 (57).
دوسـتـان بـهـشتى از شدت خرسندى و شادى به يكديگر مى گويند آيا راستى اين ماييم كه ديگر نمى ميريم ؟ (58).
و به جز همان مرگ اولمان ديگر مرگى نداشته و عذاب هم نمى شويم ؟ (59).
محققا و به راستى كه اين چه رستگارى عظيمى است كه خدا به ما روزى كرد (60).
و شايسته است كه اهل عمل براى چنين زندگى تلاش كنند (61).
آيا براى پذيرايى ، اين رزق كريم بهتر است و يا درخت زقوم (62).
ما آن ر ا فتنه ستمگران كرديم (63).
درختى است كه از قعر جهنم سر درمى آورد (64).
ميوه اش گويى سر شيطانها است (65).
چون ايشان از آن خواهند خورد و شكمها را از آن پر خواهند كرد (66).
و سپس از روى آن خوراك ، آبى بى نهايت سوزنده مى نوشند (67).
و سپس بازگشت نهايى آنان به سوى جهنم خواهد بود (68).
همين ها بودند كه در دنيا پدران خود را گمراه يافتند (69).
و با اين حال به دنبال آثار پدران خود بشتافتند (70).

بيان آيات 

در ايـن آيـات اسـتـهـزايى كه كفار به آيات خدا مى كردند و پاره اى از سخنان ايشان كه بر اساس كفر و انكار معاد مى گفته اند، و ردى كه از سخنان ايشان شده حكايت شده است ، و در رد آنان به تقرير مساءله بعث پرداخته و بيان كرده كه كفار در آن روز چه شدتى و چـه عـذابـهاى گوناگونى دارند، و خداوند چگونه بندگان مخلص خود را با نعمت ها و كرامتهاى خود گرامى مى دارد.
و نـيـز چـگـونـگـى بـحـث و جـدال دوزخـيـان بـا يـكـديـگـر را نـقـل مـى كـنـد كـه در روز قـيـامـت چـه سـخـنـانـى بـيـن آنـان رد و بـدل مـى شـود. و سـخـنـانـى را هـم كـه بـيـن اهـل بـهـشـت بـا خـودشان و يا با بعضى از اهل آتش رد و بدل مى شود ذكر كرده .
حـــكـــايـت اسـتـهـزاء مـشـركـيـن آيـات خـدا و دعوت پيامبر را و استبعادشان رستاخير خود وپدرانشان را

بل عجبت و يسخرون و اذا ذكروا لا يذكرون

يـعـنـى اى محمّد! بلكه تو از تكذيب ايشان تعجب مى كنى كه چگونه تكذيبت مى كنند، با ايـنـكـه تو ايشان را به سوى كلمه حق مى خوانى ، و تازه وقتى تعجب مى كنى تو را در اين تعجب مسخره مى كنند، و يا تو را در همين دعوت به سوى حق مسخره مى كنند، و چون به وسـيـله آيـات داله بـر تـوحيد و دين حق ، تذكر داده مى شوند، باز متذكر نگشته و بيدار نمى شوند.

و اذا راوا آية يستسخرون 

در مـجمع البيان مى گويد: (كلمه (سخر) و (استسخر) هر دو به يك معنا است ). و در نتيجه گفتار وى ، معناى آيه چنين مى شود: و چون اين مشركين آيتى معجره آسا از آيات معجره خدا را مى بينند، مثلا قرآن و يا شق القمر را مشاهده مى كنند آن را استهزاء مى كنند.

و قالوا ان هذا الا سحر مبين

در ايـنـكـه مـشـركـيـن در اشـاره به آيت كلمه (هذا) را به كار برده اند، اشعارى است از ايشان به اينكه ما اصلا از اين چيز كه تو آن را آيت مى خوانى هيچ چيز نمى فهميم ، مگر همين قدر كه آن چيزى است از چيرها بدون مزيت ، و اين تعبير بدترين توهينى است كه به عمل شخصى بكنند.

اذا متنا و كنا ترابا و عظاما انا لمبعوثون او آبائنا الاولون 

ايـن آيـه حـكايت انكار مشركين نسبت به مساءله معاد است ، كلامى است كه به غير از استبعاد هـيـچ پـايـه و دليـلى نـدارد، در نـظـر وهـم اين معنا بعيد مى آيد كه انسان بميرد و بدنش مـتـلاشـى گـشـتـه ، بـه صـورت خـاك و استخوان درآيد، آنگاه دوباره به صورت اولش برگردد.
دليـل بـر ايـنكه غير از استبعاد پايه اى ديگر ندارد، اين است كه استفهام انكارى را نسبت به نياكان خود دوباره تكرار كرده اند؛ چون استبعاد وهم آدمى از زنده شدن نياكان و اجداد كه آثارشان به كلى محو شده و به جز داستانها از ايشان چيزى باقى نمانده ، بيشتر و شـديـدتـر از استبعادى است كه از زنده شدن خودش دارد. و ا گر منظورشان از اين گفتار تـمـسـك بـه دليـل عـقـلى يـعـنـى مـحـال بـودن اعـاده مـعـدوم بـود، ايـن دليـل در اعـاده خـودشـان و اجـدادشان يكسان بود و ديگر احتياج نبود كه استفهام انكارى را درباره اعاده اجداد و نياكان خود تكرار كنند.

قل نعم و انتم داخرون فانما هى زجرة واحدة فاذا هم ينظرون 

در اين آيه خداى تعالى پيامبر عزيز خود را دستور مى دهد كه در پاسخشان بگويد: بله همه شان زنده خواهند شد.
(و انـتـم داخـرون ) - يـعـنـى زنـده مـى شـويـد در حـالى كـه خـوار و بـى مـقـدار و ذليـل بـاشـيد. و اين در حقيقت احتجاج و استدلال به عموميت قدرت خدا و نفوذ اراده بى درنگ او است ، آرى (انما امرة اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون دستور او وقتى اراده چيزى كند هـمـيـن اسـت كـه بـگـويـد بـاش و پـس او مـوجـود مـى شـود). و بـه هـمـيـن جـهـت بـه دنبال آن فرمود: (فانّما هى زجرة واحدة فاذا هم ينظرون مساءله بعث يك زجره و نهيب بيش نـيـست كه وقتى صادر شد، مردم ناگهان زنده شده و مبهوت نظر مى كنند) همچنان كه در جـاى ديـگر فرموده : (و للّه غيب السموات و الاءرض و ما امر الساعة الا كلمح البصر او هو اقرب ان اللّه على كل شى ء قدير).
و ايـنـكـه بـر سـر جـمله (فانما هى زجرة واحدة ) حرف (فاء) آورده ، به اين منظور بـوده كـه تـعـليـل را افـاده كـنـد و در نـتـيـجـه جـمـله مـذكـور تعليل مى باشد براى جمله (و انتم داخرون ). و تعبير به كلمه (زجرة ) نيز اشعار به خوارى و ذلت آنان دارد.

و قالوا يا ويلنا هذا يوم الدين هذا يوم الفصل الّذى كنتم به تكذبون 

ايـن آيـه شريفه عطف است بر جمله (ينظرون ) كه اشعار به مبهوت بودن آنان داشت و مـى فـهـمانيد كه مشركين بعد از زنده شدن مبهوت و دهشت زده هستند، و همه در فكر آنند كه آيـا عـالم قـيـامـت را بـه خواب مى بينند يا به بيدارى ؟ آن وقت متوجه مى شوند كه نه ، خواب نيستند و اين همان روز بعث و روز جزا است و چون به خاطر كفر و تكذيبشان ، از جزا حـذر و دلواپـسـى دارنـد، مـى گويند: (هذا يوم الدين اين روز جزاست ) و نمى گويند: (هذا يوم البعث اين روز قيامت است ).
و اگـر در اول آيـه تـعـبير به ماضى آورد و فرمود: (قالوا گفتند: اى واى بر ما) با ايـنـكـه هـنـوز نـگفته اند، بلكه در قيامت خواهند گفت به خاطر اين است كه مساءله معاد محقق الوقوع است .
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: (جـمـله (هـذا يـوم الفـصـل الّذى كنتم به تكذبون ) كلامى است كه كفار به يكديگر مى گويند. بعضى ديـگـر گـفته اند: كلام ملائكه و يا خود خداى تعالى است كه به ايشان خطاب مى كند). آيـه بـعـدى مـؤ يد احتمال دوم است ، چون آن آيه به طور مسلم كلام خداست كه مى فرمايد: (مـحـشـور كـنـيـد سـتـمـكـاران و قـريـن هـاى آنـان را و آنـچه را كه به جاى خدا عبادت مى كردند).
اشاره به وجه تسميه قيامت به (يوم الفصل )
و كـلمـه (فـصـل ) بـه مـعـنـاى تـمـيـز بـيـن دو چـيـز اسـت ، و اگـر روز قـيـامـت را روز فـصـل خـوانـده ، بـديـن مـلاحـظـه اسـت كـه آن روز روز جـدا شـدن حـق از بـاطـل اسـت ، روزى كـه بـه حـكـم خـدا و قـضـاى او بـيـن حـق و بـاطـل و يـا بين مجرم و متقى ، جدايى مى افتد. و هر يك از ديگرى متمايز مى شود، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (و امتازوا اليوم ايها المجرمون .)

احشروا الّذين ظلموا و