اندن است .
وجوه مختلف درباره مراد از سه طايفه : (صافات )، (زاجرات ) و (تاليات )كه خداوند بدانها سوگند ياد كرده است 

خـداى تـعـالى به اين سه طايفه ، يعنى (صافات )، (زاجرات ) و (تاليات ) سوگند خورده ، حال بايد ديد منظور از اين سه طايفه كيانند؟
كلمات مفسرين در اين باره مختلف است . مثلا درباره (صافات )
بـعضى گفته اند: (مراد از آن ملائكه است كه در آسمان خود را به صف درمى آورند همان طور كه انسانها در زمين براى نماز صف مى بندند).
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: (مـنـظـور مـلائكـه اسـت كـه وقـتـى مـى خـواهـنـد بـه زمـيـن نـازل شـونـد بـال خـود را چـون بال عقاب باز نگه مى دارند و بر هم نمى زنند و منتظر فرا رسيدن امر خداى تعالى هستند).
بـعـضـى ديـگـر گـفته اند: (منظور جماعتى از مؤ منين است كه در نماز و جهاد به صف مى ايستند).
و اما درباره (زاجرات )
بعضى گفته اند: (مراد از آن ملائكه است كه بندگان را از معاصى زجر و نهى مى كنند، و خداى سبحان آن را به صورت الهام و خطور قلبى به قلب ايشان راه مى دهد، همانطور كه وسوسه هاى شيطان وارد قلب مى شود).
بعضى ديگر گفته اند: مراد فرشتگان مؤ كل بر ابرهايند كه آنها را زجر مى دهند و به هر جا كه خدا بخواهد مى رانند.
بـعـضـى هم گفته اند: (مراد آياتى است از قرآن كه در آنها از كارهاى زشت زجر و نهى شده ).
بعضى هم گفته اند: (مراد مؤ منين هستند كه صداى خود را در هنگام تلاوت قرآن بلند مى كنند و به اين وسيله مردم را از منهيات زجر و نهى مى كنند).
و اما درباره (تاليات ).
بعضى گفته اند: (مراد از آن ، ملائكه اى هستند كه وحى را بر پيامبران مى خواندند).
و بـعـضـى هـم گـفـتـه انـد: (مـراد از آن فرشتگانند كه ك تابى را مى خوانند كه خداى تعالى حوادث عالم را در آن نوشته ).
بـــيـــان ايـــنـــكـــه مـــراد، ســـه طـــائفـــه از مـــلائكـــه كـــه مـاءمـورنزول وحى بوده اند مى باشد 
و بعضى ديگر گفته اند: (جماعت قاريان قرآنند كه آن را در نماز مى خوانند).
و مـا احتمال مى دهيم - و خدا داناتر است - كه مراد از هر سه طايفه (صافات و زاجرات و تـاليـات ) سـه طـايـفـه از مـلائكـه بـاشـنـد كـه مـاءمـور نـازل كـردن وحـى بـودنـد و راه ايـن كار را از مداخله شيطانه ا ايمن مى كردند و آن را به پيغمبران و يا خصوص پيامبر اسلام محمّد (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) مى رساندند
و ايـن مـعـنـا از آيـه عـالم (الغـيـب فـلا يـظـهـر عـلى غـيـبـه احـدا الا مـن ارتـضـى مـن رسـول فـانـه يـسـلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لديهم ) نيز استفاده مى شود.
و بـنـابـر احـتـمـال مـزبور، معناى آيات مورد بحث اين مى شود كه : سوگند مى خورم به فرشتگانى كه در سر راه وحى صف بسته اند، و سپس به فرشتگانى كه شيطانها را از اينكه در كار وحى مداخله كنند زجر مى دهند و سپس به فرشتگانى كه وحى را بر پيغمبر مـى خوانند. و همانطور كه گفتيم - مراد از اين وحى يا عموم وحى هايى است كه به عموم پـيـامـبـران مى شده ، و يا خصوص قرآن است كه به پيامبر اسلام وحى مى شده ، و مؤ يد احـتـمـال دوم ايـن اسـت كه : از آن تعبير فرموده به تلاوت ذكر، چون در قرآن كريم كلمه ذكر اصطلاحى است براى قرآن .
مـؤ يد اين احتمال اين است كه : آيات مربوط به راندن شياطين به وسيله شهابها، بعد از آيات مورد بحث قرار گرفته ، و نيز دنبال آن مى فرمايد: (فاستفتهم اهم اشد خلقا ام من خـلقـنـا از ايـشـان نـظـريـه بخواه آيا خلقت ايشان مهم تر است ، يا خلقت مخلوقاتى كه ما آفريده ايم ...) كه باز در جاى خودش اين تاءييد را توضيح مى دهيم .
و اگـر گـفـتـه شـود: قـرآن كـريـم نـزول وحـى را تـنـهـا بـه جـبـرئيـل نـسـبـت داده و فـرمـوده : (مـن كـان عـدوا لجـبريل فانه نزله على قلبك ) و نيز فرموده : (نزل به الروح الامين على قلبك ).
سه طايفه مذكور اعوان جبرئيل در نزول وحى اند مى باشد 
در پـاسـخ مـى گوييم منافاتى با احتمال ما ندارد، براى اينكه ملائكه (صافات ) و (زاجـرات ) و (تاليات ) اعوان جبرئيلند. پس اگر بگوييم اين سه طايفه وحى را نازل مى كنند، باز در حقيقت جبرئيل نازل كرده ، همچنان كه خود قرآن در جاى ديگر فرموده : (فى صحف مكرمه مرفوعه مطهرة بايدى سفرة كرام بررة ) و نيز از همان فرشتگان حـكـايـت مـى كند كه گفتند: (و ما نتنزل الا بامر ربك ) پس معلوم مى شود متصدى آوردن وحى يك نفر نيست ، و نيز گفتند: (و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون ).
و ايـنـكـه يـك جـا وحـى را تنها به جبرئيل نسبت مى دهد و در مواردى ديگر به جماعاتى از مـلائكـه ، منافات ندارد و نظير اين است كه : يك جا قبض ارواح را به خصوص ملك الموت نـسـبـت مـى دهـد و مـى فـرمـايـد: (قـل يـتـوفـيـكـم مـلك المـوت الّذى وكل بكم ) و در جايى ديگر به فرشتگانى فرستاده از ناحيه خودش نسبت مى دهد و مى فرمايد: (حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا) و اين بدان جهت است كه اينان اعوان ملك الموت و ملك الموت رئيس ايشان است .
سؤ ال ديگر ى كه ممكن است براى خواننده پيش بيايد، اين است كه : چرا كلمات مخصوص بـه زنـان را دربـاره مـلائكـه استعمال كرده و فرموده : (صافات ) و (زاجرات ) و (تـاليـات ) و نـفـرمـوده : (صافون ) و (زاجرون ) و (تالون ) و شايد همين تعبير دليل باشد بر اينكه مراد از اين سه كلمه ، ملائكه نباشند.
در جواب مى گوييم : اين تعبير ضررى به احتمال ما نمى زند، براى اينكه : وقتى سخن از جـمـاعـتـى بـه مـيـان آيـد، جـايـز اسـت كـه لفـظ مـؤ نـث را دربـاره آنـان اسـتـعـمال كرد، چون كلمه جماعت مؤ نث است و (صافات ) و (زاجرات ) و (تاليات ) به اعتبار لفظ جماعت ، مؤ نث آمده ، و مؤ نث لفظى است .
از اول قـرآن تـا ايـنـجـا هـيچ سوره اى با سوگند آغاز نشده بود و سوره صافات اولين سـوره اى اسـت كه با سوگند آغاز مى شود و خداى سبحان در كلام مجيدش به بسيارى از مـخـلوقـات خود سوگند ياد كرده ، از قبيل آسمان ، زمين ، خورشيد، ماه ، ستاره ، شب ، روز، مـلائكـه ، مـردم ، شهرها، و ميوه ها، و اين نيست مگر به خاطر شرافتى كه در آنها هست و آن شـرافـت ايـن اسـت كـه : مـخـلوق خـدايـنـد و خـدا قيوم آنها است كه خود منبع و سرچشمه همه شرافت ها و ارزشها است .

ان الهكم لواحد

خـطـاب در ايـن جمله به عموم مردم است . و سوگندهاى مزبور به خاطر همين جمله است . مى خواهد بفرمايد به آنچه ذكر شد سوگند كه معبود شما انسانها يكى است و اين كلامى است كه دليل خود را همراه دارد، كه توضيح آن خواهد آمد.

رب السموات و الاءرض و ما بينهما و رب المشارق

ايـن جـمـله يـا خبر دوم است براى كلمه (ان ) و معنايش اين است كه : (به درستى معبود شما يكى است و معبود شما پروردگار آسمانها و زمين است )، و يا خبر است براى مبتدايى حـذف شـده ، و تـقـديـرش (هـو رب السـمـوات ) اسـت ، و يـا اصـلا خـبـر نـيـسـت بـلكه بدل است از كلمه (واحد).
تـــوضـــيـــح ايـــنـــكـــه ســـوگـــنـــد بـــه صـــافـــات ، زاجـــرات و تـــاليـــات ، مـتـضـمـن