 ازواجهم و ما كانوا يعبدون من دون اللّه فاهدوهم الى صراط الجحيم 

ايـن كـلامـى اسـت از خـداى تعالى به ملائكه ، و معنايش اين است كه : ما به ملائكه گفتيم ايشان را محشور كنيد.
بعضى از مفسرين گفته اند: اين آيه كلامى است از ملائكه كه به يكديگر مى گويند.
و كلمه (حشر) - به طورى كه راغب گفته - به معناى اين است كه جماعتى از مقرشان به زور اخراج شوند تا به سوى جنگ و امثال آن روانه گردند.
مراد از (الذين ظلموا) در آيه : (احشرواالذين ظلموا...)
و مـراد از (الّذيـن ظـلمـوا) - به طورى كه آخر آيه هم آن را تاءييد مى كند - مشركين هـسـتند، البته نه همه مشركين ، بلكه آن مشركينى كه در برابر حق عناد مى ورزند، و سد راه پـيـشـرفـت آن هـستند، همچنان كه از آيه (فاذن موذن بينهم ان لعنة اللّه على الظالمين الّذيـن يصدون عن سبيل اللّه و يبغونها عوجا و هم بالاخره كافرون ) نيز همين معنا استفاده مى شود.
و تعبير به ماضى در كلمه (ظلموا) وصف را افاده مى كند و منظور از آن كسانى است كه داراى صـفـت ظـلم هستند، نه كسانى كه - و لو يك بار - مرتكب ظلم شده باشند، همچنان كـه اگـر كـسـى بـپرسد: فلانى در زندگى اش چه كرد؟ و شما در پاسخ بگو يى ظلم كـرد. اين پاسخ شما هر چند فعل ماضى است ، ولى فايده وصف را مى دهد و در كلام خداى تـعـالى از اينگونه تعبيرها بسيار است ، مانند آيه (و سيق الّذين اتقوا ربهم الى الجنة زمـرا و آيه و سيق الّذين كفروا الى جهنم زمرا و آيه للذين احسنوا الحسنى و زيادة ) (كه در آيـه اول كـلمـه (اتـقوا) و در دومى كلمه (كفروا) و در سومى كلمه (احسنوا) هر سـه فـعـل مـاضـى اسـت ، ولى معناى وصف را افاده مى كند، و منظور كسانى است كه داراى صفت تقوى و يا كفر و يا احسان هستند، نه كسانى كه يك بار و دو بار تقوى يا كفر و يا احسان از ايشان سرزده باشد).
(ازواج ) و (ماكانوا يعبدون من دون الله ) 
ظـاهـر از جـمـله (و ازواجـهـم ) اين است كه مراد از (ازواج ) قرين هاى شيطانى ايشان بـاشـد، چـون بـه حـكم آيه (و من يعش عن ذكر الرّحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين ... حـتى اذا جاءنا قال يا ليت بينى و بينك بعد المشرقين فبئس القرين ) كسانى كه از ياد خدا اعراض مى كنند قرينى از شيطان دارند.
بـعـضـى از مفسرين گفته اند: (مراد از (ازواج ) اشباه و نظائر ايشان است ، مى خواهد بـفـرمـايـد: هـركـسـى بـا نـظـيـر خـود محشور مى شود، اشخاص زناكار، با زناكاران ، و اشخاص شرابخواران با شرابخواران محشور مى گردند).
ليـكـن ايـن تـفسير صحيح نيست ، چون لازمه آن اين است كه مراد از (الّذين ظلموا) طايفه خـاصـى از اهـل هـر مـعـصـيـت بـاشـد و حـال آنكه عبارت آيه با آن نمى سازد علاوه بر اين ذيل آيه شريفه هم كه سخن از معبودهاى باطل دارد با اين تفسير سازش ندارد.
بـعـضـى ديـگر گفته اند: (مراد از (ازواج ) زنان كافر ايشان است ) ولى اين وجه نيز مانند وجه قبليش ضعيف است .
و از ظـاهـر جـمله (و ما كانوا يعبدون من دون اللّه ) بر مى آيد كه مراد از آن معبودها همان بـتـهـايـى اسـت كه مى پرستيدند؛ چون ظاهر لفظ (ما چيرهايى كه ) همين بت ها است ، چون اگر فرشتگان و يا جن و يا خدايان بشرى مراد بود، به جاى (ما) مى فرمود: من - كـسـانـى كـه پس آيه شريفه نظير آيه (انكم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنم ) مى باشد.
مـمـكـن هـم هست مراد از لفظ (ما) اعم از خدايان بى شعور و باشعور باشد، و در نتيجه شـامـل فـراعـنـه و نـمـرودهـا هـم بـشـود، ولى بـنـابـرايـن احـتـمـال هـم ، مفهوم (ما) شامل ملائكه و حضرت مسيح (عليه السلام ) نمى شود، چون در جمله (ان الّذين سبقت لهم منا الحسنى اولئك عنها مبعدون ) اين دو طايفه استثنا شده اند.
(فـاهدوهم الى صراط الجحيم ) - كلمه (جحيم ) در قرآن يكى از اسمهاى جهنم است كـه از مـاده (جـحـمه ) مشتق شده ، كه - بنا به گفته راغب - به معناى شدت سوزش آتش است .
وجه تعبير به هدايت در (فاهدوهم الى صراط الجحيم ) 
و مراد از اينكه فرموده : ايشان را به سوى صراط جحيم هدايت كنيد، اين است كه ايشان را به سوى جهنم ببريد و در جهنم بيفكنيد، چون كلمه هدايت همه جا به معناى راهنمايى نيست ، بلكه گاهى به معناى رساندن به هدف و مقصد است .
بعضى از مفسرين گفته اند: (اگر بردن به سوى دوزخ را هدايت به سوى آن خوانده ، از باب استهزاء است ).
در مـجـمـع البـيـان گـفته : (اين تعبير از اين جهت است كه كفار هم مانند ديگران لياقت و اسـتـعـداد آن را داشـتند كه به سوى بهشت هدايت شوند، خدا هم جز هدايت كارى ندارد، ولى خـود آنـان كـارهايى كردند كه هدايت خدا مبدل به هدايت به سوى دوزخ شود، و اين تعبير نـظـيـر تعبيرى است كه در آيه (فبشرهم بعذاب اليم پس به عذاب دردناك بشارتشان بـده ) آمـده ، چـون در ايـن آيـه نـيـز خـود كـفـار بـشـارت خـداى را مبدل به بشارت به سوى عذاب كردند).

وقـفـوهـم انـّهـم مـسـئولون مـا لكـم لا تـنـاصـرون بل هم اليوم مستسلمون 

در مـجـمـع البـيـان مى گويد: وقتى كسى مى گويد (وقفت انا) معنايش اين است كه : من ايستادم ، وقتى هم بگويد: (وقفت غيرى ) معنايش اين است كه : من فلانى را به ايستادن و تـوقـف وادار كـردم . خـلاصـه كـلمـه (وقـف ) هـم لازم و بـدون مـفـعـول اسـتـعـمـال مـى شود و هم متعدى ، ولى بعضى از بنى تميم وقتى مى خواهند متعدى استعمالش كنند، به باب افعالش برده مى گويند (اوقفت الدابة من حيوان را نگه داشتم ) و خلاصه در صورت تعدى از باب افعال استفاده مى كنند، و ثلاثى مجرد را در مورد تعدى به كار نمى برند.
و بـنـا بـه گـفـتـه وى مـعـنـاى جـمـله (وقـفوهم ) اين مى شود كه ايشان را نگه داريد و نـگـذاريـد بـرونـد كه بايد بازخواست شوند. و از سياق استفاده مى شود كه اين امر به بازداشت و بازخواست ، در سر راه جهنم صورت مى گيرد.
مـــراد از ســـؤ ال در (وقـــنـــوهـــم انـــهـــم مـــســـؤ ولون ) سـؤال از چيست ؟ 
و در اينكه از چه چيز بازخواست مى شوند، كلمات مفسرين مختلف است ، بعضى گفته اند: (از ايـنـكـه آيـا از عـهـده كـلمه (لا اله الا اللّه ) برآمده اند يا نه )؟ و بعضى ديگر گـفـتـه انـد: (از ايـن كـه آيـا شـكـر آب خـنـك را بـه جـاى آورده انـد يـا خـيـر؟ و ايـن سؤ ال از بـاب اسـتـهـزاى ايشان است ). و بعضى ديگر گفته اند: (از اينكه آيا ولايت على (عليه السلام ) را كه بدان ماءمور بودند چگونه و تا چه حد رعايت كردند)؟.
و اين وجوه بر فرض كه درست باشد، هر يك به يكى از مصاديق اشاره دارند، نه اينكه مـنـحـصـرا از فـلان چـيـز بـازخـواسـت خـواهـنـد كـرد، و از سـياق برمى آيد كه مطلب مورد بـازخـواسـت هـمـان مـطـلبـى اسـت كـه جـمـله (مـا لكـم لا تـنـاصـرون ) مـشـتـمـل بـر آن اسـت ، مى فرمايد: (شما را چه شده كه يكديگر را يارى نمى دهيد، همان طـور كـه در دنيا پشتيبان يكديگر بوديد و در برآوردن حوائج خود، و به مقصد رسيدن ، از يكديگر كمك مى گرفتيد)؟.
و جـمـله بـعـدش كـه مى فرمايد: (بل هم اليوم مستسلمون آخر ايشان امروز تسليم شدند، ديـگـر كـبـرى بـرايـشـان نـمـان