ـده تـا تـكـبـر كـنـنـد) خـود دليـل اسـت بـر ايـنكه : مراد از جمله (ما لكم لا تناصرون ) اين است كه چرا از اطاعت حق استكبار نمى كنيد، همان طور كه در دنيا استكبار مى كرديد.
پـس در حـقـيـقـت سـؤ ال از يـارى نـكـردن آنـان يـكـديـگـر را در قـيـامـت ، سـوال از سـبـب اسـتكبارى است كه در دنيا داشتند، پس با اين بيان روشن گرديد كه مورد بـازخـواست ، عبارت است از هر حقى كه در دنيا از آن روى گردانيده اند، چه اعتقاد حق و چه عـمـل حق و صالح ، و اين روگردانى آنان به دو جهت بوده : يكى كبر ورزيدن ، و يكى هم پشت گرمى به داشتن ياران و كمك كاران .
اعـــتــراض كـفـار به بزرگان و رهبران خود در قيامت كه شما باعث گمراهى ما بوديد وجواب رؤ ساى كفر به پيروان خود 

و اقبل بعضهم على بعض يتساءلون ... انا كنا غاوين 

ايـن شـش آيـه حـكايت مخاصمه تابعين و متبوعين است كه در روز قيامت با يكديگر دارند، و اگـر از ايـن مـخاصمه تعبير به (تسائل پرسش طرفينى ) كرده ، از اين جهت است كه مـخـاصـمـه آنان در معناى اين است كه به عنوان ملامت و عتاب ، اين عده از آن عده مى پرسند كه شما متبوعين و روسا چرا ما را به كفر كشانديد و آن عده در پاسخ مى گويند: شما چرا به حرف ما گوش داديد، مگر ما شما را مجبور كرديم ؟
پـس در جـمـله (و اقـبـل بـعـضـهـم عـلى بـعـض يـتـسـاءلون ) (بـعـض ) اول عـبـارتـنـد از: اعتراض كنندگان و (بعض ) دوم عبارتند از: اعتراض شدگان ، چون سـيـاق (تـسـاول ) در مـقـام مـخـاصـمـه ايـن مـعـنـا را افـاده مـى كـنـد. و كـلمـه (تسائل ) به معناى تخاصم است .
و جمله (قالوا انكم كنتم تاتوننا عن اليمين ) معنايش اين است كه شما خود را خيرخواه ما مـعـرفـى مـى كـرديـد. و اسـتعمال كلمه (يمين ) در اين معنا شايع است ، از آن جمله قرآن كريم مى فرمايد: (و اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين ).
و معناى آيه مورد بحث اين است كه : تابعين دنبال رو، به رؤ سا و متبوعين اعتراض مى كنند كه شما آنچه را به ما مى گفتيد عنوان خير و سعادت به آن مى داديد، و در نتيجه بين ما و خير و سعادتمان حايل مى شديد و ما گمراه شديم .
بـعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از كلمه (يمين ) دين است ). و اين گفتار به وجه قـبلى نزديك است . بعضى ديگر گفته اند: (مراد از (يمين ) قهر و غلبه و نيرومندى است )
هـمـچـنـان كـه در آيـه (فراغ عليهم ضربا باليمين )، به همين معنا است ، چون زدن با دسـت راسـت قـوى تـر است . اين و جه هم با توجه به جوابى كه متبوعين داده اند بى معنا نيست .
و جـمـله (قـالوا بـل لمت كونوا مؤ منين و ما كان لنا عليكم من سلطان ... غاوين ) پاسخى اسـت كـه رؤ سـا و متبوعين به پيروان خود مى دهند، و خود را از بدبخت كردن آنان تبرئه مى كنند، و جرم آنا ن را به سوء اختيارشان مستند مى سازند.
پـس ايـنكه گفتند: (بلكه خود شما ايمان نداشتيد) معنايش اين است كه : علت بدبختى شـمـا مـا نبوديم ، بلكه خود شما ايمان نداشتيد، نه اينكه ما ايمانى را كه داشتيد از شما گرفتيم .
آنـگـاه اضـافه مى كنند: (و ما كان عليكم من سلطان و ما هيچ دست زورى بر شما نداشتيم ) و ايـن در حـقـيـقـت جـواب ديگرى روى فرض تسليم است ، گويا مى گويند: تازه بر فرض هم كه شما ايمان داشته ايد، ما به زور ايمان شما را از شما سلب نكرديم ، علاوه بـر ايـن اصـلا سـلطـنـت و قـدرتـى كـه سـردمـداران دنيا به دست مى آورند، به دست همين تـابـعـيـن برايشان فراهم مى شود، پس اين خود تابعين و ملت ها هستند، كه يك سلطان را بر خود مسلط مى سازند.
سـپـس اضـافـه مـى كـنند كه : (بل كنتم قوما طاغين بلكه خودتان مردمى طاغى و سركش بـوديـد). و (طـغـيـان ) بـه مـعـنـاى تـجـاوز از حـد و مـرز اسـت . و كـلمـه (بـل بـلكـه ) اعـراض اسـت از جـمله قبلى كه مى گفتند: (لم تكونوا مؤ منين ) گويا گـفـتـه انـد: سـبـب هلاكت شما صرف ندا شتن ايمان نبود، تا اگر ما ايمان را از شما سلب كـرديـم ، عـلت هـلاكت شما بوده با شيم ، بلكه علت اصلى اين بود كه شما مردمى طاغى بـوديد، همان طور كه ما هم مردمى متكبر و طاغى بوديم . پس ما و شما هر دو دست به دست هـم داديم و يكديگر را بدب خت نموده ، راه رشد را رها كرده و راه ضلالت را پيموديم ، و كلمه عذاب بر ما حتمى گشت ، كلمه اى كه خدا قضاى آن را رانده و فرموده بود: (ان جهنم كانت مرصادا للطاغين مآبا) و نيز فرموده بود: (فاما من طغى و آثر الحيوة الدنيا فان الجحيم هى الماوى ).
و بـه خـاطـر هـمـيـن مـعـنـا بـود كـه دنـبـال جـمـله (بـل كـنـتـم قـومـا طـاغـيـن ) از قـول آنـان فـرمـود: (فـحـق عـلينا قول ربنا انا لذائقون ) يعنى ما عذاب را حتما خواهيم چشيد.
سـپـس گفتند: (فاغويناكم انا كنا غاوين ) اين سخن از آنجا كه متفرع بر ثبوت عذاب و آخـريـن سـبب هلاكت آنان است ، حرف فا بر سرش آورد تا بفهماند طغيان ، نخست گمراهى مـى آورد و سـپـس آتش دوزخ را، همچنان كه در آيه (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتـبـعـك مـن الغـاويـن و ان جهنم لموعدهم اجمعين ) كه خطاب خداى تعالى به ابليس است ، اثر پيروى ابليس ، اول گمراهى آورده ، و سپس جهنم را.
پس گويا فرموده : پس از آنكه متصف به طغيان شديد گمراهى گريبانتان را بگرفت ، و هر چند اين گمراهى به دست ما گريبان شما را گرفت ، و ليكن ما شما را مجبور به آن نـكـرديـم ، بـلكه خود شما ما را پيروى كرديد و در اثر اتصالتان به ما گمراهى ما هم بـه شـمـا سـرايـت كرد، و اين طغيان طبيعى است كه گمراه جز گمراهى از او ترشح نمى كند و اين مثلى است معروف كه (از كوزه همان برون تراود كه در اوست ).
و كـوتـاه سـخن اينكه : شما مجبور نبوديد، و اختيار از شما سلب نشده بود، بلكه از همان اولين قدمى كه به سوى هلاكت برداشتيد، تا به آخر كه در هلاكت افتاديد، همه جا اختيار داشتيد.
تابع و متبوع در عذاب مشتركند

فانهم يومئذ فى العذاب مشتركون ... يستكبرون

ضمير جمع در كلمه (فانهم ) به تابعين و متبوعين هر دو برمى گردد، مى فرمايد: هر دو در عـذاب شـريـكـنـد؛ بـراى ايـنـكـه در ظلم شركت داشتند و يكديگر را بر جرم كمك مى كردند، و هيچ يك بر ديگرى مزيت نداشتند.
بـعـضـى از مـفـسـرين چنين اظهار نظر كرده اند كه : گمراه كنندگان عذاب بيشترى دارند، براى اينكه هم كيفر و وزر گناه خود را حمل مى كنند و هم كيفر و وزر كسانى را كه گمراه كـردنـد، و صـرف ايـنـكـه در ايـن آيـه فـرمـوده هـر دو طـايـفـه بـا هـم شـريـكـنـد، دليل بر آن نمى شود كه كيفر هر دو مساوى باشد.
پس حق مطلب اين است كه : آيات مورد بحث تنها در اين مقامند كه بفرمايند: اين دو طايفه در ظلم و جرم و عذابى كه از ناحيه ظلم و جرم به ايشان مى رسد سهيم و شريكند،
ولى مـمـكـن است هر يك از اين دو طايفه به خاطر كارهايى كه شخص خودشان كردند، و آن طـايـفـه ديـگر در آن كارها دخالتى نداشته ، عذابهاى گوناگون ديگرى داشته باشند، همچنان كه آيه شريفه (و ليحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم ) و آيه شريفه (ربنا هـولاء اضـلونـا فـاتـهـم عـذابـا ضـعـفـا مـن النـار قـال لكل ضعف و