ربى ) مصدريه است ، كه فعل (غفر) را مبدل به مصدر مى كند، و معنايش چنين مى شود: (ياليت قومى يعلمون بغفران ربّى ايّاى ) - اى كاش قوم من مى دانستند آمرزش پروردگار من مرا و جمله (و جعلنى ) عطف است بر جمله (غفر) و معنايش اين است كه : (اى كاش به آمرزش خدا مرا، و به اينكه از مكرمينم قرار داد، علم پيدا مى كردند)
موارد استعمال وصف (مكرم - اكرام شده ) در آيات قرآن 
و موهبت اكرام هر چند دامنه اش وسيع است كه شامل حال بسيارى از مردم مى شود، ما نند: اكرام به نعمت ، كه در آيه (فاما الانسان اذا ما ابتليه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربّى اكرمن ) آمده و نيز اكرام به قرب خدا كه در آيه (ان اكرمكم عند اللّه اتقيكم ) آمده ؛ چون كرامت داشتن عبد نزد خدا، خود اكرامى است از خدا نسبت به او.
و ليكن با اين حال بنده اى كه برخوردار از نعمت هاى خدا است ، و يا نزد خدا محترم است ، جزو مكرمين شمرده نمى شود، يعنى كلمه (مكرمين ) به طور اطلاق درباره او به كار نمى رود؛ تنها اين كلمه على الاطلاق درباره دو طائفه از خلايق خدا به كار مى رود: يكى ملائكه كه در آيه (بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ) به كار رفته ، و ديگرى در افرادى از مؤ منينى كه ايمانشان كامل بوده باشد، حال چه اينكه از مخلصين - به كسره لام - باشند، كه در آيه (اولئك فى جنات مكرمون ) نامشان آمده ، و يا از مخلصين - به فتحه لام - باشند كه در آيه (الا عباد اللّه المخلصين ...) و هم مكرمون ذكر خيرشان شده .
و اين آيه شريفه (به همان بيانى كه گذشت ) از ادله وجود برزخ است .

و ما انزلنا على قومه من بعده م ن جند من السماء و ما كنا منزلين

ضمير در (قومه ) و در (بعده ) هر دو به كلمه (رجل )) برمى گردد. و معناى (من بعده )، (من بعد قتله ) است ، و كلمه (من ) اولى و سومى ابتدائى است ، و دومى زايده است كه صرفا نفى را تاءييد مى كند، و معنايش اين است كه : (ما بعد از قتل او، ديگر هيچ لشكرى از آسمان بر قوم او نازل نكرديم ، و نازل كننده هم نبوديم .)
اين آيه زمينه چينى براى آيه بعدى است و براى بيان اين معنا است كه كار و هلاكت آن قوم در نظر خداى تعالى بسيار ناچيز و غير قابل اعتنا بود، و خدا انتقام آن مرد را از آن قوم گرفت و هلاكشان كرد، و هلاك كردن آنها براى خدا آسان بود و احتياج به عده و عده اى نداشت ، تا ناگزير باشد از آسمان لشكرى از ملائكه بفر ستد تا با آنها بجنگند و هلاكشان كنند، و به همين جهت در هلاكت آنان و هلاكت هيچ يك از امت هاى گذشته اين كار را نكرد، بلكه با يك صيحه آسمانى هلاكشان ساخت .
هلاك شدن قوم مكذب با صيحه اى واحده 

ان كانت الا صيحه واحدة فاذا هم خامدون

يعنى آن امرى كه به مشيت ما سبب هلاكت آنان گرديد، غير از يك صيحه چيز ديگرى نبود.
و اگر فعل (كانت ) را مؤ نث آورد و نفرمود (كان ) بدين جهت بود كه خبر اين فعل يعنى صيحه مؤ نث بود. و اگر (صيحه ) را نكره - بدون الف و لام - آورد، و آن را به وصف وحدت متصف كرد، براى اين بود كه : بفهماند هلاك كردن اهل قريه كارى ناچيز و حقير بود. و كلمه (خامدون ) از خمود است ، كه به معناى سكون و خاموشى از سر و صدا و جنب و جوش است ، مى فرمايد: (وسيله هلاكت آنها چيزى به جز يك صيحه نبود، كه ناگهان همه را خاموش و بى حركت كرد).
و اگر جمله مورد بحث را به ما قبل عطف نكرد، براى اين است كه : اين جمله به منزله جوابى است از سوالى تقديرى و فرضى گويا كسى پرسيده : وسيله هلاكتشان چه بود؟ فرموده : (نبود مگر تنها يك صيحه ).
و معناى آيه اين است كه : سبب هلاكت اهل قريه امرى بود كه آسان تر از آن ديگر تصور نداشت ، و آن يك صيحه بود كه به ناگهانى برخاست ، و مردم را در جاى خود بخشكانيد، مردمى بى سر و صدا و بى حس و حركت شدند، به طورى كه صداى آهسته هم از ايشان شنيده نمى شد، تا آخرين نفر مردندو بى حركت شدند.
حسرت و ندامت بر مردى است كه رسولان الهى را استهزاء كرده اند 

يا حسرة على العباد ما ياءتيهم من رسول الا كانوا به يستهزون

يعنى اى حسرت و ندامت بر بندگان . و اين تعبير بليغ ‌تر از آن است كه ندامت را براى آنان اثبات كند، مثلا بفرمايد: مردم قريه دچار ندامت و حسرت شدند. و اما سبب حسرت و اينكه چرا دچار آن شدند، در جمله (ما ياءتيهم من رسول ...) آمده و مى فرمايد: (به علت اين دچار حسرت شدند كه هر چه رسول به سويشان آمد، به استهزايش پرداختند).
از اين سياق به خوبى برمى آيد كه مراد از (عباد)، عموم مردم است ، و خواسته حسرت را بر آنان تاءكيد كند؛ مى فرمايد: چه حسرتى بالاتر از اين كه اينان بنده بودند و دعوت مولاى خود را رد كرده تمرد نمودند، و معلوم است كه رد دعوت مولا شنيع تر است از رد دعوت غير مولا و تمرد از نصيحت خيرخواهان ديگر.
با اين بيان بى پايگى تفسير آن مفسرى كه گفته : (مراد از (عباد) رسولان خدا، و يا ملائكه و يا هر دو است )، روشن مى شود، و همچنين بى پايگى اين گفتار كه مفسرى ديگر گفته كه : در جمله (يا حسرة على العباد...) هر چند منظور از (عباد) مردمند و ليكن كلام مزبور سخن خداى تعالى نيست ، بلكه دنباله سخن آن مرد است ). پس معلوم شد كه جمله مذكور كلامى است از خداى تعالى نه دنباله سخن آن مرد.

الم يرواكم اهلكنا قبلهم من القرون انهم اليهم لا يرجعون

در اين جمله همان كسانى را كه در جمله قبل عليه ايشان به حسرت ندا مى شد توبيخ مى كند. و كلمه (من القرون ) بيان كلمه (كم ) است ، و (قرون ) جمع (قرن ) است ، كه به معناى مردمى است كه در يك عصر زندگى كنند.
و جمله (انّهم اليهم لا يرجعون ) بيان جمله (كم اهلكنا قبلهم من القرون ) است ، و ضمير جمع اولى به قرون ، و دومى و سومى به عباد برمى گردد.
و معناى آيه اين است كه : آيا از بسيارى هلاك شدگان عبرت نمى گيرند كه در قرون گذشته به امر خدا هلاك شدند؟ و به اخذ الهى ماخوذ گشتند، و ديگر به عيش و نوش در دنيا بازن خواهند گشت ؟
مفسرين در مرجع ضميرها، و نيز در معناى آيه اقوال ديگرى دارند كه چون از فهم دور است متعرض آنها نمى شويم .

و ان كل لما جميع لدينا محضرون

لفظ (ان ) در اينجا حرف نفى است . و كلمه (كل ) مبتدا و تنوينش عوض از مضاف اليه است . و كلمه (لمّا) به معناى (الا) است . و كلمه (جميع ) به معناى مجموع است . و (لدينا) ظرفى است متعلق به همان مجموع . و كلمه (محضرون ) خبرى است بعد از خبر، كه همان جميع باشد. بعضى هم احتمال داده اند صفت جميع باشد.
به هر حال معنا اين است كه : (بدون استثناء همه شان دسته جمعى در روز قيامت براى حساب و جزا نزد ما حاضر خواهند شد). بنابراين آيه شريفه در معناى آيه (ذلك يوم مجموع له النّاس و ذلك يوم مشهود) مى باشد.

بحث روايتى 
(رواياتى درباره داستان فرستادگان عيسى (ع ) و مؤ منى كه مردم را به پيروى آنرسولان دعوت كرد و...)
در مجمع البيان مى گويد: نقل مى كنند كه عيسى (عليه السلام ) دو نفر از حواريين را به عنوان رسول به شهر انطاكيه گسيل داشت ، اين دو نفر وقتى به نزديكى هاى شهر رسيدند، پير مردى را ديدند كه چند گوسفند خود را مى چرانيد، و اين پير مرد همان حبيب صاحب داستان سوره (يس ) است - رسولان عيسى (عليه السلام ) بر او سلام 