را غايب حساب كرده ، و فرموده : تا آنكه خدا عذاب كند، و اين التفات براى اين است كه دلالت كند بر اينكه عواقب امور به سوى خداى سبحان است ، چون خداى سبحان (الله ) است .
نكته ديگر اينكه در جمله (و يتوب الله ) ممكن بود ضمير به جاى اسم ظاهر به كار رود، يعنى بفرمايد: (و يتوب على المومنين و المومنات ) ولى در اين جمله براى بار دوم اسم جلاله را آورد، و اين براى اين است كه اشعار كند بر اينكه خداوند در حق مومنين و مومنات كمال عنايت و اهتمام را دارد.
اقوال مختلف مفسرين در تفسير آيه : (انا عرضناالاءمانة ...) و مراد از امانت و عرضآن 
مفسرين در تفسير امانت مذكور در آيه ، اقوال مختلفى دارند.
مثلا بعضى گفته اند: (مراد از آن تكليف است ، كه اطاعت آن باعث مى شود بنده خدا داخل بهشت شود، و مخالفتش باعث مى شود داخل جهنم شود، و مراد از عرض تكليف بر آسمانها و زمين و جبال ، سنجيدن آن با استعداد آنهاست ، و مراد از امتناع آسمانها و زمين و جبال ، از حمل تكليف ، و اشفاقشان از آن ، عبارت است از استعداد نداشتن براى پذيرفتن آن و مراد از حمل انسان آن تكليف را، اين است كه وى استعداد آن را داشت ، و تعبير عرضه و حمل و امتناع ، همه از باب تمثيل است ).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از امانت ، عقلى است كه ملاك تكليف ، مناط ثواب و عقاب است .)
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از آن قول (لا اله الا الله ) است ).
بعضى گفته اند: (مراد از آن اعضاى بدن ، از چشم ، گوش ، دست ، پا، عورت و زبان است ، كه بر آدمى واجب است اين امانتها را حفظ نموده و جز در مواردى كه خدا راضى است به كار نگيرد).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از آن امانتهاى مردم ، و وفاى به عهد ايشان است ).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از آن معرفت خدا، و لوازم آن است ، و اين وجه از همه وجوه به حق نزديكتر است ، و برگشتش به همان وجهى است كه ما ذكر كرديم ).
اين اقوالى بود كه در معناى امانت گفته بودند، و همچنين در معناى عرض امانت اقوال مختلفى دارند، يكى اينكه : عرض به معناى حقيقى كلمه است ، جز اينكه مراد از آسمانها و زمين و جبال ، اهل آسمان و زمين و جبال ، و ملائكه ساكن در آنهاست . خداوند براى ملائكه بيان كرد كه خيانت به اين امانت گناه بزرگى است ، و به همين جهت ملائكه از حمل آن امتناع ورزيدند، ولى به انسان عرضه شد و امتناع نورزيد.
يكى ديگر اينكه : عرضه امانت ، به همان معناى حقيقى كلمه است به اين بيان كه خدا وقتى جرم آسمانها و زمين و كوهها را آفريد، فهمى هم در آنها قرار داد، و به آنها فرمود: من واجباتى واجب كرده ام ، و براى هر كس كه اطاعتم كند بهشتى و براى هر كس كه نافرمانيم كند آتشى خلق كرده ام ، آسمانها و زمين و كوهها گفتند: ما حاضريم رام و مسخر باشيم براى آن غرضى كه بدان غرض ‍ خلقمان نمودى ، اما تاب تحمل واجبات را نداريم ، نه آن ثواب را مى خواهيم ، و نه آن آتش را، و چون نوبت به خلقت بشر رسيد، همين كه عرضه به وى شد، قبول كرد، چون او ظلوم به نفس خود، و جهول به وخامت عاقبت كار بود.
وجه سوم در معناى عرضه ، اين است كه به معناى معارضه ، و مقابله باشد، و حاصل كلام اين باشد كه ما مقابله كرديم بين اين امانت و بين آسمانها و زمين و كوهها، و ديديم كه اين امانت سنگين تر بود.
چهارم اينكه كلام در آيه شريفه جارى مجراى فرض باشد، و معناى آيه اين باشد كه : اگر ما فرض كنيم آسمانها و زمين و كوهها فهم و شعور داشته باشند، آنگاه امانت خود را به آنها عرضه بداريم ، هر آينه از تحمل آن امتناع خواهند ورزيد، و از اقدام به اينكار خواهند ترسيد، و ليكن انسان به علت ظلوم و جهول بودن آن را تحمل كرد.
و ليكن اگر بار ديگر به توجيهى كه ما براى آيه كرديم ، مراجعه كنيم ، خواهيم ديد كه هيچ يك از اين وجوه خالى از جهات ضعف نيست ، پس غفلت مورز.
بحث روايتى 
در كافى به سند خود از محمد بن سالم ، از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده ، كه در حديثى فرمود: خدا هيچ مومنى را لعنت نمى كند، چون خودش فرموده : (ان الله لعن الكافرين و اعد لهم سعيرا خالدين فيها ابدا لا يجدون وليا و لا نصيرا).
روايات و اقوالى درباره مقصود از اذيت بنىاسرائيل به موسى (عليه السلام ) در ذيل آيه : (لا تكونوا كالذين آذوا موسى عليهالسلام ...)
و در تفسير قمى به سند خود از ابى بصير، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده ، كه فرمود: بنى اسرائيل مى گفتند: آنچه مردان دارند موسى ندارد، و اين تهمت از اين نظر بهتر در دلها مى نشست ، كه موسى همواره بدن خود را در محلى مى شست كه احدى او را نبيند، اين بود تا آنكه روزى موسى كنار نهرى جامه خود را كند، و روى سنگى گذاشت ، و مشغول شستشو شد خداوند سنگ را فرمود: تا از موسى دور شود، و موسى مجبور شود به تعقيب آن برود و در نتيجه بنى اسرائيل همه عورت او را ببينند، و بدانند كه آن سخن تهمت است ، و همين طور هم شد، و فهميدند آنچه مى گفتند تهمت بوده ، پس اين آيه در اين باره است كه مى فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا لا تكونوا كالذين آذوا موسى ...).
و در مجمع البيان آمده كه مفسرين در تفسير اين آيه و اينكه منظور از اذيت بنى اسرائيل چيست ؟ اقوالى گفته اند:
اول اينكه موسى و هارون به بالاى كوه رفته بودند، و در همانجا هارون مرد، بنى اسرائيل به موسى گفتند: تو او را كشته اى ، خدا به ملائكه دستور داد، جنازه هارون را برداشته ، به يك يك بنى اسرائيل نشان دهند، و بگويند كه او به مرگ خود مرده است ، و بدين وسيله موسى را تبرئه كرد (نقل از على و ابن عباس ).
دوم اينكه موسى مردى بسيار با حياء و پوشيده ، و همواره شستشوى بدن خود را در نقطه اى انجام مى داد كه كسى او را نبيند، بنى اسرائيل به گمان افتادند، كه لابد عيبى نظير پيسى و جذام در بدن او هست ، كه اين قدر خود را از ما پنهان مى دارد، ناگزير روزى براى شستشو به نقطه خلوتى رفته بود، و جامه خود را روى سنگى نهاده مشغول آب تنى بود، كه ناگهان ديد سنگ جامه را برداشته مى رود، موسى لخت و عريان سنگ را تعقيب كرد، و بنى اسرائيل همه ديدند كه بدن او از هر بدنى ديگر بى عيب تر، و پاكيره تر است ، و خدا وى را از آنچه درباره اش مى گفتند تبرئه كرد، (بدون سند نقل از ابى هريره ).
مؤ لف : روايت اولى را الدر المنثور هم از ابن مسعود، و روايت دومى را از انس ، و ابن عباس نقل كرده .
و در الدر المنثور است كه ابن منذر، و ابن مردويه ، از سهل بن سعد ساعدى ، روايت كرده كه گفت : هرگز نشد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نوبتى بر اين منبر بنشيند، و آيه (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا) را تلاوت نكند.
مؤ لف : قريب به اين مضمون را از عايشه و ابى موسى اشعرى و عروه نيز نقل كرده .
دو روايت درباره امانتى كه خدا عرضه كرد
و در نهج البلاغه فرموده : سپس اداء امانت است كه هر كس اهل امانت نباشد، زيانكار و خائب است ، چون مساله امانت آن قدر اهميت دارد كه خدا آن را بر آسمانهاى مبنيه ، و زمين هاى گسترده ، و كوههاى بلند كه ديگر بلندتر و بزرگتر از آنها نيست عرضه كرد، پس اگر بنا بود به ملاك داشتن طول