 از تسبيح يونس ، همين نداى او در ظلمات باشد كه گـفـتـه : (لا اله الا انـت سـبـحـانـك انـى كـنـت مـن الظـالمـيـن ) و اگـر قـبـل از تـسـبيح ، تهليل (لا اله الا اللّه ) را ذكر كرد، براى اين بود كه به منزله علتى بـاشـد براى تسبيحش ، گويا فرموده : خدايا معبود به حقى كه بايد به سويش توجه كـرد غـيـر از تـو كـسـى نـيـسـت ، پـس تـو مـنـزهـى از آن مـعـنـايـى كـه عمل من آن را مى رسانيد، چون من از تو فرار كردم و از عبوديت تو اعراض نمودم و به غير تـو مـتـوجـه شـدم پس اينك من متوجه تو مى شوم و تو را برى و پاك ميدانم از آنچه عملم حكايت از آن مى كرد، حال مى گويم : كه غير از تو كسى و چيزى كارساز نيست .
ايـن بـود مـعـنـاى تـسبيح يونس كه اگر اين معنا را نگفته بود، تا ابد از آن بليه نجات نمى يافت ، چون - همان طور كه گفتيم - سبب نجاتش تنها و تنها همين تسبيح بود به آن معنايى كه ذكر كرديم .
با اين بيان روشن مى شود كه مراد از جمله (للبث فى بطنه الى يوم يبعثون ) جاويد بودن مكث آن جناب است در شكم ماهى ، تا روزى كه مبعوث شود و از شكم ماهى بيرون آيد مـانـنـد قـبـر كه مردم در آن دفن مى شوند و مكث مى كنند تا روزى كه مبعوث شوند و از آن خارج گردند، همچنان كه درباره بيرون شدن همه انسانها از زمين فرموده : (منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى ).
در آيـه شـريـفه مورد بحث هيچ دلالتى بر اين نيست كه يونس تا روز قيامت در شكم ماهى زنـده مـى مـانـد و يـا جـنـازهـاش در شـكـم مـاهـى سـالم مـى مـانـد و شـكـم مـاهـى قـبـل او مـى شـد، يـا بـه اينكه ماهى تا روز قيامت زنده مى ماند و يا به نحوى ديگر. پس ديـگـر مـحلى براى اين اختلاف باقى نمى ماند كه آيا آن جناب همچنان زنده مى ماند؟ و يا شـكـم مـاهـى قـبـر او مـى شـد؟ و نـيـز آيـا مـراد از (يـوم يبعثون ) روزى است كه صور اول دمـيـده مـى شـود و همه مردم مى ميرند؟ و يا صور دوم است كه همه زنده مى شوند؟ و يا آنكه اين عبارت كنايه است از اينكه مدتى طولانى در شكم ماهى مى ماند؟

فنبذناه بالعراء و هو سقيم

كـلمـه (نـبـذ) بـه مـعناى دور انداختن چيزى است . كلمه (عراء) به معناى محلى روباز اسـت ، كـه ديـوار و حـايـلى ديـگـر در آن نـباشد و چيزى كه انسان در زير سايهاش قرار گيرد نداشته باشد، نه سقفى و نه خيمه اى و نه درختى .
و مـعـنـاى جـمـله - آنـطـور كـه از سياق برمى آيد - اين است كه : يونس در شكم ماهى از تـسـبـيح گويان شد و در نتيجه ما او را از شكم ماهى بيرون انداختيم و در بيرون دريا در زمينى كه نه سايه داشت و نه سقف ، پرت كرديم ، در حالى كه بيمار بود، و سايه اى هم نبود كه به آنجا برود.

و انبتنا عليه شجرة من يقطين

كـلمـه (يـقـطـيـن ) به معناى نوعى از كدو است كه برگهاى پهن و مدور دارد، و خدا اين بوته را رويانيد تا برگهايش بر بدن او سايه بيفكند.

و ارسلناه الى مائة الف او يزيدون

كـلمـه (او) در ايـنـجا به معناى ترديد نيست ؛ چون خداى تعالى در عدد آن جمعيت ترديد نـدارد، بـلكـه بـه معناى ترقى است ، و معنا چنين است كه : ما او را به رسم پيامبرى به سـوى مـردمـى فـرسـتاديم كه عددشان صد هزار و بلكه بيشتر بود. و منظور از اين مردم اهل (نينوى ) است .

فامنوا فمتعناهم الى حين

يعنى اين قوم به وى ايمان آوردند و ما ايشان را به آن عذابى كه قبلا به ايشان نزديك شـده بـود هـلاك نـكـرديـم ، و آنـان را از نـعمت حيات و بقاء برخوردار كرديم كه تا فرا رسيدن اجلشان زندگى كنند.
و ايـن آيـه شـريـفـه در اين اشعارش كه عذاب از قوم يونس برداشته شد، اشاره دارد به آيه (فلولا كانت قرية آمنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لما امنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحيوة الدنيا و متعناهم الى حين ).
سـيـاق آيـه مـورد بـحـث خـالى از ايـن اشـعـار و بـلكـه دلالت نـيـسـت كـه مـراد از ارسـال يـونس در جمله (فارسلناه ) اين است كه : آن جناب را امر فرموده كه بار ديگر بـه سـوى قـومـش بـرگردد. و مراد از ايمان قومش در جمله (فامنوا...) ايمان آوردن به تـصـديـق او و پـيـرويـاش ‍ مـى بـاشد بعد از ايمان آوردن به خدا و توبه كردن بعد از ديدن عذاب .
از ايـنـجـا ضـعـف ايـن گـفـتـار روشـن مـى شـود كـه بـعضى به آيه شريفه و آيه قبليش اسـتـدلال كـرده انـد بـر ايـنـكـه مـنـظـور از جـمـله (فـارسـلنـاه ) ارسال بعد از بيرون شدن از شكم ماهى است ، و خلاصه يونس در آغاز مامور شده كه به سوى اهل (نينوى ) كه مردمى بت پرست بودند برود و يونس از آنجا كه اين ماموريت را سـنـگـيـن ديـد، از خانه خود بيرون آمد، ولى مستقيم به سوى نينوى نرفت ، بلكه در زمين سـيـر مـيـكـرد تـا شايد كه خدا اين تكليف را از او بردارد، و در ضمن گردش سوار كشتى شـده و بـه داسـتـان مـاهى گرفتار گشت و بعد از آنكه در بيابان افكنده شد و حالش جا آمـد، بار دوم مامور شد به سوى آن مردم برود و رفت ، و مردم هم دعوتش را پذيرفتند، و خدا عذابى را كه همواره ايشان را به آن تهديد مى كرد، از ايشان برداشت .
دليـل ضـعـف ايـن گـفـتـار آن اسـت كـه : سياق (همانطور كه شنيدى ) دلالت دارد بر اينكه مـنـظـور از جـمـله (فـارسـلنـاه ) ارسـال دومـى اسـت و قـبـل از آن يـك بـار ديـگـر بـه سـوى آن مـردم ارسـال شـده بـود. و نـيـز مـنـظـور از جـمله (فـامـنوا) ايمان بار دوم مردم است ، بعد از ايمان و توبه و زندگى تا مدتى معين هم نـتـيـجه ايمان بار دوم ايشان بوده نه نتيجه برطرف شدن عذاب ، آرى اگر بار دوم به آن رسول بزرگوار ايمان نمى آوردند، خدا رهاشان نمى كرد، همچنان كه ديديم در نوبت اول هـم وقـتـى عـذاب را از ايـشـان بـرگـردانـيـد كـه ايـمان آورده و توبه كردند - دقت بفرماييد.
علاوه بر اين آيه شريفه (و ذا النون اذ ذهب مغاضبا) و آيه شريفه (و لا تكن كصاحب الحوت اذ نادى و هو مكظوم ) با گفتار آن مفسر هيچ سازشى ندارد و همچنين آيه (الا قوم يـونـس لمـا آمـنـوا كـشـفـنا عنهم عذاب الخزى فى الحيوة الدنيا)، چون كشف عذاب در جايى اطلاق مى شود كه عذاب يا واقع شده باشد، و يا مشرف به وقوع باشد.
گفتارى پيرامون داستان يونس (عليه السلام ) 
گفتارى در چند فصل
پيرامون داستان يونس (عليه السلام )
1 - داستان آن جناب در قرآن كريم 
1 - قرآن كريم از سرگذشت اين پيامبر و قوم او جز قسمتى را متعرض نشده . در سوره صافات اين مقدار را متعرض شده كه آن جناب به سوى قومى فرستاده شد و از بين مردم فرار كرده و به كشتى سوار شد و در آخر نهنگ او را بلعيد. و سپس نجات داده شده و بار ديـگـر بـه سوى آن قوم فرستاده شد و مردم به وى ايمان آوردند. اينك آيات آن سوره از نظر خواننده مى گذرد.
(و ان يـونـس لمـن المـرسـليـن اذ ابـق الى الفـلك المـشـحـون فـسـاهـم فكان من المدحضين فـالتقمه الحوت و هو مليم فلو لا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون فـنـبـذنـاه بـالعـراء و هـو سـقـيم و انبتنا عليه شجرة من يقطين و ارسلناه الى مائة الف او يزيدون فامنوا فمتعناهم الى حين ).
و در سوره انبياء مت