زمين و كوهها عرضه كرديم ، پس آنها از تحمل آن امتناع كردند، و ترسيدند، و انسان آن را حمل كرد، چون انسان ستم پيشه و جاهل بود (72).
تا خدا منافقان و زنان منافق و مشركان و زنان مشرك را عذاب نموده و بر مومنين و زنان با ايمان ببخشايد، و خدا همواره آمرزنده رحيم است (73).

بيان آيات

اين آيات درباره ساعت ، يعنى قيامت ، سخن مى گويد، و پاره اى از آنچه بر سر كفار خواهد آمد، و عذابهايى كه خواهند ديد، بيان مى كند، و مومنين را دستور مى دهد به اينكه سخن سنجيده و منطقى بگويند، و وعده شان مى دهد به وعده هايى جميل ، و در آخر، سوره را با ذكر مساله امانت ختم مى كند.

يسئلك الناس عن الساعه قل انما علمها عند الله و ما يدريك لعل الساعه تكون قريبا

آيه شريفه تنها مى فرمايد: مردم از قيامت مى پرسند، و ديگر بيان نمى كند كه از چه چيز آن مى پرسند، ولى از تعبير قيامت به ساعت بر مى آيد كه مراد پرسش كنندگان تاريخ وقوع قيامت است ، مى خواستند بفهمند آيا قيامت نزديك است يا دور، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را دستور مى دهد كه در پاسخ ايشان بگويد: من از آن اطلاعى ندارم ، و نه تنها من اطلاع ندارم بلكه جز خدا احدى اطلاع ندارد، و اين جواب تنها جوابى است كه در همه جاى قرآن در مواردى كه از تاريخ قيامت سوال شده به كار رفته است .

(و ما يدريك لعل الساعه تكون قريبا) - چه مى دانى ، اى بسا كه تاريخ آن خيلى نزديك باشد. اين جمله ابهام در مساله را بيشتر مى كند، تا بهتر بفهماند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز در اين مساله مانند ساير مردم است ، و قيامت از آن اسرارى نيست كه خدا به وى گفته ، و از مردم پنهان كرده باشد.
وصف حال كافران در عذاب قيامت و عذر آوردنشان به اينكه ما بزرگان خود را پيروىكرديم و گمراه شديم 

ان الله لعن الكافرين و اعد لهم سعيرا

لعن كفار به معناى دور كردن آنان از رحمت است . و كلمه (اعد) از اعداد است ، كه به معناى تهيه ديدن است . و كلمه (سعير) به معناى آتش شعله ور است ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .

خالدين فيها ابدا لا يجدون وليا و لا نصيرا

فرق بين (ولى ) و (نصير) اين است كه : ولى هر كس عبارت است از كسى كه تمامى كارهاى او را انجام دهد، و آن كس خودش ‍ به كلى كنار باشد. ولى كلمه نصير به معناى آن كسى است كه در كارهاى وى او را كمك كند، و گوشه اى از كارهاى او را بعهده گيرد، و در كارى كه انجام مى شود هم صاحب كار دخالت داشته باشد، و هم نصير او. بنابر اين ولى عبارت است از كسى كه همه كارهاى (مولى عليه ) خود را انجام مى دهد، اما نصير قسمتى از آن را. بقيه الفاظ آيه روشن است .

يوم تقلب وجوههم فى النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا

تقلب وجوه در آتش ، به معناى زير و رو شدن ، و حال به حال گشتن است ، لحظه اى زرد، سپس سياه و در آخر كباب مى شوند، و ممكن است مراد از آن جابجا كردن كفار در آتش باشد، چون جابجا كردن ، در بهتر سوختن موثر است ، همچنان كه كباب را روى آتش جابجا مى كنند تا زودتر برشته شود.
جمله (يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا) سخنى است كه كفار از باب حسرت و ندامت مى زنند، و آرزو مى كنند: اى كاش خدا و رسول را اطاعت مى كردند.

و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبراءنا فاضلونا السبيلا

كلمه (ساده ) جمع سيد (آقا) است ، و كلمه (سيد) به طورى كه صاحب مجمع البيان گفته : به معناى مالك بزرگى است كه تدبير امور شهر و (سواد اعظم )، يعنى جمعيت بسيارى را عهده دار باشد، و كلمه (كبراء) جمع كبير است ، و شايد مراد از آن بزرگ سالان باشد كه معمولا عامه مردم از آنان تقليد مى كنند، چون مردم همانطور كه بزرگ قوم را اطاعت مى كنند، بزرگسالان را نيز پيروى مى نمايند.

ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا

كلمه (ضعفان ) به معناى مثلان (دو مانند) است ، و اگر عامه مردم از خدا در خواست كرده اند كه بزرگانشان را دو برابر عذاب كند، براى اين است كه بزرگان قوم هم خودشان گمراه بودند، و هم ديگران را گمراه كردند، و به همين جهت در خواست مى كنند كه ايشان را به لعنتى بزرگ لعنت كند.

يا ايها الذين آمنوا لا تكونوا كالذين آذوا موسى فبراه الله مما قالوا و كان عند الله وجيها

در اين آيه مومنين را نهى مى فرمايد از اينكه مانند بعضى از بنى اسرائيل باشند، و با پيغمبرشان عملى انجام دهند كه آنان انجام دادند، يعنى پيغمبرشان را اذيت كنند.
و مراد از اين اذيت مطلق آزارهاى زبانى ، و يا عملى نيست ، گرچه مطلق آزار پيامبران حرام و مورد نهى است ، ولى در خصوص آيه به قرينه جمله (فبراه الله - خدا تبرئه اش كرد) مراد آزار از ناحيه تهمت و افتراء است ، چون اين اذيت است كه رفع آن محتاج به تبرئه خدايى است .
و شايد علت اينكه از بيان آزار بنى اسرائيل نسبت به موسى (عليه السلام ) سكوت كرد، و نفرموده كه آزارشان چه بوده ، مضمون آن حديث را تاييد كند، كه فرمود: بنى اسرائيل اين تهمت را به موسى زدند، كه وى آنچه مردان دارند ندارد، و خدا هم موسى را از اين تهمت تبرئه كرد، و به زودى حديث مزبور از نظر خواننده عزيز خواهد گذشت .
و اما در خصوص رسول گرامى اسلام ، و اينكه تهمتى كه به وى زدند چه بوده ؟ بهترين وجهى كه ذكر كرده اند اين است كه آيه شريفه اشاره است به تهمتهايى كه به آن جناب در خصوص داستان زيد و زينب زدند، و بعيد نيست كه چنين باشد، چون در روايات بسيارى كه در اين قصه وارد شده ، مطالبى است كه با قداست ساحت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مناسبت ندارند.
(و كان عند الله وجيها) - يعنى او نزد خدا صاحب جاه و آبرو، و مقام و منزلت بود، و اين جمله علاوه بر اينكه به طور اجمال مشتمل بر تبرئه موسى است ، تبرئه را نيز تعليل مى كند، و بيان مى نمايد كه چرا خدا او را تبرئه كرده ، و اين آيه و آيه بعدش نوعى اتصال به آيه قبل دارد، كه از ايذاى پيغمبر نهى مى كرد.

يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا

كلمه (سديد) از ماده (سداد) است ، كه به معناى اصابت راى ، و داشتن رشاد است ، و بنابر اين ، قول سديد، عبارت است از كلامى كه هم مطابق با واقع باشد، و هم لغو نباشد، و يا اگر فايده دارد، فايده اش چون سخن چينى و امثال آن ، غير مشروع نباشد. پس ‍ بر مومن لازم است كه به راستى آنچه مى گويد مطمئن باشد، و نيز گفتار خود را بيازمايد، كه لغو و يا مايه افساد نباشد.

يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم و من يطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظيما

توضيحى درباره اينكه صلاح اعمال و غفران ذنوب را نتيجه و فرع بر(قول سديد) آورد 
(اصلاح اعمال ) و (مغفرت ذنوب ) را نتيجه قول سديد دانسته ، و فرموده : قول سديد بگوييد، تا اعمالتان صالح گردد، و گناهانتان آمرزيده شود، و اين بدان جهت است كه وقتى نفس آدمى عادت كرد به راستى ، و به قول سديد، و به هيچ وجه آن را ترك نكرد، ديگر دروغ از او سر نمى زند، و سخن لغو، و يا سخنى كه فساد از آن برخيزد از او شنيده نمى شود، و وقتى اين صفت در نفس ‍ رسوخ يافت ، بالطبع از فحشاء و منكر، و سخن لغو دور گشته ، در چنين 