نبيا را بر انبيا غلبه داده باشد و نام همه را مخلصين نهاده باشد. و معناى آيه روشن است .
بيان آيات مربوط به منزلت (نوح ) عليه السلام و اجابت دعاى او
(و لقد نادينا نوح فلنعم المجيبون )
لام در كـلمـه (لقـد) و در كـلمه (لنعم ) هر دو لام قسم است . و اين دو سوگند دلالت بـر كـمـال عـنـايـت بـه نـداى نـوح و اجابت خداى تعالى مى كند. و خداى سبحان خود را در اجـابـت كـردن نـداى نـوح مـدح كـرده . و اگـر خـود را بـا اينكه يكى است (مجيبون اجابت كنندگان ) خوانده ، به منظور تعظيم است .
و - به طورى كه از سياق استفاده مى شود - منظور از نداى نوح همان نفرينى است كه بـه قـوم خـود كرد و به درگاه پروردگار خويش ‍ براى هلاكت آنان استغاثه نمود، همان نـفـريـنى كه در آيه (و قال نوح رب لا تذر على الاءرض من الكافرين ديارا و نيز آيه (فدعا ربّه انى مغلوب فانتصر) حكايت شده است .

و نجيناه و اهله من الكرب العظيم

كلمه (كرب ) - به طورى كه راغب گفته - به معناى اندوه شديد است . و مراد از آن در ايـنـجـا هـمـان طـوفـان و يـا آزار قـوم نـوح اسـت . و مـراد از (اهل ) نوح ، اهل بيت او و گروندگان به او از قوم خودش است ، همچنان كه درباره آنان در سـوره هـود فـرمـوده : (قـلنـا احـمـل فـيـهـا مـن كـل زوجـيـن اثـنـين و اهلك الا من سبق عليه القـول و مـن آمـن ). و كـلمـه (اهـل ) هـمـان طور كه بر همسر مرد و فرزندانش اطلاق مى شود، بر همه خواص آدمى نيز اطلاق مى شود.

و جعلنا ذريته هم الباقين

يـعـنى ذريه او را از بين همه مردم جزو باقى ماندگان قرار داديم ، كه بعد از قرن نوح (عليه السلام ) در زمين باقى بمانند - و ما در داستان نوح (عليه السلام ) در سوره هود راجع به اين معنا بحث كرديم .

و تركنا عليه فى الاخرين

مـراد از كـلمـه (تـرك ) بـاقى گذاشتن است و مراد از كلمه (آخرين ) امم بعد از نوح (عـليه السلام ) و قبل از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، نه فقط امت هاى گذشته . و اين جمله را بعد از ذكر ابراهيم (عليه السلام ) نيز در همين سوره آورده ، و در هـمـيـن قـصـه در سـوره شـعـراء بـه جـاى ايـن عـبـارت فـرمـوده : (و اجعل لى لسان صدق فى الاخرين ) و ما در آن سوره از اين عبارت چنين استفاده كرديم كه مراد از (لسان صدق ) اين است كه خداوند بعد از ابراهيم كسى را مبعوث كند كه دعوت ابـراهـيـم (عـليـه السلام ) را در بشر دنبال نموده و مردم را به سوى كيش او كه همان دين توحيداست بخواند.
از ايـنجا اين معنا تاءييد مى شود كه : مراد از (باقى گذاشتن ) نيز همين است كه خداى تـعـالى دعـوت نـوح را بـه سـوى تـوحيد بعد از او هم در بشر زنده نگه داشته و در هر عـصـرى بـعـد از عـصـر ديگر تا روز قيامت اثر مجاهدتهاى آن جناب را در راه خدا باقى و محفوظ داشته است .
نكته اى درباره اينكه فرمود: (سلام على نوح فى العالمين )

سلام على نوح فى العالمين

مراد از (عالمين ) همه عالم است ؛ براى اينكه كلمه (عالمين ) در آيه با الف و لام آمده ، و از نظر ادبيات كلمه جمع اگر با الف و لام بيايد عموميت را افاده مى كند و ظاهرا مراد از (عـالمـيـن ) هـمـه عـوالم بشرى و امت ها و جماعت هاى بشرى تا روز قيامت باشد. و اين سلامى كه خداى تعالى به نوح داده تا روز قيامت ، خود تهيتى است مبارك و طيب كه خداى تـعـالى از نـاحـيـه تـمـامـى امت هاى بشرى كه در اثر مجاهدتها و دعوت نوح ، از اعتقادات صـحـيـح و اعـمال صالح برخوردار شده اند، به نوح داده است . آرى آن جناب اولين كسى اسـت كـه در بـيـن بـشـر بـه دعـوت تـوحـيـد و مـبـارزه عـليـه شرك و آثار شرك كه همان اعـمـال زشـت اسـت قـيـام نـمـود، و در ايـن راه شـديـدتـريـن رنـج هـا و مـحـنـت هـا را تـحـمـل كـرد، آنـهـم نـه يـك سـال و دو سـال بـلكـه نـزديـك بـه هـزار سال ، آنهم نه با كمك كسى ، بلكه خودش به تنهايى . پس آن جناب به تنهايى در هر خـيـر و صلاحى كه در بشريت تا روز قيامت رخ بدهد سهيم و شريك است . و در كلام خداى تعالى چنين سلامى به احدى داده نشده كه اين قدر وسيع باشد.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (عالمين ) عوالم ملائكه و جن و انس است .

انـا كـذلك نـجـزى المحسنين

اين جمله منتى را كه خدا بر نوح (عليه السلام ) نهاده و كـرامـتـى كه به وى كرده - از آن جمله اينكه ندايش را اجابت نمود و او و اهلش را از كرب عـظـيم نجات داد و ذريه اش را در قرون بعد باقى نگهداشت و آثارش را در قرون بعد از خـودش حـفـظ كـرد و درودى كـه تـا روز قـيـامـت از نـاحـيـه فرد فرد بشر صالح به وى فرستاده تعليل مى كند.
و اگـر پـاداش او را بـه پـاداش مـحـسـنـيـن و نـيـكـوكاران تشبيه كرده اين تشبيه تنها در اصـل پـاداش اسـت نـه در خـصوصيات مى خواهد بفرمايد: همانطور كه به همه نيكوكاران پـاداش مـى دهـيم به نوح نيز پاداش داديم و نمى خواهد بفرمايد: به همه نيكوكاران همين پاداش را كه به نوح داديم مى دهيم ؛ و اين خود واضح است .

انه من عبادنا المؤ منين

ايـن جـمـله نـيـكـوكـارى نـوح (عـليـه السـلام ) را كـه از جـمـله قـبـلى اسـتـفـاده مـى شـد تـعـليـل مـى كـند كه چگونه نوح او نيكوكاران بود، مى فرمايد: براى اينكه از بندگان مومن ما بود. آرى نوح (عليه السلام ) خداى عزّو جلّ را به حقيقت بندگى ، بندگى كرد. او غـيـر از آنـچه خدا مى خواست نمى خواست ، و غير از آنچه خدا دستو ر داده بود نمى كرد. و نـيـز براى اينكه آن جناب از مؤ منين حقيقى بود. از اعتقادات ، غير از آنچه كه حق بود معتقد نبود، و اين اعتقاد به حق در تمامى اركان وجودش جريان داشت ، و كسى كه چنين باشد غير از حسن و نيكويى از او عملى سرنمى زند. پس او از نيكوكاران است .

ثّم اغرقنا الاخرين

كلمه (ثم ) بعديت در كلام را مى رساند، نه بعديت در زمان را، و مراد از كلمه (آخرين ديگران ) همان قوم مشرك اويند.
بيان آيات مربوط به ابراهيم (عليه السلام ) و دعوت آن جناب 

و ان من شيعته لابراهيم

كـلمـه (شـيـعـه ) عـبـارت اسـت از مـردمـى كـه پـيـرو غـيـر خـود بـاشـنـد، و دنـبـال او بـه راه بـيـفـتـنـد و كـوتاه سخن : مردمى كه موافق طريقه كسى حركت كنند، چنين مردمى شيعه آن كس مى باشند، حال چه اينكه آن كس جلوتر از آن قوم باشد، يا بعد از آن قـوم ، هـمـچـنـان كـه خـداى تـعـالى فـرمـود: (و حـيـل بـيـنـهـم و بـيـن مـا يـشـتـهـون كـمـا فـعـل بـاشـيـاعهم من قبل ) به طورى كه ملاحظه مى كنيد در اين آيه شيعه را به كسانى اطـلاق كـرده كـه قـبـل از افـراد مـورد نـظـر عـذاب شـدنـد، و بـيـن آنـان و لذتـهـايـشـان حائل شد.
و از ظـاهـر سـياق برمى آيد كه ضمير در كلمه شيعته به نوح برمى گردد و معنايش اين اسـت كـه : ابـراهـيـم يـكـى از شيعيان نوح بود، چون دينش موافق دين او، يعنى دين توحيد بود.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: ضـمـيـر مـذكـور بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) بـر مـى گـر دد. ولى هـيچ دليلى از ناحيه الفاظ آيه بر اين قول نيست .
بـعـضـى گـفـتـه انـد: در نـظـم ايـن آيـات تـرتـيـب زيـب