) اختلاف كرده اند. بعضى گفته اند: (مراد از آن انبياء (عليهم السلام ) مى باشند). بعضى ديگر گفته اند: (مراد بنى اسرائيل است ). و بعضى ديگر مراد از آن را امت محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند. بعضى ديگر علماى امت . و بعضى ديگر ذريه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) از فرزندان فاطمه (عليهاالسلام ) دانسته اند.
و در معناى كلمه (من ) در جمله (من عبادنا) اختلاف كرده اند، بعضى گفته اند: براى تبعيض است . بعضى ديگر آن را براى ابتداء، و بعضى ديگر براى بيان دانسته اند. البته به خاطر اختلاف مزبور در معناى (من ) معناى عباد نيز مختلف مى شود، و همچنين اضافه كلمه (عباد) به كلمه (نا) اختلاف پيدا مى كند، بنا به بعضى از وجوه اضافه تشريفى مى شود، و بنا به بعضى ديگر غير تشريفى .
و نيز در مرجع ضمير منهم اختلاف كرده اند، بعضى گفته اند: كلمه (الّذين ) است . بعضى ديگر گفته اند: كلمه (عبادنا) است .
و در معناى ظالم به نفس و مقتصد و سابق نيز اختلاف كرده اند، بعضى گفته اند: ظالم ، كسى است كه ظاهرش از باطنش بهتر باشد و مقتصد، آن كسى است كه ظاهر و باطنش يكسان باشد، و سابق ، آن كسى است كه باطنش از ظاهرش بهتر باشد. بعضى ديگر گفته اند: مراد از سابق آن كسانى هستند كه در عهد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اسلام آوردند، يعنى صحابه آن جناب ، و مقتصد كسانى هستند كه پا به جاى پاى اصحاب آن جناب گذاشته باشند، و ظالم به نفس ساير مردمند. بعضى ديگر گفته اند: ظالم به نفس ‍ كسى است كه گناه بر او غلبه كرده باشد، و مقتصد آن كسى است كه گناه و ثوابش يكسان ، و خلاصه متوسط الحال باشد، و سابق آن كسى است كه به درگاه خدا تقرب جسته ، و در درجات قرب از ديگران پيشى گرفته باشد.
البته در اين بين اقوال متفرق ديگرى هست كه ذكر نكرديم ، و اگر احتمالات مذكور را در يكديگر ضرب كنيم از هزار احتمال بالاتر مى شود.

جنّات عدن يدخلونها يحلون فيها من اساور من ذهب و لؤ لؤ ا و لباسهم فيها حرير

كلمه (يحلون ) مضارع مجهول از باب تفعيل است و مصدر آن (تحليه ) است و تحليه به معناى خود آرايى است . و كلمه (اساور) جمع (اءسوره ) و اسوره هم جمع سوار - به كسره سين - است ، راغب گفته : سوار زن ، دستواره آن است (النگو) و اين كلمه فارسى است ، كه بعد از عربى شدن به صورت سوار درآمده .
(جنات عدن ) - ظاهرا اين جمله بيان همان فضل كبير باشد. در مجمع البيان گفته : اين جمله تفسير فضل است گويا شخصى پرسيده : اين فضل كبير چيست ؟ در پاسخ فرموده : بهشتهايى است كه تقديرش يا پاداش جنات است ، يا دخول جنات ، و ممكن هم هست كلمه (جنات ) بدل از فضل باشد، گويا فرمود ه : ذلك دخول جنات - آن داخل شدن بهشت است . و بقيه الفاظ آيه روشن است .

و قالوا الحمد لله الّذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور

بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (حزن ) - كه خدا را، به خاطر اينكه ايشان را با بردن در بهشت از آن (حزن ) نجات داده ، حمد گفته اند - آن شدائد و مصائب و اندوهى است كه اهل بهشت در دنيا داشتند.
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از آن اندوهى است كه بعد از رحلت از دنيا و قبل از دخول به بهشت به ايشان احاطه مى كند، اندوهى كه منشاش ترس از گناهان است ).
بنابراين ، مى توان گفت آيه شريفه حكايت كلام دسته اول از آن سه طايفه است ، يعنى ظالم به نفس و يا كلام آن دسته و دسته دوم ، يعنى مقتصدين است ، و اما طايفه سوم كه سابق به خيراتند گناهى در صحيفه اعمال ندارند، تا از عذاب آن بترسند. و اين وجه دوم با آخر گفتار آنان كه گفتند: (ان ربنا لغفور شكور) مناسب تر است .

الّذى احلنا دار المقامة من فضله لا يمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب 

كلمه (مقامه ) به معناى اقامه است ، و (دارالمقامه ) آن منزلى است كه كسى از آن بيرون نمى رود و از آنجا به جاى ديگر كوچ نمى كند. و كلمه (نصب ) به فتحه نون و صاد - به معناى تعب و مشقت است . و كلمه (لغوب ) - به ضمه لام - به معناى خستگى و تعب در طلب معاش و غير آن است .
و معنايش اين است كه : (آن خدايى كه ما را به فضل خودش و بدون اينكه استحقاقى داشته باشيم در خانه جاودانه داخل كرد، بهشتى كه نه در آن مشقتى هست و نه تعبى ، و نه ما در آنجا در طلب آنچه مى خواهيم دچار خستگى و كندى مى شويم ، چون هر چه بخواهيم در آن هست ).
و كلمه (من فضله ) مناسبت خاصى با جمله سابق ، يعنى جمله : (ذلك هو الفضل الكبير) دارد.

و الّذين كفروا لهم نار جهنم ...

لام در (لهم ) لام اختصاص است ، و مى فهماند كه آتش جزايى است خاص ايشان و از ايشان جدا شدنى نيست . و جمله (لا يقضى عليهم فى موتوا)، معنايش اين است كه : حكم نمى شود بر آنان به مرگ ، تا بميرند، در نتيجه در آن شدت عذاب همواره زنده اند، و عذاب آتش از ايشان تخفيف نمى پذيرد، اين چنين ما هر كفرانگر را كه كفرانش يا شديد است و يا بسيار، كيفر مى دهيم .

و هم يصطرخون فيها ربنا اخرجنا...

در مجمع البيان گفته : كلمه (اصطراخ ) به معناى شيون و فرياد و استغاثه است ، و اين كلمه از باب افتعال از ماده (صراخ ناله ) است .
و جمله (ربنا اخرجنا) بيان همان شيون و فرياد است . و جمله (اولم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكر) پاسخ آن فرياد است . و جمله (فذوقوا) و جمله (فما للظالمين من نصير) هر يك نتيجه جمله ما قبل خودش است .
و معناى آ يه اين است كه : اين كفار كه در آتشند، شيون و فرياد مى كنند، و استغاثه مى نمايند، در حالى كه فريادشان اين است كه : پروردگارا ما را از آتش بدر آور، تا عمل صالح كنيم غير از آن عمل زشت كه مى كرديم ، در پاسخ به ايشان گفته مى شود: نه ، هرگز، مگر ما آن قدر عمر به شما نداديم كه هركس مى خواست متذكر شود مجال آن را داشته باشد؟ ما اين مقدار عمر را به شما داديم ، پيامبران بيم رسان هم نزد شما آمدند، و از اين عذاب بيمتان دادند، ولى متذكر نشديد و ايمان نياورديد، حال عذاب را بچشيد كه ستمكاران را ياورى نباشد، تا به يارى آنان برخيزند و از عذاب خلاصشان كنند.

ان اللّه عالم غيب السموات و الاءرض انه عليم بذات الصدور 

خدا عالم غيب آسمان ها و زمين است ، و او به آنچه در سينه ها پنهان است داناست ، با شما بر طبق آنچه در باطن نهفته داريد، از عقايد و آثار اعمال معامله مى كند، و بر طبق آن محاسبه مى نمايد، چه اينكه ظاهرتان با باطن مطابق باشد و چه مخالف ، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به اللّه ) و نيز فرموده : (يوم تبلى السرائر).

بحث روايتى 
چند روايت در ذيل جمله (انما يخشى الله من عباده العلموءا)
در مجمع البيان در ذيل جمله (انما يخشى اللّه من عباده العلموا...) مى گويد: از امام صا دق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: منظور خداى تعالى از علما، آن كسى است كه عملش مصدق قولش باشد، كسى كه عملش مصدق قولش نباشد، او عالم نيست ، و نيز در حديثى آمده كه فرمودند: از همه شما عالم تر به خدا، ترسنده تر از خدا است .
مؤ لف : و در روضه كافى به سند خود از ابى حمره ، از على بن الحسين (عليه السلام ) روايتى در اين معنا آورده .
و در الدر المنثور است كه ابن ابى 