شيبه ، ترمذى ، و حاكم ، از حسن روايت كرده اند كه گفت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: علم دو قسم است ، يكى آن علمى است كه در قلب است ، و علم نافع هم همان است ، و ديگرى علمى است كه بر زبان است ، و آن حجتى است براى خدا، عليه خلق ، كه خد ا با همان علم عليه صاحبش احتجاج مى كند.
و در مجمع البيان مى گويد: ابن مسعود از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) روايت كرده كه در تفسير جمله : (و يزيدهم من فضله ) گفته : منظور از اين فضل شفاعت است ، شفاعت براى كسى كه آتش بر او واجب شده ، از جانب كسى كه آن شخص دوزخى در دنيا به وى احسانى كرده .
مراد از (ظالم لنفسه )، (مقصد) و (سابق بالخيرات ) در آيه : (ثم اورثناالكتاب الذين اصطفينا...) 
و در كافى به سند خود از ابن عمر روايت كرده كه گفت : من از حضرت ابو الحسن رضا (عليه السلام ) از اين كلام خداى عزّو جلّ پرسيدم كه مى فرمايد: (ثمّ اورثنا الكتاب الّذين اصطفينا من عبادنا...) مى گويد: امام فرمود: منظور فرزندان فاطمه (عليهاالسلام ) مى باشند. و منظور از (سابق به خيرات ) امام است ، و منظور از (مقتصد) عارف به امام ، و مقصود از ظالم به نفس كسى است كه امام خود را نشناسد.
و از كتاب سعد السعود ابن طاووس روايت شده كه ابو اسحاق سبيعى ، از امام باقر (عليه السلام ) در تفسير آيه مزبور حديثى نقل كرده كه فرمود: اى ابا اسحاق اين آيه مخصوص ما است ، اما سابق به خيرات على ابن ابى طالب ، و حسن و حسين ، و شهيدانى از ما هستند و اما (مقتصد) آن كسى است كه روزها روزه بدارد و شب ها به نماز بگذارند، و اما (ظلم به نفس ) در او همان است كه در ساير مردم است ، و او بالاخره آمرزيده مى شود.
مؤ لف : مراد از شهيد، به قرينه روايات ديگر امام است .
و در معانى الاخبار با ذكر سند از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير آيه مذكور فرمود: (الظالم يحوم حوم نفسه و المقتصد يحوم حوم قلبه و السابق بالخيرات يحوم حوم ربه ظالم همواره پيرامون خواسته هاى نفس خويش است ، و مقتصد همواره پيرامون آن است كه قلب خود را اصلاح كند، و سابق به خيرات آن كسى است كه همواره م توجه به پروردگار خويش است ).
مؤ لف : كلمه (حوم ) كه در اين روايت آمده و همچنين كلمه (حومان ) به معناى دوران است ، و اينكه فرمود: (ظالم به نفس ) همواره پيرامون نفسش دوران دارد، مراد اين است كه : او هميشه گرفتار خواهش هاى نفس است ، و همه كوشش او براى آن است كه نفس را راضى كند، و مقتصد پيرامون قلبش دوران دارد، يعنى همواره در اين مقام است كه قلب خود را تزكيه كند، و آن را به وسيله زهد و عبادت پاك نگه دارد، و دوران سابق به خيرات پيرامون پروردگار خود به اين معنا است كه او همواره در صدد اين است كه خود را براى خدا خالص كند، همواره به ياد او باشد، و غير از او را از ياد ببرد، جز به او به كسى ديگر اميد نداشته باشد، و جز او را قصد نكند.
و بدان كه روايات از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) در اينكه آيه شريفه خاص فرزندان فاطمه (عليهاالسلام ) است بسيار زياد است .
و در الدر المنثور است كه : فاريابى ، احمد، عبد بن حميد، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، طبرانى ، حاكم ، ابن مردويه ، و بيهقى از ابى درداء روايت كرده اند كه گفت : از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم در تفسير آيه (ثمّ اورثنا الكتاب الّذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن اللّه ) مى فرمود: اما طايفه سوم كه گوى سبقت را در خيرات مى ربودند، بدون حساب داخل بهشت مى شوند، و اما طايفه دوم كه ميانه رو بودند، آنها هستند كه قرآن درباره شان مى فرمايد حسابى آسان پس مى دهند. و اما طايفه اول كه ظ الم به نفس هستند، آنها در تمامى طول مدتى كه محشر برپا است مشغول پس دادن حسابند، و آنگاه همانهايند كه خدا را با رحمتش ديدار مى كنند. پس همين ظالمان به نفس هستند كه مى گويند: (الحمد لله الّذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور الّذى احلنا دار المقامه من فضله لا يمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب ).
مؤ لف : اين روايت را صاحب مجمع نيز از ابى درداء از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل كرده ، و در معناى آن احاديث ديگرى نيز هست ، و در مقابل ، احاديث ديگرى هست كه مخالف با اينها است ، از آن جمله در مجمع البيان از ابن مردويه از عمر از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) روايت آورده كه در تفسير جمله (فمنهم ظالم لنفسه ) فرمود: منظور كافر است . ليكن به اين احاديث نبايد اعتناء كرد.
و در تفسير قمى در ذيل جمله (لا يمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب ) از امام نقل كرده كه فرمود: (نصب ) به معناى خستگى و (لغوب ) به معناى كسالت و ضجر است .
چند روايت درباره مقدار عمرى كه سپرى شدن آن جاى عذرى براى آدمى نمى ماند (اولمنعمركم ما يتذكر فيه من تذكر)
و در نهج البلاغه از اميرالمؤ مين (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: آن عمرى كه اگر خدا به آدمى بدهد جاى عذرى برايش باقى نمى گذارد، شصت سال است .
مؤ لف : همين روايت را صاحب مجمع البيان نيز از آن جناب نقل كرده . و نيز الدرالمنثور هم آن را از ابن جرير از آن جناب روايت كرده است .
و در الدر المنثور است كه حكيم ترمذى در نوادر الاصول ، بيهقى در سنن ، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، طبرانى ، ابن مردويه ، و بيهقى (در شعب الايمان ) همگى از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: چون روز قيامت برسد، صدا مى زنند شصت سالهه ا كجايند؟ و اين شصت ساله همان معمرى است كه خداى تعالى در آيه (اولم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكر) درباره اش سخن گفته .
مؤ لف : اين معنا به طرق ديگرى از سهل بن سعد و ابو هريره از آن جناب روايت شده .
و در مجمع البيان است كه : بعضى گفته اند: اين آيه توبيخ كسانى است كه به سن هجده سالگى رسيده باشند. و اين معنى از امام باقر (عليه السلام ) نيز روايت شده .
مؤ لف : اين روايت را فقيه از امام باقر (عليه السلام ) به تعبير مضمر (آن جناب فرمود) روايت كرده .هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتاً وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَاراً (39) 
قُلْ أَرَأَيْتُمْ شُرَكَاءكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَاباً فَهُمْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّنْهُ بَلْ إِن يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُم بَعْضاً إِلَّا غُرُوراً (40) 
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيماً غَفُوراً (41) 
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَل