ساعدت دارد، براى اينكه اگر جماع هم مانند اكل و شرب قبل از خواب حلال و بعد از خواب حرام بود، بايد در لفظ آيه مقيد به آخرين زمان جواز مى شد، همچنانكه آخرين زمان جواز اكل و شرب كه همان متمايز شدن سياهى از سفيدى است بيان شده ولى آيه تنها و بدون هيچ قيدى فرموده (رفث با زنان در شب روزه حلال است ). و همچنين اينكه در بعضى از روايات آمده كه خيانت مختص به مساءله رفث نبوده ، بلكه در اكل و شرب هم خيانت مى كرده اند، با سياق آيه سازگار نيست چون در آيه شريفه جمله : ( علم اللّه انكم كنتم تختانون انفسكم ...) قبل از جمله ( وكلوا و اشربوا) آمده .
و نيز در الدرالمنثور است كه رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فجر دوتا است ، اما آنكه مانند دم گرگ است چيزى را نه حرام مى كند و نه حلال ، و اما آنكه گسترده است و كرانه افق را مى گيرد، نماز صبح را حلال و خوردن طعام را حرام مى كند.
مؤ لف : روايات در اين معنا از طرق عامة و خاصه و همچنين روايات مربوط به اعتكاف و حرمت جماع در رمضان بسيار زياد است .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:801.txt:آیات 1 - 16">آیات 1 - 16</a><a class="text" href="widget:text:802.txt:آیات 17 - 29 (1)">آیات 17 - 29 (1)</a><a class="text" href="widget:text:803.txt:آیات 17 - 29 (2)">آیات 17 - 29 (2)</a><a class="text" href="widget:text:804.txt:آیات 30 - 40">آیات 30 - 40</a><a class="text" href="widget:text:805.txt:آیات 41 - 48">آیات 41 - 48</a><a class="text" href="widget:text:806.txt:آیات 49 - 64">آیات 49 - 64</a><a class="text" href="widget:text:807.txt:آیات 65 - 88">آیات 65 - 88</a></body></html>بـسـم اللّه الّرحـمـن الّرحـيـم

ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ (1) 
بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ (2) 
كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ (3) 
وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ (4) 
أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهاً وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ (5) 
وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ (6) 
مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ (7) 
أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ (8) 
أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ (9) 
أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ (10) 
جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ (11) 
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ (12) 
وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأَيْكَةِ أُوْلَئِكَ الْأَحْزَابُ (13) 
إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ (14) 
وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاء إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ (15) 
وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ (16)

ترجمه آيات 

به نام خداى رحمان و رحيم . ص ، سوگند به قرآن كه داراى تذكر است (1).
كه كافران در سركشى و خلافند (2).
پـيش از آنان چه نسلها را كه هلاك كرديم ، وقتى به فرياد آمدند كه كار از كار گذشته بود (3).
و تـعـجـب كـردنـد كـه بـيـم رسـانـى از خـودشـان به سويشان آمده و كافران گويند اين جادوگرى دروغگو است (4).
چگونه خدايان را يك خدا كرده اين چيزى سخت عجيب است (5).
و اشراف و بزرگانشان به راه افتادند و گفتند برويد و با خدايانتان بسازيد كه اين خود روشى است مطلوب (6).
چنين چيزى از ديگر ملتها نشنيده ايم و اين به جز دروغ نمى تواند باشد (7).
چـگـونـه از بـين ما قرآن به او نازل شود؟ اينها همه بهانه است بلكه اينان از تذكار من به شك اندرند چون هنوز عذاب را نچشيده اند (8).
مگر خزانه هاى رحمت پروردگار مقتدر و بخشنده نزد آنهاست ؟ (9).
و يـا مـلك آسـمـانـها و زمين و آنچه بينشان هست از ايشان است تا به هر سبب كه مى توانند بالا روند (10) .
اين سپاه نالايق اينجا نيز چون دسته هاى ديگر شكست پذير است (11).
پـيـش از آنـهـا نـيـز قـوم نـوح و عاد و فرعون صاحب قدرت (پيامبران ما را) تكذيب كردند (12).
و قوم ثمود و قوم لوط و اهل ايكه كه آنها دسته ها بودند (13).
همگى پيغمبران را تكذيب كردند و مجازات من بر آنها محقق گشت (14).
اينان نيز جز يك صيحه را كه بازگشت ندارد انتظار نمى برند (15).
گويند پروردگارا پيش از رسيدن روز رستاخيز سهم ما را بياور (16).

بيان آيات 

محتواى كلى سوره مباركه (ص ) 
در ايـن سـوره گـفـتـار پـيـرامون رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) دور مى زند و ايـنـكـه آن جـنـاب بـا ذكـرى از نـاحـيـه خـدا كـه بـر او نـازل شـده مـردم را انـذار مـى كـنـد و بـه سوى توحيد و اخلاص در بندگى خداى تعالى دعوت مى كند.
و لذا مـطـلب را از ايـنجا شروع مى كند كه كفار به عزت خيالى خود مى بالند و به همين جـهـت دسـت از دشـمـنـى با تو برنداشته از پيروى و ايمان به تو استكبار مى ورزند، و مـردم را هـم از ايـنـكـه بـه تـو ايـمـان بـياورند جلوگيرى كرده ، به اين منظور سخنانى باطل مى گويند، و آنگاه آن سخنان را در فصلى جداگانه رد مى كند.
و پـس از آن رسـول گـرامـى خود را امر به صبر نموده و سرگذشت بندگان (اواب ) خود را در يك فصل به يادش مى آورد، و آنگاه عاقبت كار مردم با تقوى و سرانجام طاغيان را در فـصلى خاطرنشان نموده . سپس آن جناب را دستور مى دهد به اينكه ماءموريت خود را در انـذار انـجـام دهـد و مـردم را بـه سـوى تـوحـيـد دعـوت كـنـد. و نيز در فصلى ديگر مى فـرمـايـد: كـه خـدا از هـمـان روز نـخـسـت كه به ملائكه امر كرد تا براى آدم سجده كنند و شيطان امتناع كرد، اين قضاى حتمى را راند كه سرانجام پيروان شيطان و خود او به آتش مـنـتـهـى شـود. و ايـن سـوره بـه شـهـادت سـيـاق آيـاتـش در مـكـه نازل شده .
تـــوضـيـح مـعـنـاى آيـه : (والقـرآن ذى الذكـربل الذين كفروا فى عزة و شقاق )
(ص و القران ذى الذكر بل الّذين كفروا فى عزة و شقاق )
مـراد از (ذكر) ذكر خداى تعالى و يادآورى اوست به توحيدش و به معارف حقى كه از تـوحيد او سرچشمه مى گيرد، مانند: معاد، نبوت و غير آن دو. و كلمه عزة به معناى امتناع و زير بار نرفتن است . و كلمه (شقاق ) به معناى مخالفت است .
در مجمع البيان آمده كه : (اصل كلمه (شقاق ) به اين معنا بوده كه هر يك از دو طايفه مـخـالف هـم به طرفى بروند، و از همين باب است كه مى گويند: فلانى شق عصا كرد، يعنى مخالفت نمود).
و از سياق برمى آيد كه جمله (و القرآن ذى الذكر) سوگند باشد، مانند سوگندى كه در (يس و القران الحكيم ) و در (ق و القران المجيد) و در (ن و القلم ) است ، نه اينكه عطف بر ما قبل باشد.
چـيـزى كـه هـسـت بـايـد در جـسـتـجـوى (مقسم عليه ) آن باشيم ، يعنى ببينيم براى چه مـطـلبـى سـوگـنـد يـاد كـرده ؟ آنـچـه از اعـراضـى كـه در جـمـله (بـل الّذيـن كـفـروا فى عزة و شقاق ) است ، برمى آيد اين ا