قبلى خود را اعاده دهد (49).
بگو: به فرضى هم كه من گمراه شده باشم ، به ضرر خودم شده ام ، و اگر راه يافته باشم ، به وحى پروردگارم يافته ام ، كه او شنوايى نزديك است (50).
و اگر ببينى هنگامى كه كفار به فزع در مى آيند، پس در پيشگاه خدا فرارى نيست ، و چيزى از او فوت نمى شود، بلكه از جايى نزديك دستگير مى شوند (51).
و نيز گفتند: ايمان آورديم به آن قرآن ، ولى چگونه از مكانى دور يعنى از قيامت به ايمان توانند رسيد (52).
با اينكه قبلا به آن كفر ورزيدند، و از مكانى دور سخن به ناديده رها مى كردند (53).
ميان ايشان و آن آرزو كه دارند حايل افكند، چنان كه با نظاير ايشان از پيش همين رفتار را كرد، كه آنان در شكى سخت بودند (54).

بيان آيات

اين آيات فصل ديگرى است از سوره ، كه درباره مساله نبوت ، و فروعات آن سخن مى گويد، و سخنانى را كه مشركين درباره اين مساله گفته اند نقل مى كند، و در خلال آن آنچه در روز مرگ ، و يا روز قيامت بر سر آنان مى آيد، خاطر نشان مى سازد.
و اين آيات به وسيله آيه (و ما ارسلناك الا كافه للناس ) متصل به آيات قبل مى شود، و در حقيقت آيه مزبور برزخى است بين دو دسته آيات ، چون در آن مساله رسالت به عنوان دليل بر مساءله توحيد ذكر شد.

و قال الذين كفروا لن تومن بهذا القرآن و لا بالذى بين يديه

مراد از (الذين كفروا) مشركين ، و مراد از (الذى بين يديه ) كتاب آسمانى قبل از قرآن يعنى تورات و انجيل است ، مشركين گفته بودند كه : نه به اين قرآن ايمان داريم ، و نه به كتب آسمانى قبل از آن ، و اين بدان جهت است كه اصولا مسلك وثنيت و شرك معتقد به نبوت و توابع آن يعنى كتب آسمانى نيست .
و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (الذى بين يديه ) مساله آخرت و معاد است ، سخنى است بدون دليل ، به خلاف معنايى كه ما كرديم ، كه در قرآن كريم شواهد بسيار دارد، چون قرآن در بسيارى موارد از تورات و انجيل تعبير به (الذى بين يديه ) كرده ، و خطايى ديگر كه بعضى از مفسرين مرتكب شده اند، اين است كه گفته اند: مراد از (الذين كفروا) يهوديانند.
گفتگو و مخاصمه ضعفاى با بزرگانشان ، در قيامت ، كه گمراهى خود را متوجهبزرگان خود كرده بزرگانشان نيز خود را تبرئه مى كنند.

و لو ترى اذ الظالمون موقوفون عند ربهم ...

ظاهرا حرف (لام ) در كلمه (الظالمون ) لام عهد است . اين آيه و دو آيه بعد از آن اين معنا را خاطر نشان مى سازد كه وبال اين كفر كه اساس آن گمراهى پيشوايان كفر، و گمراه گرى آنان نسبت به پيروان خويش است ، به زودى به آنان مى رسد، و چيزى نمى گذرد كه پشيمان مى شوند، در حالى كه پشيمانى سودى نداشته باشد.
پس جمله (و لو ترى ) خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، چون خود كفار كمتر از آنند كه خطاب الهى را بفهمند. (اذ الظالمون ) يعنى آنهايى كه به كتب خدا و فرستادگان او كفر ورزيدند و با اين عمل خود، به خود ظلم كردند. (موقوفون عند ربهم ) در روز قيامت براى حساب و جزاء در پيشگاه پروردگارشان مى ايستند. (يرجع بعضهم الى بعض القول ) يعنى با يكديگر گفتگو و با يكديگر مراجعه و مخاصمه مى كنند. (يقول الذين استضعفوا) بيان همان مراجعه است ، مى فرمايد: آنها كه در دنيا ضعيف شدند، و تبعه ستمگران بودند (للذين استكبروا) به ستمگران و پيشوايان ضلالت مى گويند: (لولا انتم لكنا مومنين ) اگر شما نبوديد، ما مومن بوديم ، منظورشان اين است كه شما ما را مجبور و وادار به كفر كرديد، و بين ما و ايمان حائل گشتيد.
(قال الذين استكبروا للذين استضعفوا) - مستكبرين جواب دادند، و از تهمتى كه ضعفاء به ايشان زدند - كه شما ما را مجبور كرديد - به اينكه (انحن صددناكم ) آيا ما شما را از ايمان باز داشتيم ؟ مانع شديم (عن الهدى بعد اذ جاءكم ) از اينكه هدايت را بعد از آن كه به وسيله دعوت نبوى در اختيارتان قرار گرفت بپذيريد؟ حاشا زيرا بهترين دليل بر اينكه ما شما را مجبور نكرديم ، و بين شما و ايمان حائل نشديم ، اين است كه شما در ايمان و كفر مختار بوديد، (بل كنتم مجرمين ) بلكه خودتان مجرم بوديد، و مى خواستيد بر جرم خود ادامه دهيد، و به همين جهت جرم خود را تا مرز كفر كشانديد، و با اينكه هدايت الهى در اختيارتان قرار گرفت ، زير بار نرفتيد، بدون اينكه از ناحيه ما مجبور شده باشيد، پس كفر شما مستند به خود شماست ، و ما براى از آنيم .
(و قال الذين استضعفوا للذين استكبروا) - اين جمله حكايت كلام ضعفاست كه در رد دفاعيه مستكبرين گفتند: (بل مكر الليل و النهار) نه ، شما بى تقصير نيستيد، چون نقشه هاى پى گير، و مكر شبانه روزى شما ما را به كفر واداشت ، (اذ) چون شما همواره (تامروننا ان نكفر بالله و نجعل له اندادا) به ما دستور مى داديد به خدا كفر بورزيم ، و براى او انداد و امثالى از آلهه دروغى قائل شويم ، يعنى شما در دنيا به طور دائم و شبانه روزى نقشه مى ريختيد، براى اينكه ما را ضعيف كنيد و بر ما فرمانروا باشيد و ما را واداريد كه خواسته هاى شما را اطاعت كنيم و ايمان آوريم ، لذا ناچار بوديم بر اينكه سر در اطاعت نهيم و كافر و مشرك شويم چون شما كفر و شرك را از ما مى خواستيد، و مگر اجبار غير از اين است ؟
دروغگويى و پنهانكارى كفار در قيامت كه روز كشف اسرار است ، از باب ظهور ملكاترذيله و عادات بد نفسانى است 
(و اسروا) - و پنهان داشتند: (الندامه لما راوا العذاب ) ندامت خود را چون عذاب را ديدند، و فهميدند كه ديگر راه فرارى ندارند. و اين پنهان كارى در آن روز با اينكه روز قيامت روزى است كه همه پنهانيها و اسرار بيرون مى افتد، و روزى است كه (يوم هم بارزون لا يخفى على الله منهم شى ء - چيزى از اسرار مردم بر خدا پوشيده نمى ماند) نظير دروغگوييشان و انكار شركشان است ، و نيز نظير قسم دروغ خوردنشان است ، كه در قيامت همه اينها از آنان سر مى زند، و اين از باب ظهور ملكات رذيله است ، كه در نفوس آنها ريشه دوانده ، از آنجايى كه در دنيا همواره ندامت خود را از ترس شماتت دشمنان پنهان مى داشتند، اين پنهان كارى براى آنان عادت شده ، لذا در قيامت هم با اينكه روز بروز و ظهور نهانى ها است ، و روز (تبلى السرائر) برون افتادن اسرار از پرده ها است ، مع ذلك دست از عادت دنيايى خود بر نمى دارند، و به مقتضاى ملكه دروغگويى باز دروغ مى گويند با اينكه مى دانند كه دروغشان هويدا است .
خداى سبحان سپس كيفيت گرفتاريشان به عذاب را ذكر نموده ، مى فرمايد: (و جعلنا الاغلال فى اعناق الذين كفروا) غل و زنجيرها به گردنهايشان مى افكنيم تا نتوانند از عذاب بيرون آيند. (هل يجزون الا ما كانوا يعملون - مگر به جز آنچه مى كردند جزاء داده مى شوند)؟.

و ما ارسلنا فى قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون

كلمه (مترف ) اسم مفعول از ماده (اتراف ) است ، كه به معناى زياده روى در تلذذ از نعمتها است ، و در اين تفسير اشاره است به اينكه زياده روى در لذايذ كار آدمى را به جايى مى كشاند كه از پذيرفتن حق استكبار ورزد، همچنان كه آيه بعدى هم آن را افاده مى كند.
وجه اينكه مترقين گفتند ما عذاب نمى شويم 

و قالوا نح