ى رسد بعضى (فازالهم ا) نيز خوانده اند، و بر همين قياس است (ذم ) و (ذام ).
(استكبارا فى الاءرض ) - كلمه (استكبارا) مفعول له براى كلمه (نفورا) است ، و معناى آن اين است كه : وقتى نذير به سويشان آمد، از او اعراض و دورى كردند، براى خاطر اينكه در زمين استكبار كنند، و جمله (مكر السى ء) عطف است بر استكبار، و مثل او مفعول له است .
بعضى هم گفته اند: (عطف است بر كلمه (نفورا) و اضافه در آن ، اضافه موصوف به صفت است ، به دليل اينكه بار دوم فرموده : (و لا يحيق المكر السى ء...)
اشاره به معناى اينكه فرمود مكر سّيى ء جز بهاهل آن نمى رسد
(و لا يحيق المكر السى ء الا باهله ) - يعنى مكر بد نازل نمى شود و نمى رسد مگر به صاحبش ، و در غير از خود او مستقر نمى شود، براى اينكه هر چند مكر بد، بسا مى شود كه به شخص مكر شده صدمه اى وارد مى آورد، و ليكن چيزى نمى گذرد كه از او زايل مى شود و دوام نمى آورد، ولى اثر زشت آن بدان جهت كه مكر سيى ء است در نفس مكر كننده باقى مى ماند، و چيزى نمى گذرد كه آن اثر ظاهر گشته ، گريبانش را مى گيرد و به خاطر آن مجازات مى شود، حال يا در دنيا و يا در آخرت . و به همين جهت در مجمع البيان آيه شريفه را تفسير كرده به اينكه : كيفر مكر سيى ء جز به مرتكبش نمى رسد.
و اين آيه شرى فه كلامى است از باب مثل ، نظير اين جمله كه قرآن كريم فرموده : (انما بغيكم على انفسكم )، و نيز فرموده : (و من نكث فانما ينكث على نفسه ).
)فهل ينظرون الا سنه الاولين ) - (نظر) و (انتظار) هر دو به معناى توقع است ، و (فاء) براى تفريع و نتيجه است كه جمله را از ما قبل نتيجه گيرى مى كند. و استفهام در آن انكارى است ، و معنايش اين است كه : و چون مكر سيى ء مى كنند، و مكر سيى ء جز به صاحبش برنمى گردد، پس مكاران ، جز سنت جارى در امم گذشته كه همان عذاب الهى نازل بر مكاران است ، كه اثر مكر و تكذيبشان به آيات خدا بود، انتظار ديگرى را نمى كشند.
(فلن تجد لسنّة اللّه تبديلا و لن تجد لسنة اللّه تحويلا) - (تبديل سنت خدا) به اين است كه : عذاب خدا را بردارند، و به جايش عافيت و نعمت بگذارند، و (تحويل سنت ) عبارت از اين است كه : عذاب فلان قوم را كه مستحق آن مى باشند، به سوى قومى ديگر برگردانند، و سنت خدا نه تبديل مى پذيرد و نه تحويل ، براى اينكه خداى تعالى بر صراط مستقيم ا ست ، حكم او نه تبعيض دارد و نه استثناء. همچنان كه خداى تعالى مشركين مورد نظر آيه را در جنگ بدر به عذاب خود گرفت ، و همگى را كشت . و خطاب در آيه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )، و يا به عموم شنوندگان است .

افلم يسيروا فى الاءرض فينظروا كيف كان عاقبة الّذين من قبلهم و كانوا اشد منهم قوة

اين آيه شريفه براى سنت جارى در امت هاى گذشته ، شاهد مى آورد و مى فرمايد كه : امت هاى گذشته با اينكه از مشركين مكه قوى تر بودند، با اين حال خداوند آنها را به كيفر مكر و تكذيبشان بگرفت .

و ما كان اللّه ليعجره من شى ء فى السموات و لا فى الاءرض انه كان عليما قديرا

اين آيه تتمه بيان است ، تا مشركين مكه را بيشتر انذار و تخويف كرده باشد، و حاصل معنايش اين است كه : پس اينان بايد از خدا بترسند، و بايد به او ايمان بياورند، و با او نيرنگ نكنند، و آياتش را تكذيب ننمايند، كه سنت خدا در اين باره همان عذاب است ، همچنان كه ماجراى امت هاى گذشته كه چگونه خدا هلاكشان كرد و عذابشان نمود، بر اين سنت شهادت مى دهد، زيرا با اينكه آن امت ها از اين مشركين قوى تر بودند، نتوانستند خدا را عاجز كنند، چون در همه آسمانها و زمين چيزى و كسى نيست كه با نيرو و يا نيرنگ خود خدا را عاجز كند، زيرا او عليم على الاطلاق است ، غفلت و جهل در او راه ندارد تا دشمن ، او را در حال غفلت و جهل فريب دهد، و نيز او قادر على الاطلاق است و چيزى تاب مقاومت با او را ندارد.
وجه اينكه فرمود اگر خدا مردم را براى گناهانشان مواءخذه كند جنبنده اى بر زمين نمىماند

و لو يواخذ اللّه النّاس بما كسبوا ما ترك على ظهرها من دابة ... 

مراد از مؤ اخذه در اين آيه ، مؤ اخذه دنيوى است ، به دليل اينكه دنبالش فرموده : (و لكن يوخرهم الى اجل مسمى ليكن عذابشان را براى مدتى معين تاءخير مى اندازد....) و مراد از كلمه (ناس ) تمامى مردم است ، چون قبل از آيه شريفه ، از مؤ اخذه بعضى از مردم كه همان نيرنگبازان و تكذيب كنندگان به آيات خدا باشند، گفتگو كرده بود.
و مراد از جمله (ما كسبوا) گناهانى است كه كسب كرده اند، به قرينه مؤ اخذه ، كه همان عذاب باشد، و به شهادت اينكه در جاى ديگر همين معنا را آورده ، و فرموده : (و لو يواخذ اللّه النّاس بظلمهم ما ترك عليها من دابة ).
و مراد از (ظهرها) روى زمين است ، چون مردم روى زمين زندگى مى كنند، علاوه بر اين در آيه قبلى ذكرى از زمين به ميان آمده بود.
و مراد از (دابة جنبنده ) هر موجودى است كه روى زمين جنب و جوش و حركتى داشته باشد، چه حيوان و چه انسان . و اگر به كيفر كفر و تكذيب انسانها، همه جنبندگان را هلاك مى كند، براى اين است كه همه جنبندگان براى انسان خلق شده اند، همچنان كه خالق تعالى خودش فرمود: (خلق لكم ما فى الاءرض جميعا)
و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: (اين هلاكت همه جنبندگان به خاطر شومى گناهان است ، همچنان كه از آيه (و اتقوا فتنة لا تصيبن الّذين ظلموا منكم خاصة ) برمى آيد كه پاره اى از گناهان و ظلم ها فتنه اى مى آورد عالم گير، كه غير از مرتكب ظلم را نيز شامل مى شود. درست نيست ، براى اينكه شومى گناه نبايد از گناهكار تجاوز كند و دامنگير غير او شود، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (و لا تزروا زرة وزر اخرى ) و اما آيه اى كه شاهد آورد، يعنى آيه (و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصة ) مدلولش - به بيانى كه در تفسير سوره انفال گذشت - اين است كه : فتنه ناشى از ظلم تنها به كسانى از ايشان مى رسد كه مرتكب ظلم شدند، نه به عموم مردم اعم از ستمكاران و غير آنها - براى مزيد اطلاع به همانجا مراجعه شود.
(و لكن يوخرهم الى اجل مسمى ) - منظور از (اجل مسمى ) مرگ و يا قيامت است ، (فاذا جاء اجلهم فان اللّه كان بعبادة بصيرا)، يعنى وقتى اجلشان رسيد، خدا به كار بندگان بصير است ، هر يك را به آنچه كه كرده جزا مى دهد، و به اعمالشان داناست ، چون بندگان او هستند، و چگونه ممكن است خالق از خلق خود و رب از عمل بنده خود غافل و جاهل باشد؟
از آنچه گذشت روشن شد كه : جمله (فان اللّه كان بعباده بصيرا) از باب به كار بردن سبب در جاى مسبب است ، كه همان جزا باشد.
و آيه شريفه يعنى جمله (ولو يواخذ اللّه النّاس ...) در حقيقت در جاى جواب از سوالى تقديرى قرار گرفته ، سؤ ال ى كه ناشى از آيه قبلى مى شد، چون در آيه قبلى خداى تعالى اهل نيرنگ و تكذيب را - كه همان مشركين مكه باشند - تهديد مى كرد به مؤ اخذه ، و براى آنان از امت هاى سابق شاهد آورد، كه آنها نتوانستند خدا را به ستوه آورند.
چون سخن بدينجا انجاميد، گويا كسى پرسيده : وقتى هيچ چيز نه در آسمان و نه در زمين خدا را به ستوه نمى آورد، پس چطور ساير مردم را به حال خود واگذاشته ، هر گناهى 