سى در پيش روى خود او، و اگر ايذاى مؤ منين را بهتان خوانده ، وجهش اين است كه آزار دهنده مؤ منين حتما پيش خودش علتى براى اين كار درست كرده ، علتى كه از نظر او جرم است ، مثلا پيش خودش گفته : فلانى چرا چنين گفت ؟ و چرا چنين كرد؟ گفته و كرده او را جرم حساب مى كند، در حالى كه در واقع جرمى نيست ، و اين همان دروغ بستن ، و نسبت جرم به بى گناهى دادن است ، و گفتيم كه اين طور نسبت دادن بهتان است .
و اگر آن را اثم مبين خواند، بدين جهت است كه گناه بودن افتراء و بهتان ، از چيرهايى است كه عقل انسان آن را درك مى كند، و احتياجى ندارد به اينكه از ناحيه شرع نهيى در مورد آن صادر شود.

يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤ منين يدنين عليهن من جلابيبهن ...

كلمه (جلابيب ) جمع جلباب است ، و آن جامه اى است سرتاسرى كه تمامى بدن را مى پوشاند، و يا روسرى مخصوصى است كه صورت و سر را ساتر مى شود، و منظور از جمله (پيش بكشند مقدارى از جلباب خود را)، اين است كه آن را طورى بپوشند كه زير گلو و سينه هايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد.
(ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين ) - يعنى پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اينكه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزديك تر است ، در نتيجه وقتى به اين عنوان شناخته شدند، ديگر اذيت نمى شوند، يعنى اهل فسق و فجور متعرض آنان نمى گردند.
بعضى از مفسرين در معناى آن گفته اند: اين پوشيدگى ، نزديك تر بودن ايشان به مسلمان بودن و آزاد بودن را مى شناساند، چون زنان غير مسلمان ، و نيز كنيزان در آن دوره حجاب نداشتند، و حجاب علامت زنان مسلمان بود، و در نتيجه كسى متعرض آنان نمى شد، و حتى كسى نمى پنداشت كه ايشان كنيز و يا غير مسلمانند، و از ملت يهود و نصارى هستند ليكن معناى اول به ذهن نزديك تر است .

تهديد منافقين و بيماردلان و شايعه پرااكنان به اخراج از شهر و مدور ساختن خونشان، اگر از فساد دست نكشند

لئن لم ينته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدينه لنغرينك بهم ...

كلمه (انتهاء) به معناى امتناع از عملى و ترك كردن آن است ، و كلمه (مرجفون ) جمع اسم فاعل از (ارجاف ) است ، و (ارجاف ) به معناى اشاعه باطل ، و در سايه آن استفاده هاى نامشروع بردن است ، و يا حداقل مردم را دچار اضطراب كردن است .
و كلمه (لنغرينك ) از (اغراء) است ، و (اغراء) به معناى تحريك كسى است به انجام عملى .
و معناى آيه اين است كه : سوگند مى خورم ، اگر منافقين و بيماردلان دست از فساد انگيزى بر ندارند، و كسانى كه اخبار و شايعات دروغى در بين مردم انتشار مى دهند، تا از آب گل آلود اغراض شيطانى خود را بدست آورند، و يا حداقل در بين مسلمانان دلهره و اضطراب پديد آورند، تو را ماءمور مى كنيم تا عليه ايشان قيام كنى ، و نگذارى در مدينه در جوارت زندگى كنند، بلكه از اين شهر بيرونشان كنى ، و جز مدتى كم مهلتشان ندهى ، و منظور از اين مدت كم فاصله بين مامور شدن ، و ماءموريت را انجام دادن است .

ملعونين اين ما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا

كلمه (ثقفوا) مجهول ماضى از ماده (ثقف ) است ، كه به معناى ادراك ، و ظفر يافتن به چيزى است ، و جمله مورد بحث حاليه است ، كه حال منافقين و آن دو طايفه ديگر را بيان مى كند، و حاصل مجموع اين حال و آن صاحب حال ، اين مى شود كه اگر سه طايفه مذكور دست از فساد برندارند، تو را عليه آنان مى شورانيم ، در حالى كه اين سه طايفه هر جا كه يافت شوند ملعون باشند، و خونشان براى همه مسلمانان هدر باشد.

سنه الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا

كلمه (سنه ) به معناى طريقه معمول و رايج است ، كه به طبع خود غالبا يا دائما جارى باشد.
خداى سبحان مى فرمايد: اين عذاب و نكالى كه به منافقين و آن دو طايفه ديگر وعده داديم و گفتيم كه تبعيدشان مى كنيم و خونشان را هدر مى سازيم ، سنتى است از خدا كه در امتهاى پيشين نيز جارى ساخته ، هر وقت قومى به راه فساد انگيزى و ايجاد فتنه افتادند، و خواستند تا بمنظور استفاده هاى نامشروع ، در بين مردم اضطراب افكنده ، تا در طغيان و سركشى بى مانع باشند، ما آنان را به همين طريق گرفتيم ، و تو هرگز دگرگونى در سنت خدا نخواهى يافت ، پس در شما امت همان جارى مى شود كه در امتهاى قبل از شما جارى شد.
بحث روايتى 
چند روايت درباره احكام و آداب طلاق 
در كتاب فقيه آمده كه عمرو بن شمر، از جابر، از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرد كه در ذيل كلام خداى عزوجل (ثم طلقتموهن من قبل ان تمسوهن فما لكم عليهن من عده تعتدونها فمتعوهن و سرحوهن سراحا جميلا) فرموده : (متعوهن ) معنايش اين است كه تا آن جا كه مى توانيد به ايشان نيكى كنيد، چون زن طلاق گرفته با نكبت ، وحشت ، اندوه بزرگ ، و شماتت دشمنان ، به خانه خود بر مى گردد، و چون خدا خودش كريم و با حياء است ، اهل كرامت و حياء را دوست مى دارد، و گرامى ترين شما كسى است كه نسبت به همسر خود كرامت و بزرگوارى بيشترى داشته باشد.
و در كافى به سند خود از حلبى ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده ، كه در پاسخ اين مساله كه مردى همسرش را قبل از آنكه عمل زناشويى با وى انجام دهد طلاق داده ، فرمود: اگر مهرش را معين كرده ، نصف آن را بايد بدهد، و اگر معين نشده ، بايد به مقدار پولى كه معمولا به مثل چنين زنى مى دهند، او را بهره مند سازد.
مؤ لف : روايات در اين معنا بسيار است ، و همه آنها بر اين اساس صحيح است كه همانطور كه در تفسير آيه گفتيم - آيه شريفه با آيه سوره بقره تخصيص خورده باشد.
و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد، از حبيب بن ثابت روايت كرده كه گفت : مردى نزد على بن الحسين (عليهماالسلام ) آمد، و از او درباره شخصى سوال كرد كه گفته است اگر من با فلان زن ازدواج كنم او خود بخود مطلقه باشد، حال آيا مى تواند با او ازدواج كند؟ فرمود: اين سخن او هيچ اثرى ندارد، چون طلاق بعد از ازدواج است ، و قبل از ازدواج اثرى ندارد، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (يا ايها الذين آمنوا اذا نكحتم المومنات ثم طلقتموهن ).
مؤ لف : اين روايت را صاحب مجمع البيان نيز از حبيب بن ثابت از آن جناب نقل كرده .
و نيز در الدر المنثور است كه ابن ماجه ، و ابن مردويه ، از مسور بن مخرمه ، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده اند كه فرمود: طلاق قبل از نكاح ، و آزاد كردن برده قبل از مالك شدن وى ، باطل است و اثرى ندارد.
مؤ لف : مثل اين را از جابر و عايشه از آن جناب روايت كرده .
رواياتى در ذيل آيات مربوط به ازدواج پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و احكاممربوط به همسران آن جناب (صلى الله عليه و آله و سلم )
و در كافى به سند خود از حضرمى ، از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (يا ايها النبى انا احللنا لك ازواجك ) در پاسخ كسى كه پرسيد: خداوند چند همسر را براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) حلال كرد؟ فرمودند: هر چه مى خواست مى توانست بگيرد.
و در همان كتاب به سند خود از حلبى ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب پرسيدم كه معناى آيه (