خير قرار گرفته ، و بيان مى كند: عطيه اى كه ما به داوود داديم اين بود كه با چنين خطابى كوهها و مرغان را مسخر وى كرديم ، و اين گونه تعبير از قبيل به كار بردن سبب در جاى مسبب است ، و معنايش اين است كه ما كوهها را مسخر او كرديم ، تا با او هم آواز شوند، و مرغان را نيز اين آن معنايى است كه از تسخير جبال و طير براى داوود به دست مى آيد، همچنان كه آيه 19 سوره ص كه در بالا نقل شده نيز به آن اشاره مى كند.
(و النا له الحديد) - يعنى ما آهن را با همه صلابت و سختى اش براى او نرم كرديم .

ان اعمل سابغات و قدر فى السرد...)

كلمه (سابغات ) جمع سابغه است ، كه به معناى زره فراخ است . و كلمه (سرد) به معناى بافتن زره است . و اينكه فرمود: (قدر فى السرد - در بافتن زره تقديرى بگير) معنايش اين است كه حلقه هاى زره را اندازه گيرى كن ، تا با هم مناسب شوند. و جمله (ان اعمل ...) يك نوع تفسير است براى جمله (و النا له الحديد).
(و اعملوا صالحا انى بما تعملون بصير) - معناى اين جمله فى نفسه و از نظر خود جمله روشن است ، چون مى فرمايد: عمل صالح كنيد، كه من به آنچه مى كنيد بينا هستم ، ولى از نظر اينكه در سياقى قرار دارد كه مى خواهد فضل را بيان كند، و نعمت هايى كه به داوود داده بر شمارد، از اين رو معناى امر به شكر را افاده مى كند، گويا فرموده (ما به داوود گفتيم : به شكرانه اين نعمتها، تو و قومت بايد عمل صالح كنيد).
بيان موهبت هاى الهى به حضرت سليمان (ع )

و لسليمن الريح غدوها شهر و رواحها شهر...

يعنى ما براى سليمان باد را در شعاع يك ماه راهى كه انسانها طى مى كنند مسخر كرديم ، به طورى كه مسير (غدو) يعنى از اول روز تا ظهر آن يك ماه باشد، و مسير (رواح ) يعنى از ظهر تا به عصرش نيز يك ماه باشد، و در نتيجه از صبح تا به غروب دو ماه مسافت را طى كند.
(و اسلنا له عين القطر) - كلمه (اسلنا) از مصدر اساله است كه باب افعال از سيلان به معناى جريان است ، و كلمه (قطر) به معناى مس است . و معناى جمله اين است كه ما معدن مس را مانند آب براى او روان و جارى كرديم .
(و من الجن من يعمل بين يديه باذن ربه ) - يعنى و جمعى از طايفه جن - چون بعدا فعل جمع به آنها نسبت داده ، مى فرمايد: (يعملون له )، پس معلوم مى شود جمعى از جن بوده اند - كه نزد او و به اذن پروردگار او كار مى كردند، چون خدا آنها را مسخر وى كرده بود. (و من يزغ عن امرنا) - يعنى و هر يك كه از امر ما منحرف مى شدند، و اطاعت سليمان نمى كردند، (نذقه من عذاب السعير) از عذاب آتش به وى مى چشانديم . از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از عذاب سعير عذاب آتش دنيا بوده ، نه آخرت ، و از ظاهر الفاظ آيه بر مى آيد كه : همه طوايف جن مسخر وى نبوده اند، بلكه بعضى از جن مسخرش بوده اند.

يعملون له ما يشاء من محاريب و تماثيل و جفان كالجواب و قدور راسيات ...

كلمه (محاريب ) جمع محراب است ، كه به معناى نمازگاه و محل عبادت است . كلمه (تماثيل ) جمع تمثال است ، كه به معناى مجسمه از هر چيز است و كلمه (جفان ) جمع جفنه است ، كه به معناى كاسه طعام است ، و كلمه (جواب - جوابى )، جمع جابيه است ، كه به معناى حوضى است كه آب در آن جمع شود، و كلمه (قدور) جمع قدر است ، كه به معناى ديگ طعام است ، و (راسيات ) به معناى ثابت و پا بر جا است . منظور اين است كه ديگهايى كه جن براى سليمان درست مى كرده اند، به قدرى بزرگ بوده اند كه قابل نقل و انتقال نبوده ، و هر يك در جاى خود ثابت بوده است .
(اعملوا آل داود شكرا) - اين جمله خطاب به سليمان ، و ساير افراد دودمان داوود است كه با سليمان بودند، به ايشان مى فرمايد خدا را بندگى كنند، تا شكر او را به جاى آورده باشند. (و قليل من عبادى الشكور) اين جمله يا مى خواهد مقام شاكران را بالا ببرد، و بفرمايد كسانى كه خدا را همواره شكر بگويند، اندكند تنها افراد انگشت شمار و معدودى از آنان چنينند، و يا مى خواهد حكم قبلى را تعليل كند، و بفرمايد: اين كه به شما آل داوود گفتيم شكر بگزاريد، براى اين است كه خواستيم عده شكرگزاران زياد شوند، چون شكرگزاران ، خيلى كم هستند پس عده آنها را زياد كنيد.
اشاره به مرگ سليمان (ع ) در حالى كه به عصاى خود تكيه داده بود

فلما قضينا عليه الموت مادلهم على موته الا دابه الارض تاكل منساته

مراد از (دابه الارض ) - به طورى كه در روايت آمده - حشره معروف به موريانه است ، كه چوبها و پارچه ها را مى خورد، و مراد از (منساه ) عصا است ، و اينكه فرموده : (فلما خر تبينت الجن ان لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين ) كلمه (خر) از خرور است ، كه به معناى به خاك افتادن است .
از سياق استفاده مى شود كه سليمان در حالى كه تكيه به عصا داشته ، از دنيا رفته ، و كسى متوجه مردنش نشده ، و همچنان در حال تكيه به عصا بوده ، و از انس و جن كسى متوجه واقع مطلب نبوده ، تا آنكه خداوند موريانه اى را ماءمور مى كند، تا عصاى سليمان را بخورد، و عصا از كمر بشكند، و سليمان به زمين بيفتد، آن وقت مردم متوجه شدند، كه وى مرده است ، و جن به دست آورد و گفت اى كاش علم غيب مى داشت ، چون اگر علم به غيب مى داشت ، تا به امروز درباره مرگ سليمان در اشتباه نمى ماند، و اين عذاب خوار كننده را بيهوده تحمل نمى كرد.
داستان قوم (سباء) كه متنعم بودند و كفران نمودند و هلاك و نابود گشتند

لقد كان لسبا فى مسكنهم آيه جنتان عن يمين و شمال ...

مردم سبا قومى قديمى از عرب بودند، كه در يمن زندگى مى كردند، و نام سبا - به طورى كه گفته اند -: نام پدر بزرگ ايشان ، سبا پسر يشحب ، پسر يعرب پسر قحطان است ، و منظور از جمله (عن يمين و شمال ) سمت راست و چپ آبادى ايشان است .
(كلوا من رزق ربكم ) - در اين جمله امر مى كند رزق پروردگارتان را از اين دو مزرعه بخوريد، و اين كنايه است از اينكه اين دو مزرعه از جهت حاصلخيزى تمامى اقتصاد آن مردم را اداره مى كرده ، آنگاه بعد از امر به خوردن رزق ، امر به شكر پروردگار مى كند، كه چنين نعمتى و رزقى مرحمت كرده ، و چنين سرزمينى به آنها داده (بلده طيبه و رب غفور) شهرى پاكيزه و ملايم طبع ، و حاصلخيز، و پروردگارى آمرزنده ، كه بسيار مى آمرزد، و با يك گناه و دو گناه و ده گناه بنده خود را مواخذه نمى نمايد.

فاعرضوا فارسلنا عليهم سيل العرم و بدلناهم بجنتيهم جنتين ذواتى اكل خمط و اثل و شى ء من سدر قليل

كلمه (عرم ) به معناى سد در مقابل رودخانه است ، كه آب را حبس مى كند. بعضى ديگر گفته اند: به معناى باران سيل زا مى باشد، بعضى ديگر به معناى ديگرى گفته اند. و كلمه (اكل ) - به دو ضمه - به معناى هر ميوه اى است كه براى انسان ماكول باشد. و كلمه (خمط) - به طورى كه گفته اند -: به معناى هر گياهى است كه كمى تلخ مره باشد، و هر چه بگذرد، تلخ ‌تر شود. و كلمه (اثل ) به معناى گياه معروف طرفاء است و بعضى گفته اند شبيه طرفاء است ولى از آن بزرگتر است و بار و ميوه ندارد، و كلمه (سدر) هم معنايش معروف است . و دو كلمه (اثل ) و (شى ء) عطف بر (اكل ) هستند، نه عطف بر (خمط).
و معناى آيه اين است كه : مردم سبا از شكر خدا و عبادت او كه بدان ماءمور شده بودند، روى گر