 آيات برجسته و بسيار علمى اين سوره آيه (انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون فسب حان الّذى بيده ملكوت كل شى ء و اليه ترجعون ) است ، پس اين سوره شاءنى عظيم دارد، چون هم متعرض اصول سه گانه است و هم شاخه هايى كه از آن اصول منشعب مى شود. روايات هم از طريق شيعه و سنى آمده كه فرمودند: براى هر چيزى قلبى است ، و قلب قرآن سوره يس است .
اما از طريق شيعه ، صدوق در كتاب ثواب الاعمال آن را از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده ، و از طريق اهل سنت ، الدر المنثور آن را از انس و ابو هريره و معقل بن يسار از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل كرده است .
توضيح و تفسير آيات : (يس والقرآن الحكيم ... فهم غافلون )

يس و القرآن الحكيم ... فهم غافلون 

خداى تعالى در اين آيه به قرآن حكيم سوگند مى خورد بر اينكه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مرسلين است . و اگر قرآن را به وصف حكيم توصيف كرد، براى اين است كه حكمت در آن جاى گرفته ، و حكمت عبارت است از معارف حقيقى و فروعات آن ، از شرايع و عبرتها و مواعظ.
جمله (انك لمن المرسلين ) مطلبى است كه به خاطر آن سوگند خورد - كه بيانش گذشت - (على صراط مستقيم ) - اين جمله خبر بعد از خبر است براى حرف (انّ) در (انك ). و اگر (صراط) را نكره و بدون الف و لام آورد، - به طورى كه مى گويند - براى اين بود كه بر عظمت آن راه دلالت كند.
و توصيف (صراط) به استقامت ، به منظور توضيح بوده ، و گرنه در معناى خود كلمه صراط استقامت خوابيده ، چون صراط به معناى راه روشن و مستقيم است ، و مراد از (صراط مستقيم ) آن طريقى است كه : عابر خود را به سوى خدا مى رساند، يعنى به سعادت انسانى اش كه مساوى است با قرب به خدا و كمال عبوديت . و در تفسير سوره فاتحه مطالبى كه براى اينجا مفيد است گذ شت .
جمله (تنزيل العزيز الرّحيم ) وصف قرآن است ، كه چون از وصفيت قطع شده ، بايد آن را به فتحه خواند. و مصدر (تنزيل ) به معناى مفعول است ، و حاصل معنا اين مى شود كه : منظورم از قرآن همين نازل شده اى است كه خداى عزيز رحيم كه عزت و رحمت در او مستقر است ، نازلش كرده .
و اينكه در آخر خدا را به دو صفت عزت و رحمت ستوده براى اشاره به اين معنا است كه او قاهرى است كه مقهور كسى واقع نمى شود، غالبى است كه از كسى شكست نمى خورد، پس اعراض اعراض كنندگان از عبوديتش او را عاجز، و انكار منكرين خدايى اش ، و تكذيب تكذيب كنندگان آياتش ، او را ذليل نمى سازد،
و او براى هركس كه تابع ذكر (قرآن ) شود، و به غيب از او خشيت داشته باشد، داراى رحمتى واسع است ، اما نه براى اينكه از پيروى آنان و ايمانشان به غيب استفاده كند، بلكه براى اينكه آنان را به سوى آنچه مايه كمال و سعادتشان است هدايت فرمايد. پس او تنها به خاطر عزت و رحمتش رسول را فرستاده و قرآن بر او نازل كرده ، قرآن حكيم ، تا مردم را انذار كند، و در نتيجه كلمه عذاب بر بعضى ، و كلمه رحمت بر بعضى ديگر مسلم شود.
(لتنذر قوما ما انذر آباوهم فهم غافلون ) - اين جمله ، ارسال رسول و تنزيل قرآن را تعليل مى كند. و حرف (ما) در آن نافيه است ، و جمله بعد از ما صفت براى قوم است . و معنايش اين است كه : ما تو را تنها به اين غرض فرستاديم و قرآن بر تو نازل كرديم كه مردمى را كه پدرانشان انذار نشده بودند و غافل بودند، انذار كنى و بترسانى .
و در اينكه مراد از (قوم ) چه كسانى است ، دو احتمال هست :
احتمال اول اينكه : مراد قريش و آنان كه ملحق به قريشند بوده باشد، در اين صورت مراد از (آباى قريش ) پدران نزديك ايشان است كه انذار نشده بودند، چون پدران دورتر ايشان امت اسماعيل ذبيح اللّه (عليه السلام )، و همچنين پيغمبرانى ديگر بودند كه مبعوث بر عرب شدند، مانند: هود و صالح و شعيب (عليهماالسلام ).
احتمال دوم اينكه : منظور از (قوم ) همه مردم معاصر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بوده باشند، چون رسول ا سلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها به قريش مبعوث نبود، بلكه رسالتش جهانى و عمومى بود. در اين صورت باز منظور از پدران بشر آن روز كه انذار نشده بودند، همان پدران نزديكشان است ، چون آخرين رسولى كه معروف است قبل از پيامبر اسلام مبعوث شده عيسى (عليه السلام ) است ، كه او نيز مبعوث بر عامه بشر بود، ناگزير منظور از پدران انذار نشده مردم ، چند پشت پدرانى است كه در فاصله زمانى بين عصر پيامبر اسلام و زمان عيسى (عليه السلام ) در اين چند صدساله فترت قرار داشته اند.

اين را هم بايد بدانيد كه آنچه ما درباره تركيب آيات گفتيم ، چيزى بود كه از هر وجه ديگرى زودتر به ذهن و فهم مى رسد، و گرنه درباره آن تركيب وجوهى ديگر ذكر كرده اند كه از فهم دور است ، و از خوانندگان عزيز هركس مايل باشد آن وجوه را ببيند، بايد به تفاسير مفصل و طولانى مراجعه كند.
معناى آيه : (لقد حق القول على اكثرهم ...) 

لقد حق القول على اكثرهم فهم لا يؤ منون 

لامى كه بر سر جمله است لام قسم است ، و معنايش اين مى شود كه : سوگند مى خورم كه قول عذاب بر بيشترشان حتمى شد، و منظور از (ثابت شدن قول بر اكثريت ) اين است كه : مصداقى شده باشند كه قول بر آنان صادق با شد.
و مراد از قولى كه بر آنان ثابت شده ، كلمه عذاب است ، كه خداى سبحان در بدو خلقت در خطاب با ابليس آن را گفت ، و فرمود: (فالحق و الحق اقول لاملان جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين ).
و مراد از پيروى شيطان اطاعت او در هر دستورى است كه به وسيله وسوسه و تزوير مى دهد، به طورى كه گمراهى او در نفس پيرو ثابت شود، و در دلش رسوخ كند، چون از اين خطاب كه به ابليس كرده و فرموده : (انّ عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين و ان جهنم لموعدهم اجمعين ) برمى آيد كه پيروان شيطان چنين كسانى هستند.
و لازمه رسوخ يافتن پيروى از شيطان در نفس ، طغيان و استكبار در برابر حق است ، همچنان كه حكايت گفتگوى تابعان و متبوعان در آتش دوزخ در آيه (بل كنتم قوما طاغين فحق علينا قول ربنا انا لذائقون فاغوى ناكم انا كنا غاوين ) و نيز آيه (و لكن حقت كلمه العذاب على الكافرين قيل ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فلبئس مثوى المتكبرين ) به اين معنا اشاره دارد.
و نيز لاز مه رسوخ پيروى شيطان در دل ، اين است كه : چنين كسانى با تمام توجه قلبى متوجه دنيا شوند، و به كلى از آخرت روى بگردانند، و چنين حالتى در دلهايشان رسوخ كند همچنان كه خداى تعالى فرموده : (و لكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من اللّه و لهم عذاب عظيم ذلك بانهم استحبوا الحيوة الدنيا على الاخرة و ان اللّه لا يهدى القوم الكافرين اولئك الّذين طبع اللّه على قلوبهم و سمعهم و ابصارهم و اولئك هم الغافلون ).
پس خداوند بر قلبهايشان مهر مى زند و از آثار آن اين است كه : ديگر چنين كسانى نمى توانند ايمان بياورند، همچنان كه باز قرآن فرموده : (ان الّذين حقت عليهم كلمه ربك لا يؤ منون ).
با بيانى كه گذشت روشن گرديد كه : حرف (فاء) در جمله (فهم لا يؤ منون ) براى تفريع است ، نه تعليل ، كه بعضى احتمالش را داده اند.
تمثيلى كه حال كفار را در راه نيافتن و هدايت 