشد به مساله تقسيم بين همسران ، و اينكه آن جناب مى تواند اصلا خود را در بين همسرانش تقسيم نكند، و مقيد نسازد كه هر شب به خانه يكى برود، و به فرضى هم كه تقسيم كرد، مى تواند اين تقسيم را به هم بزند، و يا نوبت كسى را كه موخر است مقدم ، و آن كس را كه مقدم است موخر كند، و يا آنكه اصلا با يكى از همسران متاركه كند، و قسمتى به او ندهد، و يا اگر متاركه كرده ، دوباره او را به خود نزديك كند، و اين معنا با جمله (و من ابتغيت ممن عزلت فلا جناح عليك ذلك ادنى ...) نزديك تر است ، و بهتر مى سازد، چون حاصل آن اين است كه : اگر همسرى را كه قبلا كنار زده بودى ، دوباره بخواهى نزديك سازى ، مى توانى ، و هيچ حرجى بر تو نيست ، و بلكه اين بهتر و نزديك تر است به اينكه چشمشان روشن شود، يعنى خوشحال شوند، و راضى گردند به آنچه تو در اختيارشان قرار داده اى ، و خدا آنچه در دلهاى شماست مى داند، چون آنكه قسمتش را پيش انداخته اى خوشحال ، و آنكه عقب انداخته اى به اميد روزى مى نشيند كه قسمتش جلو بيفتد.
(و كان الله عليما حليما) - يعنى خدا مصالح بندگان خود را مى داند، و چون (حليم ) است در عقوبت آنان عجله نمى كند.
در اين آيه اقوال مختلف ديگرى هست كه آنچه ما گفتيم با سياق آيه ، و سياق آيات سابق بر آن سازگارتر است ، رواياتى هم كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، همين معنا را تاءييد مى كند، و به زودى آن روايات از نظر خواننده خواهد گذشت 

لا يحل لك النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج و لو اعجبك حسنهن ...

ظاهر آيه به فرضى كه مستقل از ماقبل باشد، و اتصال بدان نداشته باشد، اين است كه زنان را بر آن جناب حرام مى كند، مگر آن زنى كه آن جناب مختارش كند، و آن زن خدا را اختيار كند، اين كه فرمود: جايز نيست زنان را عوض كنى ، خود مؤ يد اين احتمال است .
و ليكن اگر فرض شود كه متصل به ماقبل است كه مى فرمايد: (انا احللنا لك ...)، در اين صورت مفادش تحريم ماسواى شش ‍ طايفه اى است كه قبلا شمرد.
و در بعضى روايات از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) آمده كه مراد از آيه شريفه تحريم آن زنانى است كه در آيه (حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم ) نام برده شده اند.
پس معناى كلمه بعد در جمله (لا يحل لك النساء من بعد) بعد از زنانى است كه خدا و رسول را برگزيدند، كه همان نه زن نامبرده اند، و يا بعد از آنانكه در آيه (انا احللنا لك ) برايت شمرديم مى باشد، و يا بعد از زنان حلالى كه برايت معين كرديم ، كه بنا به احتمال سوم مقصودنان محرم خواهد بود.
(و لا ان تبدل بهن من ازواج ) - يعنى و ديگر نمى توانى بعضى از همسرانت را طلاق گفته و به جاى آنان همسرانى ديگر بگيرى (الا ما ملكت يمينك ) يعنى مگر كنيزكان ، و اين استثناء از صدر آيه است ، كه مى فرمود: (لا يحل لك النساء).
(و كان الله على كل شى ء رقيبا) معناى اين جمله روشن است ، و منظور از آن تحذير، و زنهار دادن مردم است از مخالفت .

يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم ... من الحق

كلمه (الا) استثناء از نهى است ، و جمله (الى طعام ) متعلق است به اذن ، و جمله (غير ناظرين انيه ) معنايش اين است كه منتظر ورود ظرف طعام نباشيد، و خلاصه زياد مزاحم او نشويد، كه به انتظار رسيدن طعام زودتر از موعد حاضر شويد، و در نتيجه وقت بيشترى از او تلف كنيد.
جمله (و لكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا - وقتى دعوت مى شويد داخل خانه اش بشويد (نه قبل از موعد)، و وقتى غذا خورديد متفرق شويد) اين وظيفه را بيان مى كند، و جمله ( و لا مستانسين لحديث - و منزل او را محل انس و گفت و شنود قرار ندهيد) عطف است بر جمله (غير ناظرين انيه ) و جمله حاليه اى است بعد از جمله حاليه ديگر، كه مجموعا مى فهماند، نه قبل از طعام به انتظار رسيدن طعام در آنجا بنشينيد، و نه بعد از صرف طعام جا خوش كرده و منزل او را محل انس و نقالى قرار دهيد.
(ان ذلكم كان يوذى النبى فيستحيى منكم - اين عمل شما هميشه باعث اذيت پيغمبر است ، و او شرم مى كند از شما كه بگويد بيرون شويد) اين جمله نهى قبلى را كه مى فرمود: در منزل وى زياد ننشينيد، تعليل مى كند، و مى فرمايد علتش اين است كه اين عمل شما مايه اذيت پيغمبر است و او از شما شرم دارد، كه تقاضا كند بيرون شويد، (و الله لا يستحيى من الحق - و خدا از بيان حق شرم نمى كند) و حق در اينجا همان خاطرنشان ساختن ، و اعلام اين معنا است ، كه پيغمبر از طرز رفتار شما ناراحت مى شود، و نيز حق عبارت است از همان ادب لايقى كه قبلا به مردم ياد داد.
دستور به مسلمانان كه از وراى حجاب با همسران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ملاقات كنند

و اذا سالتموهن متاعا فسئلو