ـايـى بـه كـار رفـتـه ، چـون دنبال داستان نوح كه آدم دومى و ابو البشر ثانى است ،
داسـتـان ابـراهـيـم را آورد كـه پـدر انـبـياء است ، يعنى تمامى انبيايى كه بعد از او آمدند نـسـبـشـان بـدو مـنـتـهـى مـى شـود، و نـيـز تـمـامـى اديـان زنـده اى كـه در دنـيـا هـسـتـند از قـبـيـل اديـان مـوسى ، عيسى و محمد (عليهم السلام ) همه بر اديان ابراهيم تكيه دارند كه هـمـان ديـن تـوحـيـد اسـت . و نـيـز نـوح (عـليه السلام ) از غرق شدن در آب نجات يافت و ابراهيم (عليه السلام ) از سوختن در آتش نمرود.
مـــراد از (قـــلب ســـليـــم ) داشتن ابراهيم (عليه السلام ) عدم تعلق او به غير خدا است

اذ جاء ربه بقلب سليم 

آمدن نزد پروردگار كنايه است از تصديق خدا و ايمان به او. و مؤ يد اين معنا اين است كه مـراد از (قـلب سليم ) آن قلبى است كه از هر چيزى كه مضر به تصديق و ايمان به خـداى سـبـحـان اسـت خالى باشد، از قبيل شرك جلى و خفى ، اخلاق زشت و آثار گناه و هر گونه تعلقى كه به غير خدا باشد و انسان جذب آن شود و باعث شود كه صفاى توجه به سوى خدا مختل گردد.
از اينجا روشن مى شود كه مراد از (قلب سليم ) آن قلبى است كه هيچ تعلقى به غير از خـدا نـداشـته باشد، همچنان كه در حديثى كه در بحث روايتى آينده - ان شاء اللّه - مى آيد نيز به هم ين معنا تفسير شده .
ولى بعضى گفته اند: (معنايش قلب سالم از شرك است ). ممكن ا ست اين گفتار را به نـحـوى تـوجـيـه كـنـيـم كه به همان معنا كه ما ذكر كرديم برگشت مى كند. بعضى ديگر گـفـتـه انـد: (مـراد قـلب انـدوهـنـاك اسـت ) ولى ايـن ديـگـر قابل توجيه نيست .
ظرف (اذ) در آيه شريفه متعلق به جمله (من شيعته ) است ، و چون آن قواعدى كه در غـيـر ظـرف بـخـشوده نيست در ظرفها بخشوده شده . لذا ديگر نبايد اعتراض كرد كه مگر قـبـل از آمدن نزد پروردگار، از شيعه نوح نبود. و بعضى گفته اند: ظرف (اذ) متعلق به (اذكر) تقديرى است .

اذ قال لابيه و قومه ماذا تعبدون

يعنى : چه چيز مى پرستيد؟ و اگر با اينكه مى ديد كه بت مى پرستند، مع ذلك پرسيد چـه مـى پـرسـتـيـد؟ مـنـظـورش از ايـن سـؤ ال اظـهـار تـعـجـب اسـت ، و خـواست بفهماند اين عمل شما سخت عجيب و غريب است .
(ائفـكـا آلهـه دون اللّه تـريدون ) يعنى آيا از در افتراء خدايانى ديگر به جاى خداى عزّو جلّ قصد مى كنيد.
و اگـر كـلمـه (افـلك ) و كـلمـه (آلهـه ) را مـقدم ذكر كرده ، با اينكه مى بايست مى فـرمود: (اتريدون آلهه دون اللّه افكا) بدين جهت است كه عنايت به آن دو كلمه داشته است .
وجـــه ايـــنـــكــه ابـراهيم (عليه السلام ) به ستارگان نظر افكند و سپس از بيمارى خودخبر داد (فنظر نظرة فى النجوم فقال انى سقيم ) 

فنظر نظره فى النجوم فقال انى سقيم 

شـكـى نـيـسـت در ايـنـكـه ظـاهر اين دو آيه اين است كه خبر دادن ابراهيم (عليه السلام ) از مـريـضـى خـود مـربـوط اسـت بـه نـظـر كـردن در نـجـوم ، حـال ايـن نـگـاه كـردن در سـتـارگـان يـا بـراى ايـن بوده كه وقت و ساعت را تشخيص دهد، مثل كسى كه دچار تب نوبه است ، و ساعات عود تب خود را با طلوع و غروب ستاره اى و يا از وضعيت خاص نجوم تعيين مى كند.
و يا براى آن بوده كه از نگاه كردن به نجوم ، به حوادث آينده اى كه منجم ها آن حوادث را از اوضاع ستارگان بدست مى آورند، معين كند. و صابئى مذهبان به اين مساءله بسيار معتقد بودند و در عهد ابراهيم (عليه السلام ) عده بسيارى از معاصرين او از همين صابئى ها بوده اند.
بـنـابـر وجـه اول ، مـعـنـايـش آيـه چـنـيـن مـى شـود: وقـتـى اهل شهر خواستند همگى از شهر بيرون شوند تا در بيرون شهر مراسم عيد خود رابه پا كـنـنـد، ابـراهـيـم نـگـاهـى بـه سـتارگان انداخت و سپس به ايشان اطلاع داد كه به زودى كسالت من شروع مى شود، و من نمى توانم در اين عيد شركت كنم .
و بـنـابـر وجـه دوم مـعنايش اين مى شود: ابراهيم در اين هنگام نگاهى به ستارگان كرد و طبق قواعد منجمين پيشگويى كرد كه به زودى من مريض خواهم شد، و در نتيجه نمى توانم با شما از شهر بيرون شوم .
ولى وجـه اولى بـا وضـع ابـراهـيـم (عـليه السلام ) مناسب تر به نظر مى رسد، براى ايـنـكـه آن جـناب با اينكه توحيدى خالص داشت ، ديگر معنا ندارد براى غير خدا تاثيرى قـائل باشد. و از سوى ديگر دليلى هم كه به قوت دلالت كند بر اينكه آ ن جناب در آن ايام مريض نبوده در دست نداريم ، بلكه دليل داريم بر اينكه مريض بوده ، براى اينكه از يك سو خداى تعالى او را صاحب قلبى سليم معرفى كرده و از سوى ديگر از او حكايت كـرده كـه صريحا گفته است : من مريضم و كسى كه داراى قلب سليم است ، دروغ و سخن بيهوده نمى گويد.
اين بود آن وجهى كه ما در تفسير اين دو آيه اختيار كرديم . و مفسرين در توجيه آن وجوهى ذكـر كـرده انـد كه از همه وجيه تر و به تر اين است كه : نگاه كردنش به نجوم ، و خبر دادنـش از مـريـضـى خـود، از بـاب مـعـاريـض كـلام اسـت . و مـعاريض عبارت است از اينكه : گوينده چيزى را بگويد كه شنونده از ظاهر آن معنايى بفهمد و خود او معناى ديگرى اراده كـنـد. پـس شـايد نظر كردن آن جناب در ستارگان نظر كردن موحد در صنع خداى تعالى بـاشـد، تـا از آن راه بـر وجـود خـداى تـعـالى و يـكـتـايـى او اسـتـدلال كـنـد، ولى مـردم خـيـال كـردنـد كـه نـظـر كـردن او مـثـل نـظـر كـردن مـنـجـم هـا اسـت ، كـه مى خواهد از وضع ستارگان بر پيش آمدن حوادثى اسـتـدلال كـنـد. آنـگـاه فرموده : (من مريضم ) و منظورش اين بوده كه او به زودى دچار بيمارى مى شود، چون آدمى در طول عمر بدون بيمارى نمى شود، همچ نان كه باز از همان جـنـاب حـكـايـت كـرده كـه گـفـت : (و اذا مـرضـت فـهـو يـشـفـيـن ) چـيـزى كـه هـسـت مـردم خيال كردند منظور او اين است كه همين امروز كه روز عيد ايشان است مريض است ، و آنچه در نـظـر آن جـنـاب مـرجـح بـوده كـه ايـن هـمه زحمت به خود بدهد، اين بوده كه در شهر تنها بـمـانـد و آن هـدفـى را كـه در نـظـر داشـتـه انـجـام دهـد، يـعـنـى بـت هـاى اهل شهر را بشكند.
ليكن اين وجه - كه گفتيم بهترين وجوهى است كه مفسرين ذكر كرده اند - وقتى صحيح اسـت كـه آن جـنـاب در آن روز مـريـض نـبـوده بـاشـد و حال آنكه خواننده عزيز متوجه شد كه گفتيم هيچ دليلى بر اين معنا نيست .
عـلاوه بـر ايـن گفتن معاريض براى انبياء جايز نيست ، زيرا باعث مى شود اعتماد مردم به سخنان ايشان سست گردد.

فتولوا عنه مدبرين

ضـمير جمع در (تولّوا) به مردم معاصر ابراهيم (عليه السلام ) و ضمير مفرد در عنه بـه خود آن جناب برمى گردد و معناى جمله اين است كه : مردم از آمدن ابراهيم صرف نظر كرده ، او را تنها گذاشته از شهر خارج شدند.
سخنان ابراهيم (عليه السلام ) با بت ها! 

فراغ الى آلهتهم فقال الا تاءكلون ما لكم لا تنطقون

كـلمـه (راغ ) مـاضى از مصدر (روغ ) است و (روغ ) و (رواغ ) و (روغان ) هـمـه بـه مـعـنـاى مـتـوجـه شـدن و مـيـل كـردن اسـت . و بـعـضـى گـفـتـه انـد: ميل كردن به يكسو به منظور خدعه است .

و در ايـنـكـه بـ