اگر توفيق پروردگارم دستگيرم نمى شد، و اگر خدا هدايتم نكرده بود، من نيز مثل تو از آنهايى بودم كه براى عذاب احضار شدند.
(افـمـا نـحـن بـميتين الا موتتنا الاولى و ما نحن بمعذبين ) - اين استفهام براى تقرير آمـيـخـته باتعجب است . و مراد از (موت اول ) مرگ دنيوى است ، نه مرگ عالم برزخ كه آيـه شـريـفـه (ربـنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين ) دلالت بر آن دارد؛ زيرا در آيه مورد بـحـث بـه آن اعـتـنا نشده ، چون منكرين معاد، مرگ دنيايى را فنا و نابودى مى پنداشتند و اعتقادى به مردن در برزخ نداشتند.
و مـعـنـاى آيه با در نظر گرفتن جزئياتى كه در كلام حذف شده اين است كه : سپس همان گـويـنـده بـه خودش و به رفقايش برگشته و با تعجب مى گويد: آيا راستى ما براى هـمـيـشـه در بـهشت متنعم هستيم ؟ و ديگر مرگى نداريم ، مرگ ما همان يك بارى بود كه در دنيا داشتيم و آيا راستى ديگر ما عذاب نخواهيم ديد؟
صـاحب مجمع البيان مى گويد: منظورشان از اين پرسش محقق كردن مطلب است ، نه اينكه در مساءله دچار شك و ترديد شده باشند، و بدين جهت اين سخن را مى گويند كه در گفتن آن سـرور و فـرحـى مـجدد و دو چندان هست ، هر چند كه علم به اين معنا دارند كه : در بهشت جاودانه خواهند بود،
و ايـن در مـثل نظير آن است كه مال فراوانى به كسى بدهند و او با اينكه مى داند اين همه امـوال مـال اوسـت ، مـع ذلك از در تـعـجـب مـى پـرسـد: راسـتـى ايـن هـمـه مـال از آن مـن ا ست ، همچنان كه آن شخصى كه آرزوى ديدن كعبه را داشته ، بعد از رسيدن بـه مـكـه گـفـته است : (ابطحاء مكه هذا الّذى اراه عيانا و هذا انا آيا اين محلى كه دارم مى بينم ، خود مكه است و آيا اين منم كه مكه را مى بينم )؟.
صـاحـب مـجـمـع البـيـان سـپـس اضـافـه مـى كـنـد: بـه هـمـيـن جـهـت دنبال آن جمله ، اضافه كردند كه : (ان هذا لهو الفوز العظيم راستى اينكه مى بينم هر آينه رستگارى عظيمى است ).
(ان هـذا لهـو الفـوز العـظـيـم ) - اين جمله تتمه گفتار همان گوينده است كه هم موهبت خلود در بهشت و رهايى از عذاب را عظيم شمرده و هم شكر آن نعمت را به جاى آورده است .
(لمثل هذا فليعمل العاملون ) - از ظاهر سياق برمى آيد كه اين جمله نيز تتمه كلام همان گوينده باشد. و مـشـار اليـه بـه اشـاره (هـذا) هـمـان فـوز عظيم و يا ثواب است و معنايش اين است كه : بـراى مـثـل ايـن رسـتـگـارى و يـا مـثـل چـنـيـن ثـوابـى بـايـد عـامـلان عمل كنند و در دنيا كه دار تكليف است سعى نمايند.
بعضى از مفسرين گفته اند: (اين جمله كلام خداى سبحان است ).
و بعضى ديگر گفته اند: (كلام اهل بهشت است نه گوينده ).
بـه طـور كـلى بايد دانست كه : مفسرين در بيشتر جملات سابق و اينكه هر يك حكايت كلام چـه كـسـى اسـت ، مـثـلا فـلان جـمـله كـلام مـلائكـه اسـت ، و يـا كـلام اهل بهشت و يا كلام همان گوينده ؟ اختلاف كرده اند و آنچه ما اختيار كرديم ، وجهى بود كه سياق آيات با آن مساعدت داشت .

اذلك خير نزلا ام شجرة الزقوم ... يهرعون

در ايـن آيـه بـيـن نـعـمـت هـايـى كـه خـداى تـعـالى بـراى اهـل بـهـشـت آمـاده كـرده و آنها را به وصف رزق كريم توصيف نموده و بين آن جايگاهى كه براى اهل آتش تهيه ديده و آن را درخت زقوم ناميده ، كه شكوفه هايش گويا سر شيطانها است و نيز شرابى از حميم است ، مقايسه شده .
و مـشـار اليـه بـه اشـاره (ذلك ) هـمـان رزق كـريـمـى است كه در سابق فرمود براى اهـل بـهـشـت آمـاده شـده . و كـلمـه (نـزل ) - بـه ضـمـه نـون و زا - چـيـزى اسـت كـه قـبـل از وارد شـدن مـيـهـمان براى پذيرايى از او آماده مى كنند، تا وقتى وارد شد تقديمش بدارند مانند انواع ميوه ها و خوراكيها.
شجره (زقوم ) و وصف آن 
و كـلمه (زقوم ) - به طورى كه گفته اند - نام درختى است كه برگهايى كوچك و تـلخ و بـدبـو دارد و چـون بـرگ آن را بـكـنـنـد در مـحـل كـنـده شده شيرى بيرون مى آيد كه به هر جا از بدن آدمى برسد آنجا ورم مى كند و ايـن درخـت در سـرزمـيـن (تـهـامـه ) و نيز در هر سرزمين خشك و بى آب و علف مى رويد، سـرزمـيـنـهـايـى كه مجاور صحراى خشك باشد. و درختى كه در آيه شريفه توصيف شده (زقوم ) ناميده شده .
و بـعـضـى گـفـته اند: قريش اصلا چنين درختى را نمى شناخت كه در بحث روايتى روايتش خواهد آمد.
و كـلمـه (خـيـر) در آيـه شـريـفه به معناى وصف است ، نه به معناى لغوى اش (كه در فارسى به معنى بهتر است )؛ چون معنا ندارد بگوييم درخت زقوم بهتر نيست ، زيرا درخت زقـوم اصلا خوب نيست ، همچنان كه در آيه (ما عند اللّه خير من اللّه و) نيز به همين معنا اسـت ؛ چـون (لهـو) اصلا خوب نيست ، تا ثوابهاى خدايى از آن بهتر باشد و اين آيه شـريـفه - به طورى كه از سياق برمى آيد - كلام خداست ، نه تتمه كلام آن گوينده كه آيات قبل آن را حكايت مى كرد.
و ضـمـيـر (هـا) در جـمله (انا جعلناها فتنه للظالمين ) به (شجره زقوم ) برمى گردد. و (فتنه ) به معناى محنت و عذاب است .
و جـمـله (انـهـا شـجـرة تـخـرج فـى اصـل الجـحـيـم ) وصـف (شـجره زقوم ) است . و (اصـل جـحـيـم ) بـه مـعـنـاى قـعـر جهنم است . و اين تعجب ندارد كه در آتش جهنم درختى برويد و همچنان باقى بماند و نسوزد، براى اينكه زنده ماندن دوزخيان در آتش عجيب تر است . و خدا هر كارى بخواهد مى تواند بكند.
(طلعها كانه روس الشياطين ) - كلمه (طلع ) به معناى شكوفه ميوه اى است كه در اوليـن بـار در درخـت خـرمـا يـا در هـر درخـت مـيـوه ديگر پيدا مى شود. در اين آيه ميوه درخت (زقـوم ) را بـه سـر شـيـطـانـهـا تـشـبيه كرده و اين بدان عنايت است كه : عوام از مردم شيطان را در زشت ترين صورتها تصوير مى كنند،
همچنان كه وقتى بخواهند عكسى از فرشته اى بكشند، او را در زيباترين صورت ترسيم مـى كـنـنـد، و هـر زيباى ديگر را به فرشته تشبيه مى نمايند، همچنان كه زنان دربارى مصر وقتى يوسف را ديدند گفتند: (ما هذا بشرا ان هذا الا ملك كريم ) با اين بيان ديگر جـايـى بـراى ايـن اشـكـال نـمـى ماند كه در تشبيه هر چيز اين معنا لازم است كه به چيزى تشبيه شود كه شنونده آن را بشناسد، و مردم سر شيطانها را نديده اند و نمى شناسند.
(فـانـهـم لاكلون منها فمالئون منها البطون ) - حرف (فا) كه در آغاز جمله است ، فـاى تعليل است و بيان مى كند كه درخت مزبور وسيله پذيرايى از ستمگران است كه از آن مـى خورند. و در اينكه فرمود: (پس شكم ها را از آن پر خواهند كرد) اشاره است به گرسنگى شديد اهل دوزخ ، به طورى كه آن قدر حريص بر خوردن مى شوند، كه ديگر در فكر آن نيستند چه مى خورند.
(ثم ان لهم عليها لشوبا من حميم ) - كلمه (شوب ) به معناى مخلوط و آميخته است . و كـلمـه (حـمـيـم ) بـه معناى آب داغ و بسيار سوزنده است . و معناى جمله اين است كه : سـتـمگران نامبرده علاوه بر عذابهايى كه گفته شد، مخلوطى از آب داغ و بسيار سوزنده مى نوشند، و آن آب با آنچه از درخت زقوم خورده اند مخلوط مى شود.
(ثم ان مرجعهم لالى الجحيم ) - يعنى تازه بعد از آنكه شكمها را از درخت زقوم و آب حميم پر كردند، به سوى دوزخ برمى گرد