ن كرد و آن عبارت از آن است كه خدا قائم مقام بندهاى ، در تدبير امر او گردد، و در نـتـيجه ، آن بنده جز به سوى خدا توجه نكند، و جز خواست خدا را نخواهد و اين مقام را با پـيـمودن طريق عبوديت به بنده مى دهند، طريقى كه بنده را به حدى ميرساند كه خالص براى خدا مى شود، و به غير از خدا، احدى از آن بنده سهم نمى برد.
و ظـاهـر عـمل يونس (عليه السلام ) - همان طور كه گفتيم - ظاهرى بود كه مرضى خدا نبود و نمى شد آن را به اراده خدا نسبت داد، و به همين جهت خدا او را مبتلا كرد، تا به ظلمى او بـه نـفـس خـود كـرد اعـتـراف كـنـد آرى خـداى سـبـحـان مـنـزه اسـت از اراده مثل اين كارها.
پـس بـلايـا و مـحـنتهايى كه اولياى خدا بدان مبتلا مى شوند، تربيتى است الهى كه خدا بـه وسـيـله آن بـلايـا، ايـشـان را تـربـيـت مـى كـنـد و بـه حـد كـمال مى رساند و درجاتشان را بالا مى برد، هر چند كه بعضى از آن بلايا جهات ديگر داشـتـه بـاشـند كه بتوان آن را مؤ اخذه و عقاب ناميد، و اين خود معروف است كه گفته اند: البلاء للولاء - بلا لازمه ولايت و دوستى است .
مؤ يد اين معنا حديثى است كه صاحب كتاب علل به سند خود از ابى بصير آورده ، كه گفت : بـه امـام صـادق (عـليـه السـلام ) عرضه داشتم : به چه علت خدا عذاب را از قوم يونس برداشت با اينكه تا بالاى سرشان آمد، و بر سرشان سايه افكند و اين معامله را با هيچ قومى ديگر نكرد؟
در جـواب فـرمـود: بـراى اينكه در علم خداى تعالى اين معنا بود كه به زودى عذاب را از آنـان بـرمـى گـردانـد، بـه خـاطـر اينكه توبه مى كنند. و اگر اين جريان را به اطلاع يونس نرساند، براى اين بود كه يونس فارغ براى عبادت او باشد، و در شكم ماهى به مناجات با او بپردازد، و در عوض مستوجب ثواب و كرامت او گردد.فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ (149) أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثاً وَهُمْ شَاهِدُونَ (150) أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ (151) وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (152) أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ (153)‏ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (154) أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (155) أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ (156) فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (157) وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (158) سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (159) إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (160) فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ (161) مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ (162) إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِيمِ (163) وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ (164) وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ (165) وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ (166) وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ (167) لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْراً مِّنْ الْأَوَّلِينَ (168) لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (169) فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (170) وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ (171) إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ (172) وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ (173) فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ (174) وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ (175) أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ (176) فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ (177) وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ (178) وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ (179) سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ (180) وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ (181) وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (182)

ترجمه آيات 

از ايشان نظر بخواه آيا براى پروردگارت دختران و براى ايشان پسران است ؟ (149).
و آيا روزى كه ما ملائكه را ماده خلق مى كرديم ايشان شاهد و ناظر بودند (150).
آگاه باش كه اينان از بس در دروغگويى بى پروا هستند كه خواهند گفت (151).
خدا بچه آورده و حال آنكه دروغ گويند (152).
آيا خدا دختران را بر پسران برگزيده (153).
واى بر شما! اين چه حكمى است كه مى كنيد؟ (154).
و چرا متذكر نمى شويد (155).
يا آنكه راستى برهان روشنى داريد؟ (156).
اگـر كـتـابـى در ايـن باره بر شما نازل شده پس آن كتابتان را بياوريد اگر راست مى گوييد (157).
(دروغ ديـگـرشـان ايـن اسـت كـه ) بـيـن خـدا و جـن خـويـشـاونـدى قايل شدند با اينكه جن هم مى دانند كه روزى براى حساب احضار مى شوند (158).
منزه است خدا از اين وصفها كه برايش مى تراشند (159).
مگر اوصافى كه بندگان مخلص او براى او قائلند (160).
اين شما و اين خدايانتان هر چه مى خواهيد بكنيد (161).
شما هر كارى بكنيد نمى توانيد عليه خدا فتنه به پا كنيد (162).
و در آن فـتـنـه افـراد را گـمـراه سـازيـد مـگـر كـسـى را كـه خـودش دنبال جهنم مى گردد (163).
و هر يك از ما (فرشتگان ) مقام و پستى معين داريم (164).
همواره آماده به خدمت در صف ايستاده ايم (165).
دائما در حال تسبيح اوييم (166).
(بعد از شنيدن اين دليل از ملائكه ) به طور مسلم خواهند گفت (167).
اگر نزد ما هم كتابى از جنس كتب گذشتگان مى بود (168).
ما نيز از بندگان مخلص خدا بوديم (169).
(ولى ايـن هـم دروغ اسـت چـون مـشـرك نـزول كـتـاب از آسـمـان را محال مى داند) و به اين معنا كافر است و به زودى خواهند فهميد (170).
فرمان ما از سابق به نفع بندگان مرسل ما صادر شده (171).
كه ايشان تنها يارى خواهند شد (172).
و لشكر ما به تنهايى غالب خواهد گشت (173).
پس تو تا مدتى روى از ايشان برتاب (174).
ببين چه عكس العملهايى نشان مى دهند و به زودى ثمره رفتار خود را مى بينند (175).
آيا به عذاب ما شتاب مى كنند (176).
پس همين كه بر آنها احاطه كرد آن وقت مى فهمند كه چه روزگار بدى دارند (177).
تو تا چندى روى از ايشان برتاب (178).
و رفتارشان را زير نظر داشته باش به زودى خودشان هم خواهند ديد (179).
منزه است پروردگار تو كه رب العزه است از آنچه اينان درباره اش مى گويند (180).
و سلام بر فرستادگان (181).
و ستايش مخصوص خدا است كه پروردگار عالميان است (182).

بيان آيات 

ردّ اعتقاد مشركين به دختر داشتن خدا و خويشاوندى بين او و جنّ 
در سـابـق ايـن مـعـنا را بيان فرموده بود كه او رب و معبود حقيقى است ، جمعى از بندگان مخلص چون انبياى گرامى ، او را پرستيدند، و به حد خلوص رسيدند و بعضى ديگر به ربوبيت او كافر شدند، و خداوند بندگانش را نجات داده ، و كافران را هلاك و به عذاب اليم مبتلا كرد.
ايـنـك در ايـن آيـات مـتـعـرض عقايد كفار شده كه درباره خدايان خود كه يا ملائكه و يا جن بـودنـد، چـه عـقـايـدى داشـتـنـد و چـگـونـه مـلائكـه را دخـتـران خـدا نـامـيـده و بـراى جـن قائل به نسبت و خويشاوندى با خدا شدند.
بـه طـور كـلى بت پرستان ، كه يا برهمايى هستند، و يا بودايى ، و يا صابئى ، معتقد نبودند كه تمامى ملائكه دختر و زنند، بله بعضى از آنان اين اعتقاد را داشتند، ليكن آنچه از بـعـضـى از قـبايل عرب مانند وثنيهاى قبيله جهينه ، سليم ، خزاعه ، و ب