ن نشاء و لا يرد باسنا عن القوم المجرمين ).
و هـم در آخـرت منصورند، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (يوم لا يخزى اللّه النبى و الّذين آمنوا معه ) - و در همين نزديكيها در سوره مؤ من بيانى در اين معنا گذشت .

و ان جندنا لهم الغالبون

كـلمـه (جـنـد) بـه مـعـنـاى مجتمعى است انبوه و متراكم و لشكر را هم به همين جهت جند مى خوانند. بنابراين ، كلمه جند با كلمه (حزب ) قريب المعنا مى باشند و لذا مى بينيم در قـرآن كـريـم دربـاره آمـدن احـزاب يـك جـا تـعـبـيـر به (جند) نموده ، مى فرمايد: (اذ جـاءتـكم جنود)، و در جايى ديگر در همين باره مى فرمايد: (و لما را المؤ منون الاحزاب ) و نيز در جايى ديگر فرموده : (و من يتول اللّه و رسوله و الّذين آمنوا فان حزب اللّه هم الغالبون ).

و مراد از (جندنا) جامعه اى است كه فرمانبردار امر خدا باشد و در راه خدا جهاد نمايد، و ايـن جـامعه عبارت است از گروه مؤ منان و يا انبياء به ضميمه مؤ منان ، كه پيرو انبيايند، بـنـا بـر احـتـمـال دوم در ايـن كـلام تـعـمـيـم بـعـد از تـخـصيص به كار رفته ، و به هر حـال پس مؤ منان مانند پيشوايان خود منصورند، همچنان كه در جاى ديگر خطاب به مؤ منان فـرمـوده : (و لا تـهـنـوا و لا تـحـزنـوا و انـتـم الاعـلون ان كنتم مؤ منين ) كه در گذشته تعدادى آيات كه بر اين معنا دلالت داشت ، گذشت .
و ايـن حـكـم يعنى نصرت و غلبه حكمى است اجتماعى و منوط است بر تحقق عنوان و لا غير، يعنى اين نصرت و غلبه تنها نصيب انبيا و مؤ منين واقعى است ، كه جند خدا هستند و به امر او عـمـل مـى كـنـند و در راه او جهاد مى كنند هر جامعه اى كه اين عناوين بر آن صادق باشد، يـعـنـى ايـمـان بـه خـدا داشـتـه بـاشـد، و بـه اوامـر خـدا عمل كند و در راه او جهاد نمايد منصور و غالب است ، نه جامعه اى كه اين اسامى و عناوين را دارد و واقـعـيـت آنـهـا را نـدارد. پـس جامعه اى كه از ايمان جز اسم در آن نمانده باشد و از انـتـسـابـش بـه خـدا جـز سـخـنـى در آن نمانده باشد، نبايد اميد نصرت و غلبه را داشته باشد.

فتول عنهم حتى حين

ايـن جـمـله تـفـريـع بـر داسـتـان نـصـرت و غـلبـه اسـت ، و در حـقـيـقـت وعـده اى اسـت بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) كـه بـه زودى نصرت و غلبه اش مى دهد و تهديدى است عليه مشركين و مخصوصا مشركين قريش .
و از ايـنـكـه نـخـست دستور مى دهد به اينكه آن جناب از مشركين اعراض كند و سپس با جمله حتى حين آن را موقت مى سازد، به دست مى آيد كه اين مدت خيلى طولانى نيست ، و واقعيت هم همين طور بود، چون بعد از مدتى كوتاه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) از بين مشركين مهاجرت كرد، و سپس رؤ سا و بزرگان آنان را در جنگ بدر و غير آن نابود كرد.

و ابصرهم فسوف يبصرون

از ايـنـكـه در آغـاز، امـر به بينايى مى كند و سپس خبر مى دهد كه به زودى خواهند ديد، و سـپـس كـلام را بر اعراض فورى در آيه قبلى عطف مى كند، از نظر سياق استفاده مى شود كـه مـى خـواهـد بـفـرمـايـد: لجـبـازى و جـحـود ايـشـان را نـيـك بـنـگـر، و بـبـيـن در مقابل انذار و تخويف تو چه عكس العملى نشان مى دهند و چگونه انكار مى كنند و به زودى خواهند ديد سرانجام لجبازى و استكبارشان چيست .

افبعذابنا يستعجلون فاذا نزل بساحتهم فساء صباح المنذرين

اين آيه مشركين را در برابر عجله شان توبيخ مى كند كه مى گفتند: (متى هذا الوعد پس اين وعده عذابت چه شد)؟ و (متى هذا الفتح پس اين وعده فتح چه شد)؟ و نيز اعلام مى كـند به اينكه اين عذاب چيزى نيست كه در آن عجله شود؛ چون روزى بسيار سخت و صبحى بسيار شوم در پى دارد.
و نـزول عـذاب بـه ساحت آنان ، كنايه است از نزول آن از همه طرف ، به طورى كه عذاب ايـشـان را احـاطـه كـنـد. و مـعناى جمله (فساء صباح المنذرين ) اين است كه : در بين همه صـبـحـهـا صـبـح انـذار شـدگـان بسيار صبح بدى است و منظور از انذار شدگان مشركين قريشند.

و تول عنهم حتى حين و ابصر فسوف يبصرون

ايـن آيـه ، تـاءكـيد همان مضمون آيه قبلى است ؛ چون - بنا به گفته بعضى - تكرار مـضـمـون تـنـهـا بـه ايـن مـنـظـور بـوده . بـعـضـى ديـگـر احـتـمال داده اند: (منظور از جمله قبلى ، تهديد به عذاب دنيا و از جمله مورد بحث ، تهديد بـه عـذاب آخـرت باشد). و اين احتمال خالى از وجه نيست ، چون در آيه مورد بحث براى جمله (ابصر) مفعولى ذكر نشده ؛ ولى در آيه قبلى ذكر شده و فرموده : (ابصرهم ) و حـذف آن در آيـه مـورد بـحـث اشـعـار بـر عـمـوميت دارد و مراد از (ابصار) ديدن كفر و فـسوقى است كه عموم مردم مرتكب آن بودند، و مناسب چنين كفرى تهديد به عذاب در قيامت است .

سبحان ربك رب العزة عما يصفون

ايـن آيـه ، خـداى سـبـحـان را از آن اوصـافـى كـه مـشـركـيـن و مـخـالفـيـن دعـوت رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) برايش ذكر كرده اند - و قبلا در همين سوره حـكـايـت شـد - مـنـزه مـى دارد، چـون كـلمـه سـبـحـان اضافه شده به كلمه (ربك ) مى فـرمـايـد: مـنـزه است آن پروردگارى كه تو او را عبادت مى كنى و به سوى او دعوت مى كنى . و نيز براى بار دوم كلمه (رب ) را بر عزت اضافه كرد تا بفهماند خدا مختص بـه عـزت اسـت پـس او مـقـامـى مـنيع دارد. كه منيع بودن مقامش على الاطلاق است ، يعنى هيچ عـامـل ذلتـى نـمـى تـواند او را ذليل كند و هيچ غالبى نيست كه بر او غلبه نمايد و هيچ كـسـى نـمـى تـوانـد از تـخـت سلطنت او بگريزد، پس مشركين كه دشمنان حقند و به عذاب تهديد شده اند نمى توانند او را به ستوه بياورند.

و سلام على المرسلين


ايـن جـمـله ، سـلام بـر هـمـه رسـولان خـداست ، و مصونيت آنان را از هر عذاب و ناملايمى از ناحيه خدا اعلام مى دارد.

و الحمد لله رب العالمين

در تفسير سوره فاتحه معناى اين جمله و مطالب مربوط به آن گذشت .
بحث روايتى 
(چند روايت در ذيل آيه : (و انا لنحن الصافون ...))
در كـتـاب الدر المـنـثور آمده كه محمد بن نضر و ابن عساكر، از علاء بن سعيد، روايت كرده انـد كـه گـفـت : روزى رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) بـه اهل مجلس خود فرمود: (اطت السماء و حق لها ان تئط) يعنى كمر آسمان از سنگينى خميد و حـق دارد كـه خـم شـود، چـون هيچ جاى پايى از آسمان نيست ، مگر آنكه فرشته اى در آنجا قـرار دارد، كـه يـا در ركـوع اسـت و يـا در سجده ، آنگاه اين آيه را قرائت فرمود: (و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون ).
مؤ لف : (اين معنا به غير از طريق نامبرده نيز از آن جناب روايت شده ).
و نـيـز در هـمـان كـتـاب اسـت كـه ابـن مـردويـه از انـس روايـت كـرده كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) چـنين بود كه هر وقت به نماز مى ايستاد مى فـرمـود: صف نماز را منظم كنيد، فلانى تو قدرى جلو بيا، و فلانى تو قدرى عقب برو، آنـگـاه مـى فـرمـود: اگر صفوف خود را منظم كنيد، و به خط مستقيم بايستيد خداى تعالى شـمـا را مـانـنـد مـلائكـه هـدايـت مـى كند، آنگاه اين آيه را تلاوت مى فرمود: (و انا لن