درتى را تمليك آنها كرده باشد. پس اصل شفاعت آلهه به فرضى هم كه شفاعت داشته باشند با اذن خدا است .
(الا لمن اذن له ) - احتمال دارد حرف (لام ) در كلمه (لمن ) لام ملك باشد، و مراد از (من اذن له ) ملائكه باشد، و معنى اين باشد كه : شفاعت فايده اى ندارد، مگر آنكه خداوند شفاعت را به شافع داده باشد، و به اذن او شفاعت كند. احتمال هم دارد لام مزبور لام تعليل باشد، و آن وقت مراد از (من اذن له ) صاحب حاجت بوده ، و معنا چنين باشد: (شفاعت سودى نمى دهد، مگر براى آن صاحب حاجتى كه خدا به شافع اجازه شفاعت در كار آنان داده باشد). در تفسير كشاف گفته : اين احتمال يعنى احتمال دوم وجه لطيفى است ، و آيه را بايد همينطور معنا كرد.
از نظر ما نيز همين احتمال متعين است ، براى اينكه ملائكه - به طورى كه از كلام خداى تعالى بر مى آيد - واسطه هايى هستند براى انفاذ و اجراى اوامر الهى ، چون مى فرمايد: (لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ) و نيز مى فرمايد: (جاعل الملائكه رسلا اولى اجنحه ) و وساطت نامبرده خود نوعى از شفاعت است ، كه بيانش در جلد اول اين كتاب گذشت .
و بنابراين ملائكه همه شان شفيع هستند، اما نه در هر امرى ، و براى هر كسى ، بلكه در امورى كه خدا اجازه داده باشد، و براى كسانى كه باز خدا اجازه داده باشد، بنابر اين اگر در آيه مورد بحث شفاعت را جز در صورت اذن نفى كرده ، اين نفى ، با شفاعت صاحبان حاجت مناسب است ، نه با شفيعان چون گفتيم شفيعان هميشه شفيع هستند، و هيچ وقت خالى از شفاعت نيستند، اين صاحبان حاجتند كه گاهى شفيعان اجازه شفاعت در حاجت آنان پيدا مى كنند، و گاهى پيدا نمى كنند، پس آيه مورد بحث در معناى آيه (و لا يشفعون الا لمن ارتضى ) است ، نه در معناى آيه : (ما من شفيع الا من بعد اذنه ).
حكايت تذلل و خشيت ملائكه در مقابل خداوند

حتى اذا فزع عن قلوبهم قالوا ما ذا قال ربكم قالوا الحق و هو العلى الكبير

كلمه (فزع ) ماضى مجهول از تفزيع است ، و تفزيع به معناى از بين بردن فزع ، و وحشت از دلهاست ، و ضميرهاى جمع كه در آيه است - به طورى كه از سياق بر مى آيد - به شفعاء، يعنى ملائكه بر مى گردد.
و لازمه جمله (حتى اذا فزع عن قلوبهم ) - با در نظر داشتن اينكه نتيجه و غايت است - اين است كه : چيزى در بين باشد كه غايت و آخرش تفزيع قلوب و راحت شدن دلها باشد، و آن اين است كه دلها دچار فزع و اضطرابى ممتد، در انتظار امر خداى سبحان باشد، تا وقتى كه با صدور امر خدا فزع دلها تمام شود.
بنابراين آيه مورد بحث در معناى آيه (و لله يسجد... و الملائكه و هم لا يستكبرون يخافون ربهم من فوقهم و يفعلون ما يومرون ) خواهد بود، چون هم آيه مورد بحث و هم آيه سوره نحل هر دو براى ملائكه اثبات ترس و فزع مى كنند.
و فزع به معناى تاثر و انقباض دل از ترس است ، و مراد از سجده شان ، سجده تذلل و ترسى است كه از پروردگار و مافوق خود دارند.
از همين جا روشن مى شود، كه مراد از فزع ملائكه ، و برطرف شدن آن از ايشان ، تذلل و احساس حقارتى است كه دلهايشان را پر كرده ، چون كه خود را اسباب و شفعاء، و وسيله اجراى امر الهى مى دانند، و همواره دل واپسى اين را دارند كه اوامر الهى بر طبق آنچه صادر شده ، و خواسته ، عملى بشود، و بر طرف شدن فزع ملائكه به اين است كه اوامر الهى را تحويل گرفته ، و مشغول انجام آن بشوند، به طورى كه از سراپاى وجودشان چيزى جز انجام امر خدا ظهور نكند، و بين خدا و انجام خواسته هايش ، چيزى جز امرش واسطه نشده باشد، (دقت بفرماييد).
و اگر فزع و تفزيع را به دلهاى آنان نسبت داده ، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه آن چنان از خود بى خود، و از هر چيز ديگرى منصرف هستند، كه غير از پروردگارشان به هيچ چيز ديگر توجه ندارند، و اين بى توجهى همچنان ادامه دارد، تا وقتى كه فزع دلشان به امر الهى برطرف شود، كه البته بدون درنگ و بلافاصله برطرف مى شود، و تخلف پذير هم نيست ، چون امر الهى تعطيل و تاخير نمى پذيرد، همچنان كه فرموده : (انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون ) پس نظر به اين معنا از آيه شريفه استفاده مى شود، كه ملائكه همچنان در فزع هستند، تا با صدور امر الهى فزعشان زايل شود.
بيان اختلاف مراتب ملائكه و مقامات متفاوت آنها
(قالوا ما ذا قال ربكم قالوا الحق ) - اين جمله دلالت دارد بر اينكه ملائكه طوائفى مختلف و بسيارند، كه بعضى از بعضى ديگر از امر الهى بعد از صدور آن و بعد از آنكه فزع از دلهاى پرسش كنندگان زايل شده باشد، مى پرسند كه چه فرموده . و اگر طوائف مختلف نبوده باشند بعد از صدور امر الهى ، و زايل شدن فزع از دلها، بايد همه آن امر را فهميده باشند، نه اينكه طايفه اى از طائفه ديگر بپرسد، كه خداى تعالى چه فرمود؟
از اين جا معلوم مى شود كه زايل شدن فزع از دلها، و نزول امر الهى ، نسبت به بعضى جلوتر انجام مى شود، تا بعضى ديگر، و به همين جهت است آنهايى كه بعدا آرامش قلبى پيدا مى كنند، از آنهايى كه قبلا آرامش پيدا كرده اند، مى پرسند: امر الهى چه بود، چون طبق قاعده بايد مسوول قبل از سائل اطلاع پيدا كرده باشد.
پس معلوم مى شود همان طور كه گفتيم ملائكه مراتب مختلف ، و مقامات متفاوتى دارند، بعضى مافوق بعضى ديگرند، آنها كه در مرتبه پايين ترند، امر الهى را از آنها كه عالى ترند دريافت مى كنند، البته بدون فاصله ، و بدون تخلف ، و اين خود اطاعت طبقه پايين از طبقه بالا است ، همچنان كه از دقت در آيه (و ما منا الا له مقام معلوم )، و آيه (ذى قوه عند ذى العرش مكين مطاع ثم امين ) كه در وصف روح الامين است ، اين اختلاف مراتب استفاده مى شود.
پس در بين ملائكه ، بعضى مطاعند، و بعضى مطيعند، البته اطاعت مافوق اطاعت خداى سبحان است ، چون مافوق ايشان شانى و وظيفه اى جز رساندن امر الهى به مطيع و مادون خود ندارد، پس اطاعت مادون از مافوق ، در حقيقت همان اطاعت خدا است .
ممكن است اين اختلاف مراتب از توصيف قول ، به حق نيز استفاده شود، چون مى پرسند: (پروردگار شما چه گفت ؟ مى گويند حق گفت ) يعنى چيزى گفت كه ثابت است ، و براى بطلان و تبديل راهى به سوى آن نيست .
و چقدر لطيف است ختم شدن آيه به جمله (و هو العلى الكبير)، چون مى رساند كه ملائكه مكرمين ، و آنهايى كه مافوق ساير ملائكه هستند، جز تلقى و دريافت سخن حق از خدا، و امتثال و اطاعت وى ، كارى و پستى ندارند، زيرا هر چند مافوق ديگرانند، اما آن مافوقى كه خود اين ملائكه نيز مادون اويند، و آن كبيرى كه همه چيز در برابرش صغير است ، تنها و تنها خدا است .
پس از آيه كريمه مورد بحث ، اين معنا به دست آمد كه : ملائكه در دلهايشان دچار پريشانى و فزعند، و در ذاتشان آنچنان تذلل و خضوع هست ، كه جز از پروردگارشان از هر چيز ديگر در غفلتند، تنها يادى كه در دلهاى آنان است ، ياد خدا است ، و تنها كارى كه مى كنند، پروانه وار چرخيدن در پيرامون ساحت عظمت و كبريايى اوست و تنها انتظارى كه دارند، صدور اوامر الهى است ، و اين فزع دلهايشان همچنان هست ، تا اينكه با صدور امرى از ناحيه خدا، فزع دلهايشان زايل شود، و 