 لكن لا تعلمون ) بر اين معنا دلالتى روشن دارند.

و جمله (انا كذلك نفعل بالمجرمين ) تحقق عذاب را تاءكيد مى كند. و مراد از مجرمين همان مـشـركـيـن هـسـتـنـد، بـه دليـل جـمـله بـعـدى كـه مـى فـرمـايـد: (انـهـم كـانـوا اذا قـيـل لهـم لا اله الا اللّه يـسـتكبرون ) يعنى اينان وقتى دين توحيد به ايشان عرضه مى شـود كـه بـدان ايـمـان بـيـاورنـد و يـا كلمه اخلاص به ايشان عرضه مى شود كه آن را بگويند از گفتن آن استكبار مى ورزند، و بر استكبار خود پافشارى هم مى كنند.
(و يـقـولون ءانـا لتـاركـوا الهـتـنـا لشـاعـر مـجـنـون بل جاء بالحق و صدق المرسلين )
مى گويند آيا خدايان خود را به خاطر مردى شاعر و ديوانه رها كنيم ؟ اين كلام ايشان در حـقـيـقـت انـكـارى اسـت نـسـبت به رسالت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از آن اسـتـكـبـارى كـه از پـذيـرفـتـن توحيد ورزيدند و آن را انكار كردند. و جمله بعدى كه مى فـرمـايـد: (بـل جـاء بـالحـق و صـدق المـرسـليـن ) رد كـلام ايـشان است كه مى گفتند: (لشـاعـر مـجـنـون ) آن جـنـاب شـاعر است و مجنون ، و كتاب او شعر است و از سخنان در حال جنون . خداوند اين گفتار مشركين را رد كرده و مى فرمايد: بلكه آنچه او آورده حق است ، و در آن رسـالت رسـولان سـابـق تـصـديـق شـده ، پـس مـانـنـد شـعـر و سـخـنـان مـجانين بـاطـل نـيست ، و چيز تازه اى هم نيست ، بلكه قبل از او هزاران نفر مانند او به اين رسالت ماءمور شده بودند.انكم لذائقوا العذاب الاليم 

در ايـن جـمـله ايـشـان را بـه خـاطـر اسـتـكـبـارى كـه كـردنـد، و بـه حـق نـسـبـت باطل دادند، تهديد فرموده .

و ما تجزون الا ما كنتم تعملون 

يـعـنـى و در جـزايـى كـه خـواهـيـد ديـد، هـيـچ ظـلمـى وجـود نـدارد، بـراى ايـنـكـه عـيـن اعمال شما به شما برمى گردد.

الا عباد اللّه المخلصين ... بيض مكنون

ايـن اسـتـثـنا، استثنايى است منقطع از ضمير در (لذائقوا) و ممكن هم هست استثنا از ضمير (مـا تـجـزون ) بـاشـد و هـر دو هـم صـحـيـح و داراى وجـه اسـت ، بـنـابـر نـظـريـه اول مـعـنايش اين مى شود: (و ليكن بندگان مخلص خدا رزقى معلوم دارند، و از چشندگان عـذاب اليـم نيستند) و بنابر نظريه دوم معنايش اين مى شود: (و ليكن بندگان مخلص خـدا رزقـى مـعلوم دارند ماوراى جزاى اعمالشان ). و به زودى ان شاءاللّه به معناى آيه اشاره خواهيم كرد.
ولى آنـچـه مـسـلم اسـت ايـن اسـت كـه : نـمـى تـوان اسـتـثـنـاى مـذكـور را مـتـصـل گـرفـت ، و احـتـمال اينكه استثنا متصل باشد، ضعيف بوده و خالى از تكلف و زحمت نيست .
مقصود از (عبادالله المخلصين ) و اينكه (رزق معلوم ) دارند و...
قـرآن كـريـم ايـن وعـده را بندگان مخلص خدا ناميده ، و عبوديت خداى را براى آنان اثبات كرده و معلوم است كه : عبد، نه مالك اراده خودش است ، و نه مالك كارى از كارهاى خودش ، پس اين طايفه اراده نمى كنند، مگر آنچه را كه خدا اراده كرده باشد، و هيچ عملى نمى كنند مگر براى خدا.
آنگاه اين معنا را براى آنان اثبات كرده كه مخلص - به فتحه لام - هستند، و معنايش اين اسـت كـه : خـدا آنـان را خـالص بـراى خـود كـرده ، غير از خدا كسى در آنان سهيم نيست ، و ايـشـان جـز بـه خـداى تـعـالى بـه هيچ چيز ديگرى علقه و بستگى ندارند، نه به زينت زندگى دنيا و نه نعيم آخرت ، و در دل ايشان غير از خدا چيز ديگرى وجود ندارد.
و مـعـلوم اسـت كسى كه اين صفت را دارد، التذاذش به چيز ديگرى است غير از آن چيرهايى كـه سـايـرين از آن لذت مى برند و ارتزاقش ‍ نيز به غير آن چيرهايى است كه سايرين بـدان ارتـزاق مـى كـنـنـد، هر چند كه در ضروريات زندگى از خوردنى ها، نوشيدنيها و پوشيدنيها با سايرين شركت دارد.
با اين بيان اين نظريه تاءييد مى شود كه : جمله (اولئك لهم رزق ) معلوم اشاره دارد بـه اينكه در بهشت رزق ايشان كه بندگان مخلص ‍ خدايند غير از رزق ديگران است و هيچ شباهتى بر رزق ديگران ندارد، اگر چه نام رزق ايشان و رزق ديگران يكى است ، و ليكن رزق ايشان هيچ خلطى با رزق ديگران ندارد.
پـس مـعناى جمله (اولئك لهم رزق ) معلوم اين است كه : ايشان رزقى خاص و معين و ممتاز از رزق ديگران دارند. پس معلوم بودن رزق ايشان ، كنايه است از ممتاز بودن آن ، همچنان كه در آيه (و ما منا الا له مقام ) معلوم نيز اشاره به اين امتياز شده . و اگر در آيه مورد بـحـث بـا كـلمـه (اولئك ) كـه مـخـصوص اشاره به دور است ، به ايشان اشاره كرده ، براى اين است كه دلالت كند بر علو مقام ايشان .
و امـا تـفسيرى كه بعضى از مفسرين براى آيه مورد بحث كرده اند كه : (مراد از (رزق ) مـعـلوم بـنـدگان مخلص ) اين است كه : آثار مخصوصى دارد، از آن جمله اين است كه : قطع و منع نمى شود، منظره اى زيبا، طعمى لذيذ و بويى خوش دارد). و نيز آن تف سير ديـگـر كـه گـفته اند: (مراد اين است كه : وقت معلومى دارد؛ چون كه آيه (و لهم رزقهم فـيـهـا بـكـرة و عـشيا) آن را افاده مى كند). و نيز آن تفسير ديگرى كه بعضى كرده و گفته اند: (مراد از رزق معلوم بهشت است ). هيچ يك تفسير متقن و صحيح نيست .
از ايـنـجـا ايـن نكته نيز روشن مى شود كه اگر كسى جمله (الا عباد اللّه المخلصين ) را استثنا از ضمير در (ماتجزون ) بگيرد، - همان طور كه در سابق هم اشاره كرديم - بى وجه نيست .
(فـواكه و هم مكرمون فى جنات النعيم ) - كلمه (فواكه ) جمع (فاكهه ) است كـه بـه مـعـناى هر ميوه اى است كه به اصطلاح امروز به عنوان دسر خورده مى شود، نه بـه عـنـوان غـذا، و اين آيه بيان همان رزق معلوم مخلصين است ، چيزى كه هست خداى تعالى جـمـله (و هـم مـكـرمـون ) را ضـمـيمه اش كرد تا بر امتياز اين رزق و اين ميوه از رزقهاى ديگران ، دلالت كند و بفهماند: هر چند ديگران نيز اين ميوه ها را دارند، اما مخلصين اين ميوه هـا را بـا احـتـرامـى خـاص دارند، احترامى كه با خلوص و اختصاص مخلصين به خدا مناسب باشد و ديگران در آن شريك نباشند.
و در ايـنـكه كلمه (جنات ) را به كلمه (نعيم ) اضافه كرده باز براى اين است كه به همين احترام خاص اشاره كرده باشد.
در تـفسير آيه (فاولئك مع الّذين انعم اللّه عليهم و نيز آيه و اتممت عليكم نعمتى ) و مـوارد ديـگـر گـفـتـيم كه : حقيقت اين نعمت عبارت است از: ولايت و آن اين است كه : خود خداى تعالى قائم به امور بنده اى بوده باشد.
(عـلى سرر متقابلين ) - كلمه (سرر) جمع (سرير) است ، كه به معناى تختى اسـت كـه رويش مى نشينند. و رو در رو بودن تختهاى مخلصين معنايش اين است كه : آنان در بهشت دور يكديگ رند و با هم مانوسند، به روى يكديگر نظر مى كنند، بدون اينكه پشت سر هم را ببينند.
توصيف شراب بهشتى و حوريانى كه براى مخلصين آماده مى شود.
(يـطـاف عـليهم بكاس من معين ) - كلمه (كاس ) به معناى همان كاسه فارسى است كـه نـام ظـرف آب و شـراب اسـت . و از بـسـيـارى از عـلمـاى اهل لغت نقل شده كه گفته اند: ظرف آب و شراب را (كاس ) نمى گويند مگر وقتى كه پـر از آب و شـراب بـاشـد، و اگـر خالى شد نامش (قدح ) است ، و كلمه (معين