على (عليه السلام ) - به طورى كه روايت شده - بدان اشاره نموده ، و فرموده : (اگر براى پروردگار تو شريكى مى بود، رسولان آن شريك نيز براى رساندن پيامهايش نزد شما مى آمدند).
مويد اين معنا جمله اى است كه در ذيل آيه آمده ، و فرموده : (و لكن اكثر الناس لا يعلمون )، چون اگر معناى آيه تنها همان بود كه راغب در معناى كلمه (كافه ) گفت چيزى نبود كه اكثر مردم آن را نفهمند، ولى دلالت انحصار رسالت در رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر انحصار ربوبيت در خداى عز اسمه ، چيزى است كه اكثر مردم آن را نمى فهمند.
بنابراين مفاد آيه اين مى شود: مشركين نمى توانند شريكى براى خدا نشان دهند، در حالى كه ما تو را نفرستاديم مگر بازدارنده جميع مردم ، در حالى كه بشير و نذير باشى و اگر براى مشركين خدايانى ديگر بود، ما نمى توانستيم تو را به سوى همه مردم بفرستيم ، با اينكه عده اى بسيار از ايشان بندگان خدايى ديگرند - و خدا داناتر است -.

و يقولون متى هذا الوعد ان كنتم صادقين

در اين جمله از وقت جمع و فتح ، يعنى قيامت سوال شده ، و بنابراين آيه مورد بحث متصل است به آيه ما قبل ، كه مى فرمود: (قل يجمع بيننا ربنا...)، و اين خود يكى از شواهدى است بر معنايى كه ما براى آيه و (ما ارسلناك الا كافه للناس ) كرديم ، چون اگر معنا غير از آن بود كه ما گفتيم ، آيه مورد بحث و آيه بعدى اش دو تا جمله متعرضه مى شدند، كه بين آيه : (و ما ارسلناك ) و آيات بعد كه متعرض مساله نبوتند فاصله شده اند.

قل لكم ميعاد يوم لايستاخرون عنه ساعه و لا تستقدمون

دستورى است از خداى تعالى به رسول گرامى اش ، به اينكه پاسخشان دهد به اينكه : ميعادى حتمى و معين دارند، كه ممكن نيست تخلف بپذيرد، بلكه قطعا واقع خواهد شد، به اين معنا كه خدا به آمدن آن وعده اى داده كه خلف آن نمى كند، چيزى كه هست وقت وقوع آن پوشيده است ، و كسى جز خود او از آن خبر ندارد.
و اينكه بعضى مفسرين گفته اند: مراد از ميعاد، روز مرگ است ، صحيح نيست ، چون مشركين از روز مرگ سوال نكرده بودند، زيرا قبلا هم وعده مرگ به ايشان نداده بود، تا بپرسند روز مرگ چه روزى است ، بلكه وعده جمع و فتح داده بود، كه از خصائص معاد است ، نه روز مرگ .
بحث روايتى (چند روايت در ذيل آيه : (حتى اذا فزع عن قلوبهم ...) و آيه : (و ماارسلناك الا كافة للناس )
در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) در ذيل آيه (حتى اذا فزع عن قلوبهم قالوا ما ذا قال ربكم قالوا الحق و هو العلى الكبير) آمده كه : فرمود چون اهل آسمانها از روز بعثت عيسى بن مريم تا روز بعثت محمد بن عبد الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) هيچ وحيى نشنيده بودند، همين كه خداى تعالى جبرئيل را به سوى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرستاد، اهل آسمانها صوت وحى را شنيدند، كه چون افتادن آهن بر روى سنگى صاف و محكم صدا كرد، پس همه تكان خوردند.
و همين كه از وحى فارغ شد جبرئيل نازل شد، به اهل هر آسمانى برخورد، پريشانى و فزع از دل هاى اهل آن آسمان زايل گشت ، آن وقت به خود آمده ، از يكديگر پرسيدند: پروردگارتان چه مى گفت ؟ و در پاسخ گفتند: خدا حق را گفت ، و او على و كبير است .
مؤ لف : نظير اين روايت از طرق اهل سنت نقل شده كه بعضى از آنها سندش تا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هست ، و بعضى ديگر سندش موقوف است ، و همه اش ذكر نشده ، و به هر حال كلام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مصداقى از مصاديق آيه است ، ولى به هيچ وجه صلاحيت براى تفسير آن ندارد.
و در الدر المنثور از ابن مردويه ، از ابن عباس و در مجمع البيان از ابن عباس ، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده اند كه فرمود: به من پنج چيز داده اند، كه به احدى از انبياى قبل از من ندادند، اول اينكه من مبعوث شده ام به كافه مردم ، چه سرخ پوست ، و چه سياه پوست ، و اما ساير انبياء هر يك مبعوث مى شد به قوم خودش دوم اينكه خداى تعالى مرا به وسيله رعب و وحشت يارى فرمود، دشمن من از مسافت يك ماه راه از من مرعوب مى شود، سوم اينكه غنيمت براى من حلال شد، چهارم اينكه تمام روى زمين برايم مسجد و هم طهور شد، پنجم اينكه به من شفاعت دادند، و من آن را براى متم در روز قيامت ذخيره كرده ام ، و امتم ان شاء الله اگر چيزى را شريك خدا نسازد، بدان نائل مى شود.
مؤ لف : اين معنا از ابن منذر، از ابى هريره ، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز روايت شده .
ليكن روايت مزبور معارض است با روايات بسيارى كه مى گويند: نوح (عليه السلام ) نيز مبعوث بود براى رسالت به سوى تمام بشر، كه در بعضى از آن روايات نام ابراهيم (عليه السلام ) و در بعضى ديگر همه انبياى اولوا العزم نيز برده شده .
و از سوى ديگر اينكه شفاعت را يكى از خصائص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دانست ، مخالف است با روايات زيادى كه براى ساير انبياء هم شفاعت را اثبات مى كند، خداى تعالى هم در قرآن شفاعت را خاص عموم كسانى دانسته كه در دنيا شهيد و گواه بر حق باشند، و فرموده : (و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق و هم يعلمون ) و قرآن كريم گواهى داده به اينكه حضرت عيسى (عليه السلام ) از شهداء است ، و فرموده : (و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا).
و روايات از طرق عامه و خاصه در عموميت رسالت رسول اسلام بسيار است ، و از ظاهر بسيارى از آن روايات بر مى آيد كه كلمه (كافه ) را در جمله : (و ما ارسلناك الا كافه للناس ) حال از (ناس ) گرفته ، و حال را بر صاحب حال مقدم داشته ، در حالى كه علماى نحو در آن اختلاف دارند، بصرى ها آن را جايز ندانسته ، و كوفى ها جايزش مى دانند.وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ (31)‏ 
قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنِ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءكُم بَلْ كُنتُم مُّجْرِمِينَ (32) 
وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَاداً وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (33) 
وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ (34) 
وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالاً وَأَوْلَاداً وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (35) 
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (36) 
وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَ