 چون نظام محسوس در آسمانها و زمين نظام دنيوى است ، به دليل اين كه در آيه (يوم تبدل الارض غير الارض و السموات ) نظام آخرتى آسمانها و زمين را غير از نظام دنيوى آنها دانسته است .
(و هو الحكيم الخبير) - اين جمله آيه را با دو نام از نامهاى كريم خدا خاتمه مى دهد، يكى حكيم ، و ديگرى خبير، تا دلالت كند بر اينكه تصرف خدا در نظام دنيا، و در دنبال آن پديد آوردن نظام آخرت ، همه بر اساس حكمت و خبرويت است ، پس با حكمتش ‍ آخرت را بعد از دنيا قرار داد، چون اگر قرار نمى داد، خلقت دنيا لغو و عبث مى شد، و نيكو كار از بد كار متمايز نمى گشت ، همچنان كه خودش فرموده : (و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا) تا آنجا كه باز مى فرمايد: (ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار).
و با خبرويتش ايشان را بعد از مردن محشور مى كند، در حالى كه احدى را از قلم نينداخته باشد، و هر نفسى را به آنچه كسب كرده جزاء مى دهد.
كلمه (خبير) يكى از اسماء حسناى خدا است ، كه از ماده (خبر) گرفته شده ، كه به معناى اطلاع داشتن از جزئيات امور است . پس مى توان گفت : خبير خصوصى تر از عليم است ، چون عليم در جزئيات و كليات هر دو به كار مى رود، ولى خبير تنها در جزئيات به كار مى رود.

يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها

كلمه (يلج ) مضارع از ماده (ولوج ) است ، كه به معناى فرو رفتن ، و بر خلاف خارج شدن است . و كلمه (يعرج ) از عروج است ، كه معناى مقابل نزول را مى دهد، نزول يعنى پايين آمدن ، و عروج يعنى بالا رفتن ، و اينكه فرمود خدا علم دارد به آنچه در زمين فرو مى رود، و از زمين بيرون مى شود، و آنچه از آسمان فرو مى آيد، و به آسمان بالا مى رود، گويا كنايه است از علم خدا به حركت هر صاحب حركتى ، و آنچه انجام مى دهد، و آيه شريفه با دو كلمه (و هو الرحيم الغفور) ختم شده و گويا در اين جمله اشاره است به اينكه خدا رحمتى دارد ثابت ، و مغفرتى كه خاص اقوامى است كه ايمان داشته باشند.
پاسخ به منكرين معاد با بيان عموميت علم خدا و وسعت آن 

و قال الذين كفروا لا تاتينا الساعه قل بلى و ربى لتاتينكم عالم الغيب ... فى كتاب مبين

در اين آيه انكار منكرين معاد را به رخ ايشان مى كشد، چون با عموميت ملك خدا و علمش به همه موجودات جايى براى شك و ترديد در آمدن آن نيست ، تا چه رسد به اينكه به ضرس قاطع آن را انكار كنند، و به همين جهت به رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) خود دستور داده كه به سخن ايشان جواب گويد، كه : (بلى و ربى لتاتينكم - آرى به پروردگارم سوگند، قيامت شما به طور قطع و مسلم خواهد آمد).
و چون علت عمده انكار ايشان اين بوده كه فكر كرده اند بدنهاى مردگان همه با هم مخلوط گشته ، و صورتها تغيير و تبدل يافته ، خاكى كه ديروز يك انسان بود، امروز خاك و فردا، خشت ، و چند صباح ديگر چيز ديگر مى شود، با اين حال چگونه ممكن است بار ديگر همان انسان به همان خصوصيات موجود شود؟ لذا براى دفع اين توهم ، در جمله (عالم الغيب لا يعزب عن علمه مثقال ذره فى السموات و لا فى الارض ) فرموده كه : هيچ محلى براى استبعاد نيست ، براى اينكه خداى تعالى عالم به غيب است ، و كوچكترين موجود از علم او دور نيست ، حتى چيزى به سنگينى يك ذره (معلق در فضا) در همه آسمانها و زمين از علم او پنهان نيست ، و با اين حال براى او چه اشكالى دارد كه ذرات وجودى زيد را با ذرات وجودى عمرو اشتباه نكند؟
(و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ) - اين جمله علم خدا را به تمامى موجودات تعميم مى دهد تا كسى نپندارد تنها موجودات نظير ذره را مى داند، كوچكتر از آن و بزرگتر را هم مى داند. نكته اى كه در اين آيه بدان اشاره كرده ، اين است كه اشياء هر چه باشند در كتاب مبين خدا ثبوتى دارند، كه دستخوش تغيير و تبديل نمى شوند و انسان و هر موجود ديگر هر چند اجزاى دنيوى اش از هم متلاشى گردد، و به كلى آثارش از صفحه روزگار محو و نابود شود، باز هم اعاده اش براى خدا كارى ندارد، چون همين نابودى در كتاب مبين بودى و ثبوتى دارد. و ما در سوره انعام و در مواردى ديگر پيرامون كتاب مبين بحثهايى كرده ايم .

ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك لهم مغفره و رزق كريم

لام در جمله (ليجزى ) لام تعليل است ، و متعلق است به جمله (لتاتينكم ). و در جمله (لهم مغفره و رزق كريم ) يك نوع محاذات با جمله قبلى (و هو الرحيم الغفور) هست .
و اين آيه يكى از دو سبب قيام قيامت را شرح مى دهد و مى گويد براى اين است كه خداى سبحان افراد با ايمان و داراى عمل صالح را به مغفرت و رزق كريم كه عبارت است از بهشت و آنچه در آن است جزاء دهد. و سبب دومى قيام قيامت را جمله (و الذين سعوا فى آياتنا معاجزين ...) بدان اشاره مى كند.

و الذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك لهم عذاب من رجز اليم

كلمه (سعى ) به معناى دويدن ، يا دوندگى است ، و كلمه (معاجز) مبالغه در اعجاز است ، و بعضى گفته اند به معناى مسابقه است ، و اساس اين كلام بر استعاره به كنايه است گويا آيات خدا را مسافتى فرض كرده ، كه افراد نامبرده در آن مسافت ، سعى و دوندگى مى كنند، تا بلكه بتوانند خدا را به ستوه بياورند، و بر او غلبه كنند، و كلمه (رجز) مانند (رجس ) به معناى پليدى است ، و شايد مراد از آن اعمال زشت باشد، كه در اين صورت آيه شريفه اشاره اى مى شود به تبدل عمل به عذاب اليم ، و يا به اينكه عمل آنان سبب عذاب اليم آنان شده . بعضى ديگر در معناى (رجز) گفته اند: به معناى عذاب زشت است . و در اين آيه تعريض و طعنه به كفار است كه اصرار دارند در انكار معاد.

و يرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من ربك هو الحق

موصول اول (الذين ) فاعل (يرى ) است ، و موصول دوم (الذى ) مفعول اول آن است ، و كلمه (حق ) مفعول دوم آن است . و مراد از (الذين اوتوا العلم ) كسانى است كه عالم بالله و عالم به آيات اويند، و مراد از (الذين انزل اليك ) قرآن است ، كه به وى نازل شد.
و جمله (و يرى ...) جمله اى است از نو، كه متعرض جمله قبلى (قال الذين كفروا) شده ، آن را بيان مى كند. ممكن هم هست حال از فاعل (كفروا) باشد، و معنا چنين باشد: اينها مى گويند: (لا تاتينا الساعه - قيامتى به سر وقت ما نمى آيد) و آن را از روى جهل انكار مى كنند، در حالى كه علماى بالله و به آيات او، مى بينند و مى دانند كه اين قرآن نازل بر تو قرآنى كه از قيامت خبر مى دهد حق است .
(و يهدى الى صراط العزيز الحميد) - اين جمله عطف است بر كلمه (حق )، و معنايش اين است كه علماى بالله مى بينند كه قرآن و قيامتى كه از آمدن آن خبر مى دهد، حق است ، و نيز مى بينند كه اين قرآن به سوى صراط كسى هدايت مى كند كه اجل از آن است كه كسى بر خواسته او غلبه كند، صراط كسى كه محمود است ، و بر تمامى افعالش سزاوار حمد و ثناست ، چون او در عين عزتش جز جميل كارى نمى كند، و او خداى سبحان است ، و اگر خدا را به وصف عزيز و حميد توصيف كرده ، براى اين است كه در مقابل (الذين سعوا فى آياتنا معاجزين ) قرار گيرد، آرى در مقابل كسانى ك